English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
individuate U شخصیت دادن
to create an image for oneself as somebody U شخصیت دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
incorporation U جا دادن ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکت
personified U شخصیت دادن به
personifies U شخصیت دادن به
personify U شخصیت دادن به
personifying U شخصیت دادن به
incorporate U شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporates U شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporating U شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
hypostatize or size U شخصیت دادن به
impersonify U شخصیت دادن به
personalize U شخصیت را مجسم کردن ونشان دادن
Other Matches
split personality U تعدد شخصیت شخصیت دو نیم
personae U شخصیت ها
personas U شخصیت ها
personage U شخصیت
presence U شخصیت
sympatric U هم شخصیت
personages U شخصیت
notability U شخصیت
persona U شخصیت ها
individuality U شخصیت
personality U شخصیت
peronality U شخصیت
identities U شخصیت
personalities U شخصیت
identity U شخصیت
persons U شخصیت
intrapsychic U با شخصیت
person U شخصیت
selfdom U شخصیت
impersonal U فاقد شخصیت
personification U شخصیت بخشی
dual personality U شخصیت دوگانه
epileptoid personality U شخصیت صرعی
superego U شخصیت اخلاقی
impersonator U شخصیت دهنده
juridical personality U شخصیت حقوقی
impersonators U شخصیت دهنده
self U شخصیت جنبه
personology U شخصیت شناسی
impersonality U عدم شخصیت
inadequate personality U شخصیت نابسنده
modal personality U شخصیت هنجاری
primary personality U شخصیت نخستین
schizoid personality U شخصیت اسکیزوئید
anal personality U شخصیت مقعدی
legal personality U شخصیت حقوقی
selfhood U شخصیت خودپسندی
hysterical personality U شخصیت هیستریایی
shut in personality U شخصیت بسته
depersonalize U بی شخصیت کردن
multiple personality U شخصیت چندگانه
depersonalization U زوال شخصیت
cosmopolite U شخصیت جهانی
ethos U شخصیت ملی
personality disorder U اختلال شخصیت
personality trait U ویژگی شخصیت
personality test U ازمون شخصیت
characterization U توصیف شخصیت
personality structure U ساخت شخصیت
personality module U واحد شخصیت
paranoid personality U شخصیت پارانویای
personality inventory U پرسشنامه شخصیت
personality integration U یکپارچگی شخصیت
personality assessment U ارزیابی شخصیت
personality disturbance U اختلال شخصیت
personality type U سنخ شخصیت
personality disintegration U تلاشی شخصیت
syntality U شخصیت گروهی
personification U تجسم شخصیت
personages U شخصیت بازیگران داستان
personalize U دارای شخصیت کردن
personage U شخصیت بازیگران داستان
luminaries U پر فروغ شخصیت تابناک
luminary U پر فروغ شخصیت تابناک
peronality U انتقادات راجع به شخصیت
depersonalize U فاقد شخصیت کردن
personify U دارای شخصیت کردن
premorbid personality U شخصیت پیش مرضی
corporate U دارای شخصیت حقوقی
personifies U دارای شخصیت کردن
extravaganzas U ازیک شخصیت خیالی
extravaganza U ازیک شخصیت خیالی
amour propre U عزت نفس شخصیت
character U مجسم کردن شخصیت
personified U دارای شخصیت کردن
heart of gold <idiom> U شخصیت بخشنده داشتن
characters U مجسم کردن شخصیت
being U موجود زنده شخصیت
personifying U دارای شخصیت کردن
to have a magnetic personality U شخصیت مغناطیسی داشتن
psychopathic personality U شخصیت جامعه ستیز
personifier U مجسم کننده شخصیت دیگری
intrapsychic U واقع دردرون شخصیت یا روان
corporations U که دارای شخصیت حقوقی باشند
triune U اعتقاد بوجود سه شخصیت در خدا
prepsychotic personality U شخصیت پیش روان پریشی
star turn U ستاره یا شخصیت برجسته جماعت
heart of stone <idiom> U شخصیت با یک سرنوشت وخوی بی رحم
corporation U که دارای شخصیت حقوقی باشند
sixteen factor personality questionnaire U پرسشنامه شانزده عاملی شخصیت
ciothes do not make the man. <proverb> U لباس شخصیت نمی آورد .
