English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
differ U شبیه چیز دیگر نبودن
differed U شبیه چیز دیگر نبودن
differing U شبیه چیز دیگر نبودن
differs U شبیه چیز دیگر نبودن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to be no more U دیگر نبودن
[be] no chicken U دیگر جوان نبودن
simulator U وسیلهای که سیستم دیگر را شبیه سازی میکند
simulators U وسیلهای که سیستم دیگر را شبیه سازی میکند
nonneutralities of income taxation U خنثی نبودن مالیات بر درامد بی طرف نبودن مالیات بردرامد
turtle border U حاشیه سماوری [در بعضی از فرش های ساروق، هراتی و مناطق دیگر در حاشیه از طرححی سماور کل استفاده می کنند که عده ای آنرا شبیه لاک پشت نیز دانسته اند.]
gooseneck U هر چیزی شبیه گردن غاز هرچیز شبیه U
pinnulate U شبیه برگچه شبیه بالچه
pinnulated U شبیه برگچه شبیه بالچه
chips U قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chip U قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
otherwise <adv.> U به ترتیب دیگری [طور دیگر] [جور دیگر]
absence U نبودن
absences U نبودن
lacks U نبودن
lacked U نبودن
lack U نبودن
haze U روشن نبودن مه
disagrees U موافق نبودن
inapplicability U عملی نبودن
inedibility U ماکول نبودن
no new is good new U نبودن خبر
misbeseem U زیبنده نبودن
disagreeing U موافق نبودن
eccentric U هم مرکز نبودن
eccentrics U هم مرکز نبودن
to be at ease U راحت نبودن
disagreed U موافق نبودن
stand-offs U محشور نبودن
stand off U محشور نبودن
disagree U موافق نبودن
to be out of heart U سرخلق نبودن
to retire in to oneself U معاشر نبودن
run short <idiom> U کافی نبودن
to go out of fashion U دیگرمتداول نبودن
twiddle one's thumbs <idiom> U مشغول نبودن
be off one's duty U سر خدمت نبودن
bush U در فرم نبودن
bushes U در فرم نبودن
stand-off U محشور نبودن
unconditionality U معلق نبودن
no cigar <idiom> U موافق نبودن ،رد کردن
dishonoring U قابل پرداخت نبودن
no great shakes <idiom> U حدوسط ،مهم نبودن
displeases U خوش ایند نبودن
displease U خوش ایند نبودن
to be under a person p U زیرحمایت کسی نبودن
dishonoured U قابل پرداخت نبودن
inapprehensibility U قابل درک نبودن
out of kilter <idiom> U دربالانس خوبی نبودن
out of step <idiom> U دریک گام نبودن
to be left in disbelief <idiom> U قابل فهم نبودن
no deal <idiom> U موافق نبودن ،رد کردن
misbeseem U نیامدن به نبودن برای
dishonours U قابل پرداخت نبودن
dishonouring U قابل پرداخت نبودن
dishonour U قابل پرداخت نبودن
dishonors U قابل پرداخت نبودن
unanswered U همردیف نبودن حریف
dishonored U قابل پرداخت نبودن
run-of-the-mill U برجسته نبودن در جنس متوسط
run of the mill U برجسته نبودن در جنس متوسط
goof off <idiom> U کار نکردن یاجدی نبودن
forlackof shoes U بواسطه نداشتن یا نبودن کفش
let the chips fall where they may <idiom> U نگران نتیجه یک کشف نبودن
not my cup of tea <idiom> U باب طبع کسی نبودن
to have no say [in that matter] U پاسخگو نبودن [در این قضیه]
inexpressiveness U زیان دار نبودن گنگی
throw together <idiom> U عجله داشتن ومراقب نبودن
sell out <idiom> U صادق نبودن ،فرختن راز
indulge U مخالف نبودن رها ساختن
indulged U مخالف نبودن رها ساختن
indulges U مخالف نبودن رها ساختن
indulging U مخالف نبودن رها ساختن
misbecome U زیبنده نبودن ناجوربودن برای
time out U معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
mismatch U متناسب نبودن ناجور بودن
fluctuates U ثابت نبودن موج زدن
fluctuated U ثابت نبودن موج زدن
acatamathesia U قادر بدرک سخن نبودن
fluctuate U ثابت نبودن موج زدن
miscast U برای نقش خودمناسب نبودن
conversions U وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversion U وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
references U نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference U نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
some other time U دفعه دیگر [وقت دیگر]
tunnelling U روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
to sit heavy on the stomach U گوارا نبودن دیر هضم بودن
write off <idiom> U پذیرش خسارت وپیش از آن نگران نبودن
bark is worse than one's bite <idiom> U به بدی چیزی که به نظر میرسه،نبودن
to be [look] somewhat [the] worse for wear [person, thing] U مناسب نبودن برای پوشیدن [جامه ای]
off balance <idiom> U فراهم نکردن ،قادربه ملاقات غیرمنتظره نبودن
asleep at the switch <idiom> U متوجه فرصت نبودن ،روی بخت خوابیدن
stand pat <idiom> U ازموقعیت راضی بودن وخواستار تغییرات نبودن
he was otherwise ordered U جور دیگر مقدر شده بود سرنوشت چیز دیگر بود
drown out <idiom> U سروصدای زیاد براه انداختن وقادر به شنیدن نبودن
don't give up the day job <idiom> U [در مورد کاری خبره نبودن و ناتوانی انجام آن با مهارت]
shift U تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifts U تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifted U تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
to go easy on somebody [something] U خیلی ایراد نگرفتن [انتقادی نبودن] از کسی [در مورد چیزی]
gibberish U اصطلاحی که برای بیان لازم نبودن داده بکار می رود
metafile U 1-فایلی که حاوی فایلهای دیگر باشد. 2-فایلی که داده مربوط به فایلهای دیگر را معرفی کند یا شامل شود
he had no more no to say U دیگر سخنی نداشت که بگوید دیگر حرفی نداشت
HTML U مجموعهای از کدهای مخصوص که نحوه و نوعی که برای نمایش متن به کار می رود نشان میدهد و امکان ارتباط از طریق کلمات خاص درون متن به بخشهای دیگر متن یا متنهای دیگر میدهد
trans shipment U انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
disclaimer U عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
disclaimers U عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
heir presumptive U وارث درجه دوم که درصورت نبودن حخاجبی وارث میشوند وارث مقدر
neared U شبیه
near U شبیه
similar U شبیه
make U شبیه
makes U شبیه
near- U شبیه
pygidial U شبیه دم
nearer U شبیه
quasi U شبیه
more like;most like U شبیه تر
simulant U شبیه
similiar U شبیه
similar to that U شبیه به ان
papilionaceous U شبیه
personator U شبیه
imitations U شبیه
imitation U شبیه
medals U شبیه
feathery U شبیه به پر
medal U شبیه
nears U شبیه
nearing U شبیه
nearest U شبیه
luteous U شبیه گل
similar <adj.> U شبیه
womanlike U شبیه زن
anthoid U شبیه به گل
analogous U شبیه
similes U شبیه
simile U شبیه
wifelike U شبیه زن
like <adj.> U شبیه
related <adj.> U شبیه
akin <adj.> U شبیه
alike <adj.> U شبیه
simulators U شبیه ساز
rival U نظیر شبیه
popish U شبیه کاتولیک
likens U شبیه شدن
simulator U شبیه ساز
oleaginous U شبیه روغن
ophitic U شبیه مار
anthropomorphic U شبیه انسان
ophidian U شبیه مار
likens U شبیه کردن
simulated U شبیه ساخته
liken U شبیه کردن
pithy U شبیه مغز
liken U شبیه شدن
likened U شبیه کردن
molluscoid U شبیه نرم تن
likened U شبیه شدن
more like;most like U شبیه ترین
likening U شبیه کردن
steamy U شبیه بخار
steamiest U شبیه بخار
steamier U شبیه بخار
nomological U شبیه قانون
likening U شبیه شدن
rivalling U نظیر شبیه
rivaled U نظیر شبیه
likes U شبیه همچون
liked U شبیه همچون
like U شبیه همچون
asteroids U شبیه ستاره
asteroid U شبیه ستاره
polypose U شبیه بواسیرلحمی
polypous U شبیه بواسیرلحمی
adenoidal U شبیه غده
airily U شبیه هوا
alike U شبیه یکسان
astral U شبیه ستاره
bovine U شبیه گاو
protean U شبیه Proteus
plumy U شبیه پر کرکی
plexiform U شبکهای شبیه رگ
plexiform U شبیه شبکه
osteal U شبیه استخوان
ovine U شبیه گوسفند
palating U شبیه کاخ
panduriform U شبیه ویولون
palmate U شبیه پنجه
rivaling U نظیر شبیه
platinoid U شبیه پلاتین
rivalled U نظیر شبیه
rivals U نظیر شبیه
phylloid U شبیه برگ
piscine U شبیه ماهی
pisiform U شبیه نخود
platy U شبیه بشقاب
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com