English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
hours of business U ساعتهای کاری
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
broach U ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broached U ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaches U ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaching U ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
Other Matches
idle hours U ساعتهای بیکاری
crystal U کریستال مایع که در اثر اعمال ولتاژ سیاه می شوند که در ساعتهای مچی
crystals U کریستال مایع که در اثر اعمال ولتاژ سیاه می شوند که در ساعتهای مچی
LCD U کریستال مایع که در صورت اعمال ولتاژ سیاه میشود و در ساعتهای مچی به ماشین حساب و سایر صفحات دیجیتال به کار می رود
torches U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes U راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
blow torch U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
pence for any thing U میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stringing U خطوط خاتم کاری و منبت کاری
glid U تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
drilling pattern U نمونه مته کاری الگوی مته کاری
plumbery U سرب کاری کارخانه سرب کاری
mosaics U موزاییک کاری معرق معرق کاری
active U کاری
flower piece U گل کاری
feckful U کاری
slobbery U تف کاری
under employment U کم کاری
electroplating U اب کاری
effective U کاری
curries U کاری
curry powder U کاری
malfunction U کژ کاری
malfunctioned U کژ کاری
malfunctions U کژ کاری
impotence U کاری
hypofunction U کم کاری
plasterwork U گچ کاری
currie U کاری
curry U کاری
inaction U بی کاری
parget U گچ کاری
curry powders U کاری
intent on doing anything U کاری
plastering U گچ کاری
impotency U کاری
forming U فرم کاری
an active man U مرد کاری
amalgamating U ملغمه کاری
amalgamates U ملغمه کاری
amalgamated U ملغمه کاری
amalgamate U ملغمه کاری
metallurgy U فلز کاری
touch off <idiom> U شروع کاری
misconduct U خلاف کاری
acrography U گچ کاری برجسته
active cell U خانه کاری
an active remedy U درمان کاری
anaplasty U پیوند کاری
argentation U نقره کاری
blindage U صیقل کاری
glazing U شیشه کاری
studious of doing a thing U بکردن کاری
brickwork U سفت کاری
elegance U ریزه کاری
extravagantly U با افراط کاری
plumbing U سرب کاری
acting U فعال کاری
squalor U کثافت کاری
mining U معدن کاری
decoration U زینت کاری
decorations U زینت کاری
boo boo U اشتباه کاری
extruded U چکش کاری
in return U به جای [کاری]
illumination U تذهیب کاری
illuminations U تذهیب کاری
latticework U شبکه کاری
by way of reciprocation U به جای [کاری]
in return U درعوض [کاری]
by way of reciprocation U درعوض [کاری]
pique U منبت کاری
burnishing U صیقل کاری
burnishing U پرداخت کاری
metalwork U فلز کاری
by way of reciprocation U در تلافی [کاری]
insulation U عایق کاری
sew U سوزن کاری
brocade U زری کاری
energetic U جدی کاری
in return U در تلافی [کاری]
extrude U چکش کاری
parquetry U موزاییک کاری
punching U منگنه کاری
workstation U ایستگاه کاری
workstations U ایستگاه کاری
compounding U امیزه کاری
farming U اجاره کاری
joinery U نازک کاری
welding U جوش کاری
lubrication U روغن کاری
drilling U مته کاری
fretwork U منبت کاری
forging U چکش کاری
to be up to the task [to be equal to something] <idiom> U از پس کاری برآمدن
extrudes U چکش کاری
extruding U چکش کاری
hammering U چکش کاری
plating U روکش کاری
frustrate U بدل کاری
frustrates U بدل کاری
frustrating U بدل کاری
afforestation U جنگل کاری
workbench U محیط کاری
workbenches U محیط کاری
smelting U ذوب کاری
brick work U سفت کاری
working storage U انباره کاری
marquetery U منبت کاری
marquetery U خاتم کاری
masonery U سنگ کاری
measure of prevention U احتیاط کاری
meshwork U شبکه کاری
misprision U خلاف کاری
molding operation U فرم کاری
molding operation U قالب کاری
mosaic work U موزائیک کاری
negativism U منفی کاری
neglectfulness U غفلت کاری
turnery U منبت کاری
turnery U تراش کاری
marbling U مرمر کاری
maleficence U تبه کاری
working storage U حافظه کاری
knurled tool U ابزار اج کاری
working set U مجموعه کاری
lattice work U شبکه کاری
latticing U شبکه کاری
lay off U فصل کم کاری
workgroup U گروه کاری
lead work U سرب کاری
work year U سال کاری
lighterage U دوبه کاری
work area U ناحیه کاری
wood carving U منبت کاری
malefaction U تبه کاری
trephine U مته کاری
trephination U مته کاری
scabbing U تیشه کاری
to reproach an act U کاری را بد دانستن
tinwork U قلع کاری
scrimshaw U هنرمنبت کاری
the needful U اصل کاری
the manner of doing any thing U طرزانجام کاری
sinfulness U خطا کاری
tessellation U موزاییک کاری
surgical operation U دست کاری
stalactite work U مقرنس کاری
stannary U قلع کاری
steelwork U فولاد کاری
studious to do a thing U بکردن کاری
roughening by picking U تیشه کاری
rice field U برنج کاