Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
opening
U
شروع
openings
U
شروع
beginning
U
شروع
beginnings
U
شروع
inception
U
شروع
onset
U
شروع
inchoation
U
شروع
incipience or ency
U
شروع
kick off
U
شروع
open fire
U
شروع
get-go
<idiom>
U
شروع
kick-off
<idiom>
U
شروع
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
set up
U
مدت زمان بین سیگنال شروع یک برنامه و شروع آن
start off
U
شروع کردن شروع شدن
launching area
U
منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
initiation
U
شروع کار شروع
Redo it. Do it over again.
U
از سر شروع کن
right of begin
U
حق شروع
take on
<idiom>
U
شروع به همکاری
here goes nothing
<idiom>
U
آماده شروع
kick off
<idiom>
U
شروع کردن
initialed
U
نقط ه شروع
outbreaks
U
شروع حادثه
initial
U
نقط ه شروع
began
U
شروع کرده
get the ball rolling
<idiom>
U
شروع چیزی
starter
U
شروع کننده
starters
U
شروع کننده
initialing
U
نقط ه شروع
initialled
U
نقط ه شروع
zeros
U
محل شروع
scratch line
U
خط شروع مسابقه
set in
U
شروع کردن
take up
<idiom>
U
شروع یک سرگرمی
take up
<idiom>
U
شروع کردن
touch off
<idiom>
U
شروع کاری
rise and shine
U
شروع بیداری
start in
<idiom>
U
شروع کار
outbreak
U
شروع حادثه
shove off
<idiom>
U
شروع ،ترک
set about
<idiom>
U
شروع کردن
set out
U
شروع بکارکردن
initials
U
نقط ه شروع
initialling
U
نقط ه شروع
zero
U
محل شروع
splash line
U
خط شروع غواصی
start bit
U
بیت شروع
commencing
U
شروع کردن
commences
U
شروع کردن
commenced
U
شروع کردن
commence
U
شروع کردن
warm start
U
شروع گرم
streek
U
شروع کردن
attempt
U
شروع به جرم
tee off
U
شروع کردن
attempting
U
شروع به جرم
terminus a que
U
نقطه شروع
attempts
U
شروع به جرم
trig
U
خط شروع مسابقه
embarks
U
شروع کردن
to strike into
U
شروع کردن
embarking
U
شروع کردن
embark
U
شروع کردن
come to
<idiom>
U
شروع کاری
starting platform
U
سکوی شروع
start element
U
عنصر شروع
start key
کلید شروع
start of heading
U
شروع عنوان
get one's feet wet
<idiom>
U
شروع کردن
start of taxt
U
شروع متن
get off on the wrong foot
<idiom>
U
بد شروع کردن
start signal
U
علامت شروع
starting block
U
سکوی شروع
germinating
U
شروع به رشدکردن
germinates
U
شروع به رشدکردن
germinated
U
شروع به رشدکردن
germinate
U
شروع به رشدکردن
burgeons
U
شروع برشدکردن
burgeoning
U
شروع برشدکردن
burgeoned
U
شروع برشدکردن
burgeon
U
شروع برشدکردن
starting gate
U
دروازه شروع
embarked
U
شروع کردن
restart
U
شروع مجدد
firing line
U
خط شروع تیراندازی
attempted theft
U
شروع به سرقت
jump off
U
شروع بحمله
jump off
U
شروع حمله
cold start
U
شروع سرد
kick off
U
شروع حمله
dozy
U
شروع به فسادکرده
doziest
U
شروع به فسادکرده
dozier
U
شروع به فسادکرده
launch an attack
U
شروع حمله
embark upon
U
شروع کردن
beginning of message
U
شروع پیغام
commencer
U
شروع کننده
hash mark
U
خط شروع مسابقه
headstart
U
امتیاز در شروع
attempted
U
شروع به جرم
incipit
U
شروع و اغاز
initial point
U
نقطه شروع
beginning of negotiations
U
شروع مذاکره
beginning of message
U
شروع پیام
line of departure
U
خط شروع حمله
lis mota
U
شروع دعوی
sorties
U
شروع حرکت
sortie
U
شروع حرکت
put in hand
U
شروع کردن
zeroes
U
محل شروع
proceed with deliberations
U
شروع مذاکرات
value
U
نقط ه شروع
values
U
نقط ه شروع
valuing
U
نقط ه شروع
resumption
U
تجدید شروع
origin
U
نقطه شروع
alpha
U
اغاز شروع
alphas
U
اغاز شروع
origins
U
نقطه شروع
restart
U
شروع دوباره
