Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
executable form
U
شکل قابل اجرا
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
exception
U
روتین هاوتوابعی که اثرات خطا را تشخیص و تصحیح می کنند. به طوری که سیستم پس از تشخیص خطا قابل اجرا باشد
exceptions
U
روتین هاوتوابعی که اثرات خطا را تشخیص و تصحیح می کنند. به طوری که سیستم پس از تشخیص خطا قابل اجرا باشد
binder
U
را را به خرمی که قابل اجرا باشد تبدیل میکند
binders
U
را را به خرمی که قابل اجرا باشد تبدیل میکند
machine
U
که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد
machine
U
زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است
machined
U
که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد
machined
U
زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است
machines
U
که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد
machines
U
زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است
transparent
U
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparently
U
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
bind
U
به صورتی که قابل اجرا باشد
binds
U
به صورتی که قابل اجرا باشد
effective
U
قابل اجرا
portable
U
برنامهای که روی سیستمهای کامپیوتری مختلف قابل اجرا است
universal
U
نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
applies
U
قابل اجرا بودن
apply
U
قابل اجرا بودن
applying
U
قابل اجرا بودن
pass
U
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed
U
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passes
U
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
compile
U
تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است
compiled
U
تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است
compiles
U
تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است
compiling
U
تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است
chaining
U
به این ترتیب برنامههای بزرگتر فرفیت حافظه نیز قابل اجرا هستند
bomb
U
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombed
U
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombed out
U
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombs
U
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
virus
U
امکان نرم افزاری که فایلهای قابل اجرا را بررسی میکند تا ببینند آیا ویروس شناخته شدهای
viruses
U
امکان نرم افزاری که فایلهای قابل اجرا را بررسی میکند تا ببینند آیا ویروس شناخته شدهای
enforceable
U
قابل اجرا
inapplicable
U
غیر قابل اجرا نامناسب
inapplicable
U
غیر قابل اجرا
facile
U
باسانی قابل اجرا
dedicated
U
کامپیوتری که فقط مخصوص پردازش لغات است و برنامه دیگری روی آن قابل اجرا نیست
practicable
U
قابل اجرا
device
U
روش برنامه نویسی که نتیجه آن برنامهای خواهد بود که به هر سخت افزار جانبی قابل اجرا است
devices
U
روش برنامه نویسی که نتیجه آن برنامهای خواهد بود که به هر سخت افزار جانبی قابل اجرا است
accomplishable
U
قابل اجرا
aix
U
ی از UNIX محصول IBM قابل اجرا در PCهایش
appliance computer
U
سیستم کامپیوتری آماده اجرا که خریداری میشود و به سرعت برای یک منظور کاربردی قابل استفاده است
applicable law
U
قانون قابل اجرا
background program
U
برنامهای که به هنگام عدم نیازمندیهای برنامههای باتقدم بالا به امکانات سیستم کامپیوتری چند برنامهای قابل اجرا میباشد
come into operation
U
قابل اجرا شدن
come to effect
U
قابل اجرا شدن
conventional memory
U
این فضای حافظه مستقیماگ توسط DOS-MS قابل کنترل است و محلی است که بیشتر برنامههای بار شده برای اجرا آنجا هستند
conventional RAM
U
این فضای حافظه مستقیماگ توسط DOS-MS قابل کنترل است و محلی است که بیشتر برنامههای بار شده برای اجرا آنجا هستند
efective
U
موثر قابل اجرا
enforcible
U
قابل اجرا
escrow
U
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
executable
U
قابل اجرا
executable form
U
فرم قابل اجرا
executive agreement
U
موافقتنامه اجرایی موافقتنامه قابل اجرا
executory
U
قابل اجرا
inexecutable
U
غیر قابل اجرا
irreversible process
U
پردازش که پس از یک بار اجرا قابل برگشت نیست
non dedicated server
U
کامپیوتری که سیستم عامل شبکه را در پس زمینه اجرا میکند و نیز برای اجرای برنامههای کاربردی نرمال در همان زمان قابل استفاده است
object language programming
U
