Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
compound riposte
U
ضد حمله با یک یا دو حرکت گول زننده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
zero hour
U
هنگام حمله یا حرکت تعیین شده قبلی
upwash
U
حرکت هوا بطرف بالا درجلوی لبه حمله بال مادون صوت که منجر به تولید برامیگردد
concussive
U
ضربت زننده صدمه زننده
mush
U
افزایش ناگهانی زاویه حمله بدون شتاب قائم انی متعاقب که از اندازه حرکت در امتدادمسیر اصلی ناشی میشود
hysterics
U
حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
velimirovic attack
U
حمله ولیمیروویچ در حمله سوزین از دفاع سیسیلی شطرنج
counter riposte
U
حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
vortex breakdown/brust
U
جدایی ناگهانی جریانهای حلقوی از لبه حمله بالهای دلتا در زاویه حمله معین که واماندگی این نوع بالها رانشان میدهد
rio treaty
U
اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
hysterogenic
U
حمله تشنجی شبیه حمله
hysteroid
U
حمله تشنجی شبیه حمله
ond shot
U
بیک حمله دریک حمله
differential ailerons
U
ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
front line
U
خط حمله خط حمله یادفاع
target date
U
زمان حمله به هدف یا تاریخ حمله به هدف
waving
U
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves
U
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved
U
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave
U
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feints
U
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted
U
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting
U
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint
U
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouses
U
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouse
U
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order
U
ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
forbidding
U
زننده
repeller
U
زننده
odoriferous
U
زننده
nasties
U
زننده
shuffler
U
زننده
scabrous
U
زننده
starring
U
زننده
pungent
U
زننده
squalid
U
زننده
unlovely
U
زننده
repercussive
U
پس زننده
staring
U
زننده
acrid
U
زننده
nasty
U
زننده
striking
U
زننده
tart
U
زننده
acrimonious
U
زننده
strikingly
U
زننده
clapper
U
کف زننده
water repellent
U
پس زننده اب
nastiest
U
زننده
hideous
U
زننده
nauseam
U
زننده
garish
U
زننده
pit a pat
U
زننده
knocker
U
زننده
repellents
U
زننده
repellent
U
زننده
nippy
U
زننده
nastier
U
زننده
vile
U
زننده
knockers
U
زننده
tarts
U
زننده
clappers
U
کف زننده
pinching
U
زننده
applauder
U
کف زننده
percutient
U
زننده
stinking
U
زننده
poignant
U
زننده
bitten
U
زننده
wetter
U
نم زننده
prickling
U
زننده
loathsome
U
زننده
striker
U
زننده
biting
U
زننده
vilest
U
زننده
beater
U
زننده
loathful
U
زننده
strikers
U
زننده
mordant
U
زننده
viler
U
زننده
trackball
U
وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
fish tailing
U
حرکت نوسانی یا تاب
[تریلر در حال حرکت]
cruised
U
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise
U
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
tapes
U
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
move off the ball
U
حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
tape
U
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
cruising
U
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises
U
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
stroking
U
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
strokes
U
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroke
U
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroked
U
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
taped
U
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
acrimoniousness
U
سخن زننده
garishly
U
بطور زننده
staring red
U
قرمز زننده
spicily
U
بطور زننده
strider
U
گام زننده
shouter
U
فریاد زننده
lasher n
U
سد شلاق زننده
appellant
U
تهمت زننده
howler
U
جیغ زننده
revolting
U
بهم زننده
sharp
U
زننده زیرک
sharpest
U
زننده زیرک
sharps
U
زننده زیرک
accusant
U
تهمت زننده
sourish
U
به ترشی زننده
repulsive
U
زننده تنفراور
bubbly
U
جوش زننده
bubbliest
U
جوش زننده
bubblier
U
جوش زننده
howlers
U
جیغ زننده
harshest
U
ناگوار زننده
harsher
U
ناگوار زننده
harsh
U
ناگوار زننده
libelant
U
تهمت زننده
libellant
U
تهمت زننده
slumberer
U
چرت زننده
coruscant
U
برق زننده
scintillating
U
جرقه زننده
cornerman
U
زننده کرنر
trudger
U
قدم زننده
galssy
U
بی نور زننده
repugnant
U
تنفرانگیز زننده
accusers
U
تهمت زننده
fizzy
U
جوش زننده
picky
U
ضربه زننده
germinant
U
جوانه زننده
calumniator
U
افترا زننده
glared
U
روشنایی زننده
callers
U
صدا زننده
caller
U
صدا زننده
glares
U
روشنایی زننده
napper
U
چرت زننده
tacker
U
کوک زننده
calumnious
U
تهمت زننده
estimator
U
تخمین زننده
dozer
U
چرت زننده
kicker
U
زننده ضربه با پا
malodor
U
بوی زننده
beater
U
کتک زننده
catterer
U
چهچه زننده
puddler
U
بهم زننده
pricker
U
سیخ زننده
disturber
U
برهم زننده
gaunt
U
زننده بی ثمر
gaunt
U
زننده ساختن
accuser
U
تهمت زننده
pickiest
U
ضربه زننده
tacker
U
میخ زننده
inveigler
U
گول زننده
scintillator
U
جرقه زننده
knotter
U
گره زننده
crying
U
جار زننده
seasoner
U
چاشنی زننده
pertubative
U
برهم زننده
seasoner
U
ادویه زننده
flogger
U
تازیانه زننده
ad nauseam
U
بسیار زننده
shackler
U
بخو زننده
flogger
U
زننده شلاق
scintillant
U
جرقه زننده
gasper
U
نفس زننده
pickier
U
ضربه زننده
flagellator
U
شلاق زننده
pacer
U
گام زننده
flagellator
U
تازیانه زننده
glare
U
روشنایی زننده
scarifier
U
تیغ زننده
transfers
U
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion
U
حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
counter clockwise
U
حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
transferring
U
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfer
U
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
pungently
U
بطور زننده یا تند
invection
U
سخن سخت زننده
stenches
U
بوی زننده تعفن
greeny
U
بسبزی زننده سبزفام
mawkish
U
بطور زننده احساساتی
stench
U
بوی زننده تعفن
rakish
U
فاجر جلف و زننده
repulsively
U
بطور زننده یا دافع
fulsome
U
زننده اغراق امیز
hydromancer
U
تفال زننده بوسیله اب
incisive speech
U
سخن تند یا زننده
swatter
U
ضربت سخت زننده
trusser
U
چوب بست زننده
indign
U
زننده بدون استحقاق
inoffensively
U
بی انکه زننده باشد
sewers
U
اگو بخیه زننده
sewer
U
اگو بخیه زننده
luridly
U
کم رنگ وپریده زننده
reddish
U
مایل بسرخی زننده
rankly
U
بطور زننده یابدبو
poignantly
U
بطور تیزیا زننده
fetid
U
دارای بوی زننده
lurid
U
کم رنگ وپریده زننده
boiling
U
جوش زننده خشمناک
stirring
U
بهم زننده هیجان اور
smacking
U
سیلی زننده خوش طعم
loathly
U
زننده بطور نفرت انگیز
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com