Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
To experience great hardships.
U
سختیها ومشقات بسیاری را تجربه کردن (متحمل شدن )
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
disclaimers
U
عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
disclaimer
U
عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
difficulties
U
سختیها
to poreone's eyes out
U
چشم را از بسیاری مطالعه خسته کردن
relives
U
دوباره تجربه کردن
reliving
U
دوباره تجربه کردن
relived
U
دوباره تجربه کردن
relive
U
دوباره تجربه کردن
experiencing
U
تجربه کردن کشیدن
experience
U
تجربه کردن کشیدن
experiences
U
تجربه کردن کشیدن
We all learn by experience.
U
ما همه از روی تجربه ( کردن ) می آموزیم
experiments
U
تجربه کردن ازمایش کردن
experimented
U
تجربه کردن ازمایش کردن
experiment
U
تجربه کردن ازمایش کردن
experimenting
U
تجربه کردن ازمایش کردن
numeric
U
که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
Life in not a problem to be solved, but a reality to be experienced.
U
زندگی مسئله ای نیست، که نیاز به حل کردن داشته باشد، بلکه حقیقتی است که باید تجربه کرد.
sufferer
U
متحمل
sustainer
U
متحمل
sufferers
U
متحمل
exuberance
U
بسیاری
deepness
U
بسیاری ته
not a few
U
بسیاری
multeity
U
بسیاری
multitudes
U
بسیاری
multitude
U
بسیاری
multiplicity
U
بسیاری
many
U
بسیاری
muchness
U
بسیاری
plentifulness
U
بسیاری
profuseness
U
بسیاری
tolerant
U
شخص متحمل
pass through
U
متحمل شدن
stick out
U
متحمل شدن
sustained
U
متحمل شدن
defray
U
متحمل شدن
bolsterup
U
متحمل شده
defrays
U
متحمل شدن
defraying
U
متحمل شدن
defrayed
U
متحمل شدن
obtrude
U
متحمل شدن بر
tolerantly
U
شخص متحمل
obtruding
U
متحمل شدن بر
obtrudes
U
متحمل شدن بر
obtruded
U
متحمل شدن بر
sustains
U
متحمل شدن
sustain
U
متحمل شدن
manifoldness
U
چندتایی بسیاری
many of them
U
بسیاری از انها
many people
U
بسیاری از مردم
there are numbers who
U
بسیاری هستند که
plenty
U
فراوانی بسیاری
multiplicity of creeds
U
بسیاری کیش ها
widely
U
در بسیاری موارد
undergo
U
متحمل چیزی شدن
probable error
U
خطای متحمل
[ریاضی]
put up
U
متحمل شدن برگزیدن
ultimate bearing capacity
U
حداکثر فشار متحمل پی
put-up
U
متحمل شدن برگزیدن
undergone
U
متحمل چیزی شدن
to sustain a loss
U
متحمل خسارت شدن
undergoes
U
متحمل چیزی شدن
undergoing
U
متحمل چیزی شدن
many d. of hunger
U
بسیاری از گرسنگی می میرند
Many explanations were proffered.
U
توضیحات بسیاری پیشنهاد شد.
incurring
U
متحمل شدن وارد امدن
incurs
U
متحمل شدن وارد امدن
incur
U
متحمل شدن وارد امدن
incurred
U
متحمل شدن وارد امدن
To go to great expenses .
U
خرج زیادی را متحمل شدن
bearing support
U
تکیه گاه متحمل بار
hack
U
تجربه کردن نرم افزار و سخت افزار کامپیوتری
hacked
U
تجربه کردن نرم افزار و سخت افزار کامپیوتری
hacks
U
تجربه کردن نرم افزار و سخت افزار کامپیوتری
To incur some heavy expenses.
U
مبلغی غلتیدن (متحمل یا متضرر شدن )
She has had many privations in her youth .