برنامه نویسی به یک زبان ماشین قابل اجرا در یک کامپیوتر بخصوص
pocket judgment
U
سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است
post obit
U
قابل اجرا پس از مرگ
pracitcable
U
قابل اجرا صورت پذیر
presumptive instruction
U
دستور برنامه تغییر نکرده که پردازش میشود تا دستورات قابل اجرا را بدست آورد
reprogram
U
تغییردادن برنامه به طوری که روی کامپیوتردیگری قابل اجرا باشد
run duration
U
کتابخانه توابع که توسط برنامه کاربردی در حین اجرا قابل دستیابی است
run duration
U
1-کد برنامهای که کامپایل شده است و به صورتی است که مستقیماگ توسط کامپیوتر قابل اجرا است .2-برنامه مفسر تجاری که به همراه برنامه کاربردی زبان سطح بالا فروخته میشود که امکان اجرای آنرا فراهم میکند
ScriptX
U
ابزار نشر و امکاناتی که امکان نوشتن برنامههای کاربردی چند رسانهای میدهد که در محیطهای مختلف قابل اجرا
Taligent
U
سیستم عامل ساخت IBM وApple که درPC وMacintosh قابل اجرا است
unenforceable
U
غیر قابل اجرا
N.A
U
مخفف به معنای غیر قابل اجرا
achievable
<adj.>
U
قابل اجرا
contrivable
<adj.>
U
قابل اجرا
doable
<adj.>
U
قابل اجرا
feasible
<adj.>
U
قابل اجرا
makable
[spv. makeable]
<adj.>
U
قابل اجرا
makeable
<adj.>
U
قابل اجرا
manageable
<adj.>
U
قابل اجرا
possible
[doable, feasible]
<adj.>
U
قابل اجرا
practicable
<adj.>
U
قابل اجرا
executable
<adj.>
U
قابل اجرا
workable
<adj.>
U
قابل اجرا
makable
<adj.>
U
قابل اجرا
unfeasible
<adj.>
U
غیر قابل اجرا
inexecutable
<adj.>
U
غیر قابل اجرا
impracticable
<adj.>
U
غیر قابل اجرا
to come into operation
U
قابل اجرا شدن
to take effect
U
قابل اجرا شدن
to inure
U
قابل اجرا شدن
to go into effect
U
قابل اجرا شدن
to enter into force as from
U
قابل اجرا
[قانونی]
شدن از زمان
applicable
<adj.>
U
قابل اجرا
suitable
<adj.>
U
قابل اجرا
usable
<adj.>
U
قابل اجرا
useful
<adj.>
U
قابل اجرا
utilisable
[British]
<adj.>
U
قابل اجرا
utilizable
<adj.>
U
قابل اجرا
appropriate
[for an occasion]
<adj.>
U
قابل اجرا
Other Matches
practical
<adj.>
U
قابل اجرا
utilitarian
[useful]
<adj.>
U
قابل اجرا
purposive
<adj.>
U
قابل اجرا
purposeful
<adj.>
U
قابل اجرا
purpose-built
<adj.>
U
قابل اجرا
proper
<adj.>
U
قابل اجرا
functional
<adj.>
U
قابل اجرا
convenient
<adj.>
U
قابل اجرا
standard
U
تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
standards
U
تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
asynchronous
U
تابعی که جداگانه از برنامه اصلی اجرا میشود و وقتی اجرا میشود که یک موقعیتهای خاصی به وجود آمده باشند
simple
U
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simplest
U
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simpler
U
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
run
U
دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
runs
U
دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
operation
U
ثباتی که حاوی در حین اجرا حاوی که اجرا باشد
recoverable item
U
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
U
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality
U
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
client side
U
داده یا برنامهای روی کامپیوتر مشتری ونه روی سرور اجرا میشود مثلاگ یک برنامه java script روی جستجوگر و کاربر اجرا میشود و برنامه کربردی مشتری است یا داده ذخیره شده ریو دیسک سخت کابر است
elastic
U
قابل کش امدن قابل انعطاف
sensible
U
قابل درک قابل رویت
tenable
U
قابل مدافعه قابل تصرف
observable
U
قابل مشاهده قابل گفتن
achievable
U
قابل وصول قابل تفریق
adducible
U
قابل اضهار قابل ارائه
exigible
U
قابل مطالبه قابل پرداخت
exigible
U
قابل تقاضا قابل ادعا
thankworthy
U
قابل تشکر قابل شکر
transferable
U
قابل واگذاری قابل انتقال
presumable
U
قابل استنباط قابل استفاده
combustible
U
قابل سوزش قابل تراکم
changeable
U
قابل تعویض قابل تبدیل
presentable
U
قابل معرفی قابل ارائه
presentable
U
قابل نمایش قابل تقدیم
bilable
U
قابل رهایی قابل ضمانت
flexile
U
قابل تغییر قابل تطبیق
capacities
U
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity
U
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit
U
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal
U
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
performances
U
اجرا
performance
U
اجرا
execution
U
اجرا
exercize
U
اجرا
implementation
U
اجرا
accomplishment
U
اجرا
ministration
U
اجرا
fulfilment
U
اجرا
executing
U
اجرا
runs
U
اجرا
feasance
U
اجرا
executes
U
اجرا
applications
U
اجرا
administrations
U
اجرا
executed
U
اجرا
application
U
اجرا
administration
U
اجرا
run
U
اجرا
operation
U
به اجرا
execute
U
اجرا
effecting
U
اجرا
effected
U
اجرا
effect
U
اجرا
implementation
U
اجرا
completion
U
اجرا
doable
<adj.>
U
اجرا شدنی
enforcing
U
به اجرا دراوردن
makable
[spv. makeable]
<adj.>
U
اجرا پذیر
manageable
<adj.>
U
اجرا پذیر
achievable
<adj.>
U
اجرا شدنی
possible
[doable, feasible]
<adj.>
U
اجرا شدنی
manageable
<adj.>
U
اجرا شدنی
put ineffect
U
اجرا کردن
carry out
U
به اجرا در آوردن
implement
U
اجرا کردن
put inpractice
U
اجرا کردن
feasible
<adj.>
U
اجرا شدنی
carry into effect
U
اجرا کردن
make something happen
U
اجرا کردن
carry ineffect
U
اجرا کردن
makable
[spv. makeable]
<adj.>
U
اجرا شدنی
makeable
<adj.>
U
اجرا شدنی
contrivable
<adj.>
U
اجرا شدنی
actualise
[British]
U
به اجرا در آوردن
actualize
U
به اجرا در آوردن
enforcing
U
اجرا کردن
carry ineffect
U
به اجرا در آوردن
contrivable
<adj.>
U
اجرا پذیر
exercised
U
اجرا کردن
exercises
U
اجرا کردن
feasible
<adj.>
U
اجرا پذیر
executable
<adj.>
U
اجرا پذیر
upping
U
اجرا یا کارکردن
upped
U
اجرا یا کارکردن
doable
<adj.>
U
اجرا پذیر
achievable
<adj.>
U
اجرا پذیر
inapplicable
U
اجرا نشدنی
run book
U
دفتر اجرا
practicable
<adj.>
U
اجرا پذیر
up
U
اجرا یا کارکردن
run manual
U
راهنمای اجرا
performs
U
اجرا کردن
performed
U
اجرا کردن
carry out
U
اجرا کردن
exercise
U
اجرا کردن
administrations
U
اجرا کردن
implement
U
به اجرا در آوردن
put ineffect
U
به اجرا در آوردن
makeable
<adj.>
U
اجرا پذیر
put inpractice
U
به اجرا در آوردن
run time
U
زمان اجرا
put into effect
U
به اجرا در آوردن
possible
[doable, feasible]
<adj.>
U
اجرا پذیر
workable
<adj.>
U
اجرا پذیر
administration
U
اجرا الغاء
administration
U
اجرا کردن
administrations
U
اجرا الغاء
carry into effect
U
به اجرا در آوردن
make something happen
U
به اجرا در آوردن
carry into execution
U
اجرا کردن
perform
U
اجرا کردن
effected
U
اجرا کردن
implementing
U
اجرا کردن
executed
U
حلقه اجرا
implements
U
اجرا کردن
executed
U
زمان اجرا
executes
U
اجرا کردن
executed
U
اجرا کردن
effecting
U
اجرا کردن
bailiff
U
مامور اجرا
bailiffs
U
مامور اجرا
implement
U
اجرا کردن
implemented
U
اجرا کردن
execute
U
اجرا کردن
execute
U
حلقه اجرا
execute
U
زمان اجرا
executes
U
حلقه اجرا
conducting
U
اجرا کردن
non performance
U
عدم اجرا
conducted
U
اجرا کردن
sanctions
U
ضمانت اجرا
sanctioning
U
ضمانت اجرا
sanctioned
U
ضمانت اجرا
sanction
U
ضمانت اجرا
to put in practice
U
اجرا کردن
put in practice
U
اجرا کردن
delivers
U
اجرا کردن
executors
U
مامور اجرا
conducts
U
اجرا کردن
executes
U
زمان اجرا
executing
U
حلقه اجرا
executing
U
زمان اجرا
executor
U
مامور اجرا
feasibility
U
امکان اجرا
effect
U
اجرا کردن
actualize
U
اجرا کردن
make a reality
U
اجرا کردن
fulfill
[American]
U
اجرا کردن
carry out
U
اجرا کردن
bring inbeing
U
اجرا کردن
accomplish
U
اجرا کردن
inexecution
U
عدم اجرا
non execution
U
عدم اجرا
put into practice
U
اجرا کردن
enforced
U
به اجرا دراوردن
actualise
[British]
U
اجرا کردن
carry into effect
U
اجرا کردن
bumbailiff
U
مامور اجرا
inexecutable
U
اجرا نشدنی
bring into being
U
اجرا کردن
put into effect
U
اجرا کردن
enforces
U
به اجرا دراوردن
enforces
U
اجرا کردن
assemble and go
U
همگذاری و اجرا
load and go
U
بارکنش و اجرا
accomplisher
U
اجرا کننده
mode of execution
U
طرز اجرا
unfulfilled
U
اجرا نشده
sergeant at arms
U
مامور اجرا
sergeants
U
مامور اجرا
conduct
U
اجرا کردن
execute
U
اجرا کردن
deliver
U
اجرا کردن
enforced
U
اجرا کردن
executing
U
اجرا کردن
lictor
U
مامور اجرا
enforce
U
به اجرا دراوردن
enforce
U
اجرا کردن
practising
U
اجرا کردن
practises
U
اجرا کردن
practise
U
اجرا کردن
practicing
U
اجرا کردن
sergeant
U
مامور اجرا
practicable
<adj.>
U
اجرا شدنی
execute cycle
U
چرخه اجرا
executable
U
اجرا پذیر
usefulness
U
قابلیت اجرا
execution time
U
هنگام اجرا
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com