English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
To do something slapdash. U سر بلند بودن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
clackvalve U دریچه لولاداروسفت که چون بلند کنندباصدای بلند بجای خودمیافتد
touts U بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touted U بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touting U بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
tout U بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
dirndl U نوعی دامن بلند با کمر بلند
monofilament U الیاف تک رشته بلند [این نوع از لیف که دارای طول بسیار بلندی است بصورت طبیعی فقط در الیاف ابریشم وجود داشته ولی الیاف مصنوعی یا شیمیایی می توانند بصورت الیاف بلند یا کوتاه تهیه شوند.]
shaggy ugs U فرش های با پرز بلند [این گونه فرش علاوه بر داشتن پرز بلند در سطح فرش، دارای مقداری پرز در پشت فرش نیز می باشد و در مناطق سردسیر بافته می شود تا گرم بوده و عایق سرما در کف اتاق باشد.]
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . U مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate U سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contained U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views U د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
outnumber U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to mind U مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
to be in one's right mind U دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumbers U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponds U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbering U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
correspond U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job <idiom> U مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
reasonableness U موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
lurks U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurk U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fits U شایسته بودن برای مناسب بودن
belongs U مال کسی بودن وابسته بودن
look out U منتظر بودن گوش به زنگ بودن
belong U مال کسی بودن وابسته بودن
to be hard put to it U درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
fit U شایسته بودن برای مناسب بودن
lurked U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fittest U شایسته بودن برای مناسب بودن
to be in a habit U دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
validity of the credit U معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
to look out U اماده بودن گوش بزنگ بودن
To be on top of ones job . U بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
belonged U مال کسی بودن وابسته بودن
lurking U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
monitored U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
wanted U فاقد بودن محتاج بودن
resides U ساکن بودن مقیم بودن
reside U ساکن بودن مقیم بودن
stravage U سرگردان بودن بی هدف بودن
urgency U فوتی بودن اضطراری بودن
stravaig U سرگردان بودن بی هدف بودن
precede U جلوتر بودن از اسبق بودن بر
slouches U خمیده بودن اویخته بودن
resided U ساکن بودن مقیم بودن
slouching U خمیده بودن اویخته بودن
on guard U مراقب بودن نگهبان بودن
owe U مدیون بودن مرهون بودن
owed U مدیون بودن مرهون بودن
appertains U مربوط بودن متعلق بودن
conditionality U شرطی بودن مشروط بودن
abut U مماس بودن مجاور بودن
ablest U لایق بودن مناسب بودن
abler U لایق بودن مناسب بودن
moon U سرگردان بودن اواره بودن
consists U شامل بودن عبارت بودن از
consisting U شامل بودن عبارت بودن از
disagreed U مخالف بودن ناسازگار بودن
consist U شامل بودن عبارت بودن از
discord U ناجور بودن ناسازگار بودن
want U فاقد بودن محتاج بودن
appertaining U مربوط بودن متعلق بودن
appertained U مربوط بودن متعلق بودن
owes U مدیون بودن مرهون بودن
abutted U مماس بودن مجاور بودن
appertain U مربوط بودن متعلق بودن
abuts U مماس بودن مجاور بودن
inhere U جبلی بودن ماندگار بودن
consisted U شامل بودن عبارت بودن از
slouched U خمیده بودن اویخته بودن
agrees U متفق بودن همرای بودن
pertains U مربوط بودن متعلق بودن
disagreeing U مخالف بودن ناسازگار بودن
pertained U مربوط بودن متعلق بودن
disagree U مخالف بودن ناسازگار بودن
pertain U مربوط بودن متعلق بودن
depends U مربوط بودن منوط بودن
depended U مربوط بودن منوط بودن
look for U منتظر بودن درجستجو بودن
depend U مربوط بودن منوط بودن
include U شامل بودن متضمن بودن
governed U نافذ بودن نافر بودن بر
governs U نافذ بودن نافر بودن بر
to stand for U نامزد بودن هواخواه بودن
includes U شامل بودن متضمن بودن
govern U نافذ بودن نافر بودن بر
disagrees U مخالف بودن ناسازگار بودن
haze U گرفته بودن مغموم بودن
moons U سرگردان بودن اواره بودن
agreeing U متفق بودن همرای بودن
having U مالک بودن ناگزیر بودن
agree U متفق بودن همرای بودن
slouch U خمیده بودن اویخته بودن
have U مالک بودن ناگزیر بودن
precedes U جلوتر بودن از اسبق بودن بر
pend U معوق بودن بی تکلیف بودن
to be due U مقرر بودن [موعد بودن]
pointer U خط کش بلند
tallest U قد بلند
pointers U خط کش بلند
loudly U بلند
high (1 9 to 36) U بلند
aloud U بلند
towering U بلند
eton collan U بلند
forte U بلند
highs U بلند
amplifiers U بلند گو
skyscrapers U بلند
loftily U بلند
grandiose U بلند
tall U بلند
highfalutin U بلند
tallest U بلند
skyscraper U بلند
tall U قد بلند
willowy U بلند
taller U بلند
taller U قد بلند
amplifier U بلند گو
longed U بلند
high U بلند
legged U پا بلند
eminent U بلند
mouth filling U بلند
long U بلند
long- U بلند
uplands U بلند
soaring U بلند
loud speaker U بلند گو
longer U بلند
megaphone U بلند گو
high grown U بلند قد
megaphones U بلند گو
longs U بلند
lengthwise U بلند
rumbustious U بلند
longest U بلند
highest U بلند
vociferous U بلند
talll U بلند
upland U بلند
talll U قد بلند
fortes U بلند
loudspeaker U بلند گو
Being a junior clerk is a far cry from being a manager . U کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
levitates U بلند شدن
high flying U بلند پرواز
levitated U بلند شدن
sweeps U پاروی بلند
levitating U بلند شدن
high crowned U نوک بلند
hessian boot U چکمه بلند
high flying U بلند خیال
long wave U موج بلند
levitate U بلند شدن
slam bang U با سر وصدای بلند
plyanthus U پامچال بلند
high grown U بلند بالا
erecting U بلند کردن
oxlip U پامچال بلند
gigas U رویش بلند تر
gaff U خنده بلند
grandiloquence U بلند پروازی
staff U چوب بلند
high pass U پاس بلند
high rise block U ساختمان بلند
slender U بلند وباریک
giant swing U تاب بلند
gantlope U دستکش بلند
staffed U چوب بلند
high hat U کلاه بلند
hip boot U چکمه بلند ضد اب
high hurle U مانع بلند
erected U بلند کردن
gaberdine U ردای بلند
erects U بلند کردن
staffs U چوب بلند
gantelope U دستکش بلند
hornblends U هرن بلند
exalts U بلند کردن
high-flying U بلند پرواز
ambitious U بلند همت
ambitious U بلند پرواز
long splice U پیوند بلند
long term U بلند مدت
moppy U کلفت بلند
high-minded U بلند همت
long thrust U سخمه بلند
altivolant U بلند پرواز
Catholic U بلند نظر
Catholics U بلند نظر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com