English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
overfilling of battery U سرشار کردن باتری
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to jump-start an engine U موتوری را با کابل باتری به باتری روشن کردن
NiCad U نوعی باتری قابل شارژ در laptop که با باتری Nimh جایگزین شده است
booster cable [jumper cable] U کابل باتری به باتری [اتومبیل رانی ]
NiMH U نوعی باتری قابل شارژ در laptop که امکان شارژ شدن بهتر از باتری Nicad دارد. شارژ آن سریع تر است و نگران حافظه نیست
galore U سرشار
gushing U سرشار
profluent U سرشار
affluent U سرشار
plenteous U سرشار
alive U سرشار
plenitudinous U سرشار
profuse U سرشار
brim full U سرشار
pyrotechnical U سرشار
overflow U سرشار شدن
overflows U سرشار شدن
mellifluent U سرشار از عسل
profuse U سرشار ساختن
gushingly U بطور سرشار
overflowed U سرشار شدن
opulence U وفور سرشار
discharge U خالی کردن باتری
to charge the battery U باتری را بار کردن
goldmines U منبع در آمد سرشار
goldmine U منبع در آمد سرشار
powering U که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
power U که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powered U که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powers U که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
to jump-start someone's car U کمک برای روشن کردن [خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
battery U باتری
storage cell U باتری
batteries U باتری
battery copper U مس باتری
charger U باتری پر کن
h.b. battery U باتری ا
filament battery U باتری ا
battery charging rectifier U باتری پر کن
battery charger U باتری پر کن
chargers U باتری پر کن
battery water U اب باتری
h.t. battery U باتری ب
b battery U باتری ب
heater battery U باتری ا
c battey U باتری سی
automobile battery U باتری اتومبیل
stand by battery U باتری یدکی
batterty cover U سرپوش باتری
polarization U پلاریزاسیون باتری
discharger for battery U باتری خالی کن
battery cradle U کلاف باتری
battery current U برق باتری
b. eliminator U جانشین باتری ب
storage battery U باتری انبارهای
dry battery U باتری خشک
alkaline battery U باتری قلیایی
impurities in battery U ناخالصیهای باتری
battery discharger U باتری خالی کن
battery charging plug U دو شاخه باتری پر کن
battery charging rheostat U رئوستای باتری پر کن
battery carbon U زغال باتری
battery case U جعبه باتری
battery cell U پیل باتری
storage battery U باتری بارشدنی
secondary cell U پیل باتری
nickel iron battery U باتری ادیسن
battery charging cable U کابل باتری پر کن
storage cell U پیل باتری
lighting battery U باتری روشنایی
battery capacity U فرفیت باتری
battery box U جعبه باتری
battery ammeter U امپرسنج باتری
edison U باتری ادیسن
starting battery U باتری استارت
dry storage battery U باتری ژلاتینی
standby battery U باتری اضطراری
battery acid U اسید باتری
battery carrier U شاسی باتری
battery terminal U قطب باتری
battery polarization U قطبش باتری
battery plate U صفحه باتری
battery paint U رنگ باتری
gelatine battery U باتری خشک
battery oven U کوره باتری
battery mounting U پایه باتری
battery liquid U الکترولیت باتری
plante cell U باتری پلانته
battery liquid U مایع باتری
gelatine battery U باتری ژلاتینی
battery receiver U رادیو باتری
gravity battery U باتری وزنی
burning rack U قاب باتری
battery turntable U میز باتری
voltaic battery U باتری ولتایی
battery solution U محلول باتری
battery vise U گیره باتری
floating battery U باتری ذخیره
battery voltage U ولتاژ باتری
grid of a battery U شبکه باتری
ignition battery U باتری استارت
secondary battery U باتری بارشدنی
battery jar U فرف باتری
solution of battery U الکترولیت باتری
sediments U درد باتری
battery filler U سرنگ باتری
sediment U درد باتری
battery insulator U عایق باتری
acummulator battery U باتری بارشدنی
rechargeable battery U باتری بارشدنی
battery electrolyte U الکترولیت باتری
pillar post of battery U ستون باتری
battery electrode U الکترود باتری
air cell a battery U باتری رادیو
battery syringe U سرنگ باتری
battery hold down U میانگیردار باتری
hold down for batteryseparator U میانگیردار باتری
cell cover U درپوش باتری
secondary battery U پیل باتری
isolator for battery plate U لایی باتری
battery isolator U لایی باتری
battery insulator U میانگیر باتری
carbon battery plate U صفحه باتری کربنی
universal receiver U رادیو برق و باتری
reversed battery plate U صفحه باتری معکوس
cementation U سیمانی شدن باتری
train lighting battery U باتری روشنایی ترن
closed circuit battery U باتری با مدار بسته
twenty four hour charge rate U امپر مجاز باتری
cell tester U ولت سنج باتری
battery still U دیگ تقطیر باتری
battery hydrometer U چگالی سنج باتری
plante battery plate U صفحه باتری پلانته
separator U میان گیر باتری
shedding of battery plate U ریزش صفحه باتری
cell connector U رابط پیل باتری
battery connector U رابط پیل باتری
battery jar spacer U لایی فرف باتری
overdischarge of battery U تخلیه فرساینده باتری
plate press U پرس صفحه باتری
nickel iron battery U باتری نیکل-اهن
battery U که یک باتری پشتیبان دارد
plate puller U انبر صفحه باتری
battery resistance U مقدار مقاومت باتری
plunge battery U باتری با الکترد شناور
cutout relay U رله باتری پرکن
porosity of battery plate U تخلخل صفحه باتری
battery steamer U کوره باتری بخاری
batteries U که یک باتری پشتیبان دارد
thin plate battery U باتری صفحه نازک
area of battery plate U سطح صفحه باتری
ampere hour efficiency of storage batter U بازده باتری انبارهای
faure plate U صفحه باتری خمیری
group of battery plates U دسته صفحات باتری
lead acid battery U باتری سرب- اسید
backs U که یک باتری پشتیبان دارد
dry storage battery U باتری انبارهای خشک
pasted plate U صفحه باتری خمیری
local action U تخلیه موضعی باتری
back U که یک باتری پشتیبان دارد
idle voltage of battery U ولتاژ هرز باتری
heater battery U باتری گرم کننده
hardened battery plate U صفحه باتری سخت
power pack U باتری [مهندسی برق یا الکترونیک]
The battery is discharged (emptied). U باتری خالی شده است.
accumulator U باتری [مهندسی برق یا الکترونیک]
total discharge U تخلیه الکتریکی عمیق [در باتری]
forming of battery plates U اماده سازی صفحات باتری
replenished U شارژکردن مجدد باتری با الکتریسیته
cranking capacity of battery U فرفیت راه اندازی باتری
replenishes U شارژکردن مجدد باتری با الکتریسیته
replenishing U شارژکردن مجدد باتری با الکتریسیته
replenish U شارژکردن مجدد باتری با الکتریسیته
The battery is dead. باتری تمام شده است.
low tension battery U باتری فشار ضعیف رادیو
The battery is dead. باتری خالی شده است.
glass separator U میان گیر شیشهای باتری
cathode U ترمینال الکتریکی منفی یک وسیله یا باتری
cathodes U ترمینال الکتریکی منفی یک وسیله یا باتری
The engine runs by a battery. U این موتور با باتری کار می کند.
battery U استفاده از باتری برای وسایل با حافظه قرار
batteries U استفاده از باتری برای وسایل با حافظه قرار
invisible U مداری که تامین کننده منبع جریان متناوب است از باتری DC
dry cell battery U باتری ای که قابل شارژ مجدد نیست مقایسه شودباRechergeable Battery
luggable U کامپیوتر شخصی قابل حمل که باتری اش معمولا تمام نمیشود.
The capacity of a battery is typically expressed in milliamp-hours. U ظرفیت باتری به طور معمول در میلی آمپر در ساعت بیان می شود.
suspends U دستوری که هنگگام اجرای ویندوز استفاده میشود در کامپیوتر laptop باتری برای نشان دادن تمام قط عات الکترونیکی آن
suspend U دستوری که هنگگام اجرای ویندوز استفاده میشود در کامپیوتر laptop باتری برای نشان دادن تمام قط عات الکترونیکی آن
suspending U دستوری که هنگگام اجرای ویندوز استفاده میشود در کامپیوتر laptop باتری برای نشان دادن تمام قط عات الکترونیکی آن
retrain U ایجاد مجدد اتصال با کیفیت باتری وقتی که کیفیت خط خیلی بد باشد
charges U ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charge U ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
meter power supply U امکان ای در ویندوز که میزان توان باتری را در laptop نشان میدهد و نیز می گوید آیا از طریق بالا اجرا میشود یا منبع اصلی الکتریسیته
refreshed U قطعه RAM پویا که مدار توکار دارد برای تولید سیگنالهای تنظیم که امکان باریابی داده هنگام قط ع برق میدهد بااستفاده از باتری پشتیبان
refresh U قطعه RAM پویا که مدار توکار دارد برای تولید سیگنالهای تنظیم که امکان باریابی داده هنگام قط ع برق میدهد بااستفاده از باتری پشتیبان
refreshes U قطعه RAM پویا که مدار توکار دارد برای تولید سیگنالهای تنظیم که امکان باریابی داده هنگام قط ع برق میدهد بااستفاده از باتری پشتیبان
self- U قطعه RAM پوییا با مدار تو کار برای تولید سیگنالهای تنظیم کننده که باعث برگرداندن داده میشود وقتی که برق قط ع میشود با استفاده از باتری پشتیبان
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com