redoing
U
شروع مجدد از ابتدا
burst advertising
U
شروع تبلیغات شدید
redone
U
شروع مجدد از ابتدا
bomb out
U
شروع شیرجه از هواپیما
postponemnet of inception
U
تعویق شروع کار
do up
U
شروع بکار کردن
h hour
U
ساعت شروع عملیات
blast-off
U
شروع بپرواز کردن
dday
U
روز شروع بکاری
d day
U
روز شروع عملیات
flying start
U
شروع مسابقه اتومبیلرانی
to open fire
U
شروع به اتش کردن
to gather way
U
شروع بحرکت کردن
to f. a laughing
U
شروع بخنده کردن
redid
U
شروع مجدد از ابتدا
thrust line
U
خط شروع حمله ناگهانی
gather headway
U
شروع به جلو رفتن
kick off
U
شروع مسابقه فوتبال
gather sternway
U
شروع به عقب رفتن
blast off
U
شروع بپرواز کردن
initial point
U
نقطه شروع عملیات
proem
U
مقدمه سخنرانی شروع
begun
U
شروع کرده یا شده
pipe up
U
شروع به نی زدن کردن
point
U
محل شروع چیزی
launch an attack
U
اجرای حمله شروع تک
gate
U
دروازه شروع اسکی
staging area
U
منطقه شروع عملیات
gates
U
دروازه شروع اسکی
launching area
U
منطقه شروع حمله
line haul
U
کشیدن نخ در شروع ماهیگیری
open fire
U
شروع به تیراندازی کردن
pitch in
U
شروع به خوردن غذاکردن
redo
U
شروع مجدد از ابتدا
post position
U
محل اسب در شروع
set to
U
با اشتیاق شروع کردن
set-to
U
با اشتیاق شروع کردن
set-tos
U
با اشتیاق شروع کردن
attempting to steal
U
شروع کردن به سرقت
attempting to inflict injury
U
شروع به ایراد جرح
preflight
U
قبل از شروع پرواز
attempter
U
شروع کننده به جرم
attempted murder
U
شروع به قتل عمد
atemmpting the imposible
U
شروع به جرم محال
post time
U
زمان شروع اسبدوانی
som
U
شروع پیام essage
launches
U
شروع کردن حمله
launching
U
شروع کردن حمله
knuckle down
<idiom>
U
مشتاقانه شروع به کارکردن
launching
U
شروع یا اجرای یک برنامه
start the ball rolling
<idiom>
U
شروع انجام کار
to start
[for]
U
شروع کردن رفتن
[به]
start up
<idiom>
U
بازی را شروع کردن
commencement of employment
U
زمان شروع اشتغال
launches
U
شروع یا اجرای یک برنامه
gambit
U
شروع بازی شطرنج
forcing
U
شروع به عمل یا کار
forces
U
شروع به عمل یا کار
get off the ground
<idiom>
U
شروع خوب داشتن
force
U
شروع به عمل یا کار
get set
<idiom>
U
آماده شروع شدن
playtime
U
موقع شروع نمایش
gambits
U
شروع بازی شطرنج
to start
U
شروع کردن به دویدن
start
U
آغاز
[ابتدا]
[شروع]
zero hour
U
ساعت شروع عملیات
to start from the beginning
[to start afresh]
U
از آغاز شروع کردن
to go
[fall]
together by the ears
[outdated]
<idiom>
U
شروع به دعوی کردن
to break into a run
U
شروع کردن به دویدن
launch
U
شروع کردن حمله
self-starter
U
خودبخود شروع شونده
warm up
U
شروع کردن به کار
tune up
U
شروع باواز کردن
redoes
U
شروع مجدد از ابتدا
trailhead
U
نقطه شروع مسیر
track production
U
شروع تعقیب هدف
source
U
نقط ه اصلی یا شروع
self-starters
U
خودبخود شروع شونده
To start from scratch .
U
از هیچ شروع کردن
get down to
<idiom>
U
رسیدن به نقطه شروع
launched
U
شروع کردن حمله
dig in
<idiom>
U
شروع به خوردن کردن
launched
U
شروع یا اجرای یک برنامه
come to blows
<idiom>
U
شروع به جنگیدن کردن
launch
U
شروع یا اجرای یک برنامه
get in on the ground floor
<idiom>
U
ازابتدا شروع کردن
launched
U
اجرای حمله شروع عملیات
launches
U
اجرای حمله شروع عملیات
he began to speak
U
شروع کردبه حرف زدن
initial setting time of concrete
U
زمان شروع گرفتن سیمان
to come to one's senses
U
شروع به فکر عاقلانه کردن
launching
U
اجرای حمله شروع عملیات
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com