English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
riposte U ضربه متقابل زدن
riposted U ضربه متقابل زدن
ripostes U ضربه متقابل زدن
riposting U ضربه متقابل زدن
repost U ضربه متقابل زدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
counteroffensive U تعرض وحمله متقابل حمله تعرضی متقابل
recriminate U اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
mutual inductance U اندوکتیویته متقابل اندوکتانس متقابل
counter memorial U یادداشت متقابل اخطار متقابل
hitting U ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits U ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hit U ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
warsaw treaty U پیمانی که عنوان اصلی ان "پیمان کمک متقابل اروپای شرقی " است و به سال 5591 در ورشوپایتخت لهستان منعقد شد وهدف ان کمک متقابل کشورهای اروپای شرقی به یکدیگر است و بیشتر جنبه نظامی دارد
punts U ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punt U ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punted U ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
impluse response U پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
crossest U ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross U ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosser U ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosses U ضربه هوک پس از ضربه حریف
sclaff U ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
shank U ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
interactional U متقابل
correspounding U متقابل
counter U متقابل
mutual U متقابل
polar U متقابل
reciprocative U متقابل
countering U متقابل
countered U متقابل
reciprocal U متقابل
interactive U متقابل
opposed U متقابل
opposing U متقابل
logrolling U همکاری متقابل
m U القاگری متقابل
retaliation U عمل متقابل
reciprocity U عمل متقابل
mutual U متقابل یا متقابله
interrelationship U رابطه متقابل
interrelationships U رابطه متقابل
countered U ضربت متقابل
counter credit U اعتبار متقابل
crossecheck U بررسی متقابل
cross reference U مراجعه متقابل
intervisibility U دید متقابل
interrelation U رابطه متقابل
cross check U بررسی متقابل
interdependency U اتکاء متقابل
cross-references U ارجاع متقابل
intercorrelation U همبستگی متقابل
iteraction U عمل متقابل
cross-check U بررسی متقابل
inter play U اثر متقابل
cross-checked U بررسی متقابل
cross-references U مراجعه متقابل
cross-checking U بررسی متقابل
cross-reference U ارجاع متقابل
cross-checks U بررسی متقابل
interdependence U وابستگی متقابل
cross-reference U مراجعه متقابل
cross reference U ارجاع متقابل
interaction curve U خم کنش متقابل
countermeasures U اقدامات متقابل
cross bill U شکایت متقابل
cross feed U خورد متقابل
cross index U شاخص متقابل
cross purpose U قصد متقابل
crosstalk U مکالمه متقابل
counterattack U حمله متقابل
counteraction U اقدام متقابل
counter transference U انتقال متقابل
counter trade U تجارت متقابل
counter purchase U خرید متقابل
counterwork U عمل متقابل
countervailing credit U اعتبار متقابل
counterrevolution U انقلاب متقابل
countermine U توط ئه متقابل
counterclaim U دعوی متقابل
countermeasure U اقدام متقابل
counterclaim U ادعای متقابل
counterclaim U دعوای متقابل
counterpawn U پیاده متقابل
counterbid U پیشنهاد متقابل
counterpoise U وزنه متقابل
counterpoise U سیم متقابل
counter offer U عرضه متقابل
counter offer U پیشنهاد متقابل
countering U ضربت متقابل
cross action U دعوی متقابل
interaction U اثر متقابل
interaction U کنش متقابل
grid anode transconductance U رسانایی متقابل
mutual conductance U رسانایی متقابل
transconductance U رسانایی متقابل
interaction U عمل متقابل
harmonic mean U اعداد متقابل
antitype U نوع متقابل
back pressure U فشار متقابل
eclipsed form U شکل متقابل
counter offensive U حمله متقابل
counter offensive U پدافند متقابل
counter gambit U گامبی متقابل
interplay U اثر متقابل
counter fire U اتش متقابل
counter current U جریان متقابل
counter claim U دعوی متقابل
counter attraction U کشش متقابل
counter propaganda U تبلیغ متقابل
counter U ضربت متقابل
transinformation U اگاهی متقابل
mutual relationship U رابطه متقابل
proportional U متقابل یا هماهنگ
opposite phase U فاز متقابل
recriminations U تهمت متقابل
set off U دعوی متقابل
recriminations U اتهام متقابل
recrimination U تهمت متقابل
recrimination U اتهام متقابل
reciprocation U عمل متقابل
counter-measures U اقدام متقابل
reciprocal trading U مبادله متقابل
counter-measure U اقدام متقابل
mutual induction U القای متقابل
mutual inductance U القاگری متقابل
mutual assistance U کمک متقابل
interdependence U اتکاء متقابل
mutual terms U شرایط متقابل
mutual characteristic U مشخصه متقابل
transfer characteristic U مشخصه متقابل
mutual consistency U سازگاری متقابل
reciprocal U عمل متقابل
mutual energy U انرژی متقابل
reciprocal U متقابل معکوس
placekick U ضربه به توپ کاشته شده ضربه کاشته
rebutted U جواب متقابل دادن
social interaction U کنش متقابل اجتماعی
rebuts U جواب متقابل دادن
rebut U جواب متقابل دادن
differential field winding U سیمپیچ اهنربایی متقابل
visual interaction U کنش متقابل بصری
counter current principle U اصول جریان متقابل
centre counter defence U دفاع متقابل مرکزی
coefficient of mutual induction U ضریب القای متقابل
interaction U عکس العمل متقابل
rebuttals U عمل متقابل پس زنی
greco counter gambit U گامبی متقابل گرکو
benoni counter gambit U گامبی متقابل بنونی
conversion transconductance U رسانایی متقابل وارون
scandinavian defence U دفاع متقابل مرکزی
counter purchase U داد وستد متقابل
rebutting U جواب متقابل دادن
counteract U عمل متقابل کردن
intract U عمل متقابل کردن
compensation trading U داد و ستد متقابل
counterplay U بازی شطرنج متقابل
retorts U جواب متقابل تلافی
countercheck U سرزنش وتوبیخ متقابل
internecine U کشتار متقابل قاتل
retaliation U عکس العمل متقابل
retorts U جواب متقابل دادن
intervisibility U قابلیت دید متقابل
counterattack U حمله متقابل کردن
rebuttal U عمل متقابل پس زنی
counteracted U عمل متقابل کردن
crossfertilize U لقاح متقابل کردن
cross reference table U جدول ارجاع متقابل
retort U جواب متقابل دادن
counteracting U عمل متقابل کردن
cross magnetizing U میدان مغناطیسی متقابل
cross fire U اتش گلوله متقابل
counteracts U عمل متقابل کردن
retort U جواب متقابل تلافی
opposed piston engine U موتور پیستون روبرو متقابل
end centered unit cell U سلول واحد دو وجهی متقابل پر
counter charge U دعوی متقابل در امر جزایی
queen's pawn counter gambit U گامبی متقابل پیاده وزیرشطرنج
countermine U با دسیسه متقابل خنثی کردن
unrequited U بدون تلافی یا عمل متقابل
mutual exclusion U ناسازگاری دو جانبه ممانعت متقابل
countermeasures U پیش گیریهای متقابل اقدامات کنترلی
blamenfeld counter gambit U گامبی متقابل بلومنفند دردفاع بنونی
simultaneous foul U خطای متقابل در یک لحظه واخراج هر دو بازیگر
subcontrary U مغایر درمرحله فرعی درجهت متقابل
staunton defence U دفاع استاونتن در گامبی متقابل بنونی
counteractive U خنثی کننده دارای عمل متقابل
cross fertile U اصلاح نژاد از راه لقاح متقابل
countermeasures U اقدامات ضد عملیات دشمن عمل متقابل
subcontrariety U رابطه بین دو قیاس متقابل تشابه قیاسی
cross reference U مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
cross-reference U مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
counterpose U درمقابل یکدیگر قرار دادن متقابل ساختن
falkbeer counter gambit U گامبی متقابل فالکبیر درگامبی شاه شطرنج
cross-references U مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
eastern european mutual assisstance trea U پیمان کمک متقابل اروپای شرقی treaty warsaw
counter thrust variation U واریاسیون پیاده رانده متقابل در دفاع هندی شاه شطرنج
input output analysis U تحلیل داده ها ستاده ها مطالعه تجربی روابط متقابل بخشهای مختلف اقتصاد
information hiding U یک مفهوم طراحی نرم افزاری که هدف ان کاهش اثرات متقابل بین قسمتهای یک برنامه است
cosmopolitanism U سیستم " جهان وطنی " اعتقاد به لزوم حسن تفاهم واحترام متقابل بین کلیه ملل واقوام عالم
coupling U نوعی رابطه متقابل بین سیستم هایا خصوصیات یک سیستم
syzygial U وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
cross action U در CL حالتی است که یک طرف عین دعوایی را که طرف متقابل درموضوع واحد علیه او مطرح کرده
ripostes U ضربت متقابل و تند پاسخ تند واماده
riposted U ضربت متقابل و تند پاسخ تند واماده
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com