English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
own U شخصی مال خودم
owned U شخصی مال خودم
owning U شخصی مال خودم
owns U شخصی مال خودم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
With my own capital . U با سرمایه شخصی خودم
Other Matches
f.drss U جامه شخصی که باتفتن شخصی دوخته درمجلس رقص بپوشند
subscriber U 1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
subscribers U 1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
own U خودم
owning U خودم
myself U خودم
owns U خودم
myself U من خودم
number one U خودم
owned U خودم
pon my life U بجان خودم
myself U شخص خودم
for my part U از سهم خودم
for my parts U از سهم خودم
siree U اقای خودم
with my proper eyes U با چشم خودم
on my own account U بحساب خودم
on my own account U بابت خودم
onmy own responsibility U به مسئولیت خودم
sirree U اقاجان اقای خودم
I cant help it. It is beyond my control. U دست خودم نیست
imyself saw it U من خودم انرا دیدم
it is my own U مال خودم است
i saw it my self U من خودم انرا دیدم
i may thank myself U گناه از خودم است
I have entangled myself with the banks . U خودم را گرفتار بانک ها کردم
I wI'll get there somehow. U یکجوری خودم را آنجا می رسانم
in p of my statement U برای اثبات گفته خودم
I saw it for myself . I was an eye –witness U خودم شاهد قضیه بودم
What a mes I made of my life . U دیدی چه بروز خودم آوردم
That is my line ( field ) . U خودم این کاره هستم
on your own U خودم تنهایی [کاری را کردن]
I could pass for a Greek . U می توانم خودم رایونانی جابزنم
I can manage that. <idiom> U خودم از پسش برمی آیم.
I know best where my interests lie. U صلاح کارم را خودم بهتر می دانم
I weighed myself today . U امروز خودم را کشیدم ( وزن کردم )
I stayed in concealment until the danger passed. U خودم را پنهان کردم با خطر گذشت
I should bring you round to my way of thinking . U باید تو راهم با خودم همفکر کنم
I sat down with no fuss or bother . U برای خودم قشنگ گرفتم نشستم
I'd like to have a place of my own [to call my own] . U من منزل خودم را می خواهم داشته باشم.
I can manage, thank you. U خودم از پسش برمی آیم، متشکرم.
I wI'll do that all by myself. U من خودم بتنهایی آنرا انجام خواهم داد
I wI'll do it on my own responsibility . U به مسئولیت خودم این کاررا خواهم کرد
No one sent me, I am here on my own account. U هیچکسی من را نفرستاد من بحساب خودم اینجا هستم.
I'm old enough to take care of myself. U من به اندازه کافی بزرگ هستم که مواضب خودم باشم.
I wI'll try to catch up. U سعی می کنم خودم را برسانم ( جبران عقب افتادگه )
This house is my own . U این خانه مال خودم است ( اجاره یی نیست )
I accidentally locked myself out of the house. U من به طور تصادفی خانه ام را روی خودم قفل کردم.
I'm doing it on my own account, not for anyone else. U این را من فقط بابت خودم میکنم و نه برای کسی دیگر.
some one U شخصی
personae U شخصی
informal U شخصی
personas U شخصی
civil U شخصی
personable U شخصی
persona U شخصی
civilians U شخصی
civilian U شخصی
one U شخصی
private U شخصی
ones U شخصی
privates U شخصی
personal U شخصی
personal exemptions U معافیتهای شخصی
personal identity U هویت شخصی
personal income U درامد شخصی
personal interest U نفع شخصی
personal motive U غرض شخصی
ea state in severalty U ملک شخصی
by end U غرض شخصی
backcourt foul U خطای شخصی
idols of the cave U اوهام شخصی
personal error U خطای شخصی
idiograph U نشان شخصی
ibm personal computer U IBکامپیوتر شخصی
informal observations U مشاهدات شخصی
particular good U عین شخصی
passanger car U اتومبیل شخصی
personal action U دعوی شخصی
personal affairs U امور شخصی
personal computing U محاسبات شخصی
personal constructs U سازههای شخصی
individual foul U خطای شخصی
personal influence U نفوذ شخصی
on one's shoulders <idiom> U مسئولیت شخصی
separate estate U اموال شخصی زن
self will U اراده شخصی
self intrest U نفع شخصی
self interest U غرض شخصی
proenomen U نام شخصی
private property U دارایی شخصی
under one's belt <idiom> U میل شخصی
whoso U هر شخصی که باشد
hire out <idiom> U اجاره شخصی
under one's thumb <idiom> U زیرنظر شخصی
A private car. U اتوموبیل شخصی
bomb scare U اطلاعتلفنیازوجودبمبدرمکانیتوسط شخصی
whosoever U هر شخصی که باشد
very own <adj.> U خصوصی [شخصی]