individuation U تک شدگی تشخیص فرد در جمع شخصیت
personal remarks U اشارات وسخنانی که به شخصیت کسی برخورد
california tests of personality U ازمونهای کالیفرنیا برای سنجش شخصیت
masculinize U شخصیت مردانه در زنی بوجود اوردن
anthropomorphism U تصور شخصیت انسانی برای چیزی
identifying U مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identifies U مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identify U مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identified U مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
mmpi U شخصیت سنج چند وجهی مینه سوتا
corporator U گروه یا شرکتی که شخصیت حقوقی داشته باشد
attribute U [نشان قدرت شخصیت های اسطوره ای مانند آپولو و ونوس]
reduces U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
corporations U شرکت یا بنگاه دارای شخصیت حقوقی هیات اعضا انجمن شهر یا مامورین منتخب شهرداری
corporation U شرکت یا بنگاه دارای شخصیت حقوقی هیات اعضا انجمن شهر یا مامورین منتخب شهرداری
personate U خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
incorporates U جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporate U جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
apolitical U دارای شخصیت غیر سیاسی بی علاقه بامور سیاسی
incorporating U جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
He is rich but is lacking in personality . U پولدار است ولی بی شخصیت است
consented U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
id U مجموع تمایلات انسان که نفس یا شخصیت انسان و تمایلات شهوانی وجنسی ازان ناشی میشود
historic character U [شخصیت های تاریخی که در طرح های مناظر برای توصیف ساختارها و ویژگی های معماری و تاریخی استفاده می شد.]
ferried U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to sue for damages U عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
to put any one up to something U کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
example is better than precept U نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
define U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
conducted U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televising U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expanding U توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
televises U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shifted U انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
televise U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shifts U انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
televised U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expands U توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conducting U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
formation U سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
shift U انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conducts U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
expand U توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
development U گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
shifting U حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
developments U گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
to picture U شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
adjudges U با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
outdoing U بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoes U بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdo U بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
adjudging U با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudged U با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
square away U سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
promulge U انتشار دادن بعموم اگهی دادن
organization U سازمان دادن ارایش دادن موضع
advances U ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
organizations U سازمان دادن ارایش دادن موضع
greaten U درشت نشان دادن اهمیت دادن
indemnify U غرامت دادن به تامین مالی دادن به
allowances U جیره دادن فوق العاده دادن
organisations U سازمان دادن ارایش دادن موضع
organization of the ground U سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
allowance U جیره دادن فوق العاده دادن
dragged U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dynamically U اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouse U وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouses U وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamic U اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
triple option U بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
organising U سازمان دادن ارایش دادن
massages U ماساژ دادن تغییر دادن
insulted U فحش دادن دشنام دادن
insult U فحش دادن دشنام دادن
develop U بسط دادن پرورش دادن
massaging U ماساژ دادن تغییر دادن
purging U غرامت دادن جریمه دادن
massaged U ماساژ دادن تغییر دادن
massage U ماساژ دادن تغییر دادن
expand U توسعه دادن بسط دادن
compensated U پاداش دادن عوض دادن
judged U حکم دادن تشخیص دادن
compensate U پاداش دادن عوض دادن
prefers U ترجیح دادن برتری دادن
judge U حکم دادن تشخیص دادن
individualised U تمیز دادن تشخیص دادن
plating U اب دادن روکش فلز دادن
judges U حکم دادن تشخیص دادن
individualising U تمیز دادن تشخیص دادن
individualize U تمیز دادن تشخیص دادن
individualized U تمیز دادن تشخیص دادن
individualizes U تمیز دادن تشخیص دادن
individualizing U تمیز دادن تشخیص دادن
individualises U تمیز دادن تشخیص دادن
compensates U پاداش دادن عوض دادن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com