U
درجوانی از بسیاری چیزها محروم مانده
to smoke oneself sick
U
از بسیاری استعمال دخانیات ناخوش شدن
we had a heavy p to day
U
امروز نامههای بسیاری ازپست داشتیم
micros
U
کامپیوتر ابتدایی بر پایه قطعه CPU جدی دکه به طراحان سخت افزار و نرم افزار امکان تجربه کردن وسیله را می دهند
micro
U
کامپیوتر ابتدایی بر پایه قطعه CPU جدی دکه به طراحان سخت افزار و نرم افزار امکان تجربه کردن وسیله را می دهند
microcomputer
U
کامپیوتر ابتدایی بر پایه قطعه CPU جدی دکه به طراحان سخت افزار و نرم افزار امکان تجربه کردن وسیله را می دهند
working lead
U
بار یا نیرویی که ساختمان یاجزیی از ان هنگام کارکردمعمولی متحمل میشود
spillage
U
وضعیتی که داده بسیاری پردازش شوند و در بافر جا نشوند
spillages
U
وضعیتی که داده بسیاری پردازش شوند و در بافر جا نشوند
accumulate
U
جمع آوری بسیاری چیزها در یک دوره زمان مشخص
accumulating
U
جمع آوری بسیاری چیزها در یک دوره زمان مشخص
accumulates
U
جمع آوری بسیاری چیزها در یک دوره زمان مشخص
common
U
سخت افزاری که برای بسیاری کارها قابل استفاده است
commonest
U
سخت افزاری که برای بسیاری کارها قابل استفاده است
commoners
U
سخت افزاری که برای بسیاری کارها قابل استفاده است
landing wires
U
سیمهایی برای متحمل شدن نیروهای وارد بر سازه هواپیما در حال فرود
Most home helps prefer to live out.
U
بسیاری از کارگران خانگی ترجیح می دهند بیرون از خانه زندگی کنند .
lift strut
U
پایه هایی که بار کششی حاصل از ایجاد نیروی برای بال را متحمل میشوند
lift wire
U
سیم هایی که بار کششی حاصل از ایجاد نیروی برای بال را متحمل میشوند
synchronous
U
سیستم پنهان ثانویه سریع در بسیاری از کامپیوترها که از نقط ه پردازنده pentium استفاده میکند
Ouroboros
U
نمادی باستانی که در بسیاری از فرهنگها موجود میباشد و بصورت اژدها یا ماریست که دم خود را می جود.
the tule of thumb
U
تجربه
background
U
تجربه
greenest
U
بی تجربه
green
U
بی تجربه
experience
U
تجربه
backgrounds
U
تجربه
naive
U
بی تجربه
experiences
U
تجربه
beardless
U
بی تجربه
inexpert
U
بی تجربه
practice
U
تجربه
inexperienced
U
بی تجربه
experiencing
U
تجربه
experienced
U
با تجربه
experimented
U
تجربه
raw
U
بی تجربه
experiments
U
تجربه
half baked
U
بی تجربه
experiment
U
تجربه
immature
U
بی تجربه
unskilled
U
بی تجربه
experimenting
U
تجربه
naif
U
بی تجربه
unskilled
<adj.>
U
کم تجربه
unskillful
U
بی تجربه
vital necessity
U
پدیدهای که دولتها با توسل به ان بسیاری از اعمال غیر منطقی یا نامشروع یا تجاوزکارانه خود را توجیه می کنند
experiencing
U
تجربه ازمایش
reenactment
U
بازافرینی تجربه
scientific experiment
U
تجربه علمی
gunshy
U
ترسو بی تجربه
ah ah ecperience
U
تجربه اهان
he knows a thing or two
U
بی تجربه نیست
aha experience
U
تجربه اهان
aposteriori
U
موخر بر تجربه
gremie
U
بی تجربه و ناشی
empiricism
U
تجربه گرائی
immediate experience
U
تجربه بیواسطه
as green as grass
<idiom>
U
کم تجربه و ناشی
experimentalist
U
اهل تجربه
driving experience
U
تجربه رانندگی
empircism
U
تجربه گرایی
seat of the pants
U
استفاده از تجربه
empiric
U
مبنی بر تجربه
apriori
U
مقدم بر تجربه
experientially
U
ازروی تجربه
sour dough
U
[مکتشف با تجربه]
shorthorn
U
ادم بی تجربه
empiricism
U
اصالت تجربه
traumatic experience
U
تجربه اسیب زا
experiences
U
تجربه ازمایش
without experience
U
بی تجربه ناازموده
to put to proof
U
به تجربه رساندن
veteran
U
بازیگر با تجربه
to bring to the proof
U
به تجربه رساندن
have been around
<idiom>
U
تجربه داشتن
veterans
U
بازیگر با تجربه
experience
U
تجربه ازمایش
distributing
U
سیستم پردازش یک سازمان بزرگ با بسیاری کامپیوترهای کوچک در ایستگاههای کاری مختلف به جای یک کامپیوتر مرکزی
distributes
U
سیستم پردازش یک سازمان بزرگ با بسیاری کامپیوترهای کوچک در ایستگاههای کاری مختلف به جای یک کامپیوتر مرکزی
distribute
U
سیستم پردازش یک سازمان بزرگ با بسیاری کامپیوترهای کوچک در ایستگاههای کاری مختلف به جای یک کامپیوتر مرکزی
day residues
U
ماندههای تجربه روز
verdant
U
پوشیده از سبزه بی تجربه
a posteriori
U
مبنی بر تجربه و مشاهده
callow
U
شخص بی تجربه وناشی
school of hard knocks
<idiom>
U
تجربه عادی از زندگی
through the mill
<idiom>
U
تجربه شرایط مشکل
I wasn't born yesterday.
<idiom>
U
من بی تجربه نیستم !
[اصطلاح]
His failure was a bitter experience.
U
شکستن تجربه تلخی شد
empirically
U
از روی مشاهده و تجربه
She is experienced nurse.
U
پرستار پر تجربه ای است
stumblebum
U
مشت زن بی تجربه وناشی
Experience has shown (proved) that …
U
تجربه نشان داده است که …
To apply ones experience.
U
تجربه خود رابکار گرفتن
Hypnagogia
U
تجربه حالت انتقالی از بیداری تا خواب
Scientic experiments show that …
U
تجربه های علمی نشان می دهد که
He has not enough experience for the position.
U
برای اینکار تجربه کافی ندارد
tike
U
ادم خام دست وبی تجربه
cup of coffeen
U
شرکت کوتاه بازیگر کم تجربه در مسابقه
advanced
U
برنامهای با الگوهای پیچیده برای کاربر با تجربه
Roman law
U
مجموعهی قوانین رومی که پایهی قوانین امروزی در بسیاری از کشورها به ویژه در اروپا است
Netscape Navigator
U
یکی از جستجوگران معروف www که هنوز هم در بازار مط رح است شامل خصوصیات بسیاری از قبیل خوانندگان جدید و نیز تامین برنامههای java است
qwerty keyboard
U
ترتیب صفحه کلید که روی بسیاری از صفحه کلیدهای موجود در ماشین تحریر وکامپیوتر و کلمه پردازهااستاندارد میباشد صفحه کلید کورتی
artspeak
U
یک زبان برنامه نویسی است برای کمک به استفاده کنندگان کم تجربه طراحی شده است
naive user
U
شخصی که می خواهد کاری را با کامپیوتر انجام دهد امافاقد تجربه لازم برای برنامه نویسی با کامپیوتر میباشد
MIDI Mapper
U
برنامه پشتیبانی شده با windows که به کاربران MIDI با تجربه امکان تغییر نحوه ارسال نت موسیقی به دستگاههای موسیقی به PC را بیان میکند
restoration
U
احیا و مرمت فرش
[برای بازگرداندن فرش به حالت اولیه آن باید علاوه بر استفاده از مواد اولیه، از تجربه کافی نیز برخوردار بود.]
n-key rollover
[این به این معنیست که هر کلید به طور کامل به طور مستقل توسط سخت افزار صفحه کلید اسکن شده، به طوری که هر فشرده شدن کلیدها به درستی صرفنظر از اینکه چگونه بسیاری از کلید های دیگر در حال فشرده شدن تشخیص داده شده اند]
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com