personalty U دارایی شخصی
personalty U اموال شخصی
personal requirment U حوائج شخصی
personal requirment U احتیاجات شخصی
personal remarks U انتقادات شخصی
personal property U مایملک شخصی
personal property U اموال شخصی
personal ownership U مالکیت شخصی
personal outlays U هزینههای شخصی
personal right U حقوق شخصی
personal saving U پس انداز شخصی
personalized form letter U فرم شخصی
personal staff U ستاد شخصی
personal service U ابلاغ شخصی
personal service U خدمت شخصی
personal effects U لوازم شخصی
self interest U نفع شخصی
private motive U غرض شخصی
self employed U کار شخصی
paraphernalia U اموال شخصی زن
who U چه شخصی چه اشخاصی
personal computers U کامپیوتر شخصی
personal computer U کامپیوتر شخصی
self-employed U کار شخصی
personal pronoun U ضمیر شخصی
somebody U یک شخص شخصی
personal pronouns U ضمائر شخصی
self-interest U نفع شخصی
oomph U چاذبه شخصی
onother's money U پول شخصی دیگر
personal chattels U دارایی شخصی منقول
mannerisms U اطوار واخلاق شخصی
put in one's two cents <idiom> U به شخصی نظریه دادن
individual income tax U مالیات بر درامد شخصی
personal income tax U مالیات بر درامد شخصی
self interested U در بند نفع شخصی
individualization of punshment U شخصی کردن مجازاتها
play (someone) for something <idiom> U به بازی گرفتن شخصی
leave alone <idiom> U راحت گذاشتن (شخصی)
fill (someone) in <idiom> U جزئیات را به شخصی گفتن
paraphernal U وابسته به دارایی شخصی زن
self-interested U در بند نفع شخصی
personalize U جنبه شخصی دادن به
pinned U شماره شناسایی شخصی
pin U شماره شناسایی شخصی
personal property U دارایی شخصی منقول
pocket expenses U هزینه مختصر شخصی
private property U دارایی شخصی بلامعارض
privy seal U مهر شخصی پادشاه
self intrested U دربند نفع شخصی
self regard U حفظ منافع شخصی
unbeknown U خارج از معلومات شخصی
unbeknownst U خارج از معلومات شخصی
mannerism U اطوار واخلاق شخصی
theatergoer U شخصی که مکرر به تئاترمیرود
personal identification number U شماره شناسایی شخصی
to hold in d. U درتصرف شخصی داشتن
valor U ارزش شخصی واجتماعی
pinning U شماره شناسایی شخصی
in one's hair <idiom> U عصبانی کردن شخصی
ibm personal computer xt U کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل XT
bye end U غرض شخصی قصدپنهان
duffle bag U کیسه لوازم شخصی
author U شخصی که برنامه می نویسد
valour U ارزش شخصی واجتماعی
home use entry U اعلامیه مصرف شخصی
turn (someone) on <idiom> U به هیجان آوردن شخصی
mend one's ways <idiom> U اثبات عادت شخصی
in one's best interest U به صلاح خود شخصی
ibm personal computer system/ U کامپیوتر ای بی ام سیستم شخصی 2
ibm personal computer at U کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل AT
bunched income U درامد خدمات شخصی
toe the line <idiom> U انجام وفایف شخصی
sender U شخصی که پیام ارسال میکند
vectra pc tm U IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی AT
copy for private use U نسخه برای استفاده شخصی
senders U شخصی که پیام ارسال میکند
tandy model 000hl U IBکامپیوتر شخصی سازگار باریزکامپیوتر XT
messages U اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
pim U برنامه مدیریت اطلاعات شخصی
name U کلمه فراخوانی شخصی یا چیزی
stentor U شخصی که صدای بلندی دارد
names U کلمه فراخوانی شخصی یا چیزی
self revelation U افشاء افکار واحساسات شخصی
caller U شخصی که تقاضای تماس دارد
callers U شخصی که تقاضای تماس دارد
message U اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
close to home <idiom> U به احساسات شخصی نزدیک شدن
crackpot <idiom> U شخصی خنثی وبی اهمیت
fair-weather friend <idiom> U شخصی که تنها دوست است
wear down <idiom> U زوار شخصی ازخستگی در رفتن
get a grip of oneself <idiom> U کنترل کردن احساسات شخصی
let (someone) have it <idiom> U شخصی را به سختی صدمه زدن
pin down <idiom> U اجبار شخصی دربیان واقعیت
pull the rug out from under <idiom> U بهم ریختن نقشه شخصی
talk shop <idiom> U درموردکار شخصی صحبت کردن
take to the cleaners <idiom> U همه پولهای شخصی رابردن
put one's own house in order <idiom> U سروسامان دادن کار شخصی
square peg in a round hole <idiom> U شخصی که مناسب کاری نباشد
chew out (someone) <idiom> U به شدت سرزنش کردن (شخصی)
operator U شخصی که با کامپیوتر کار میکند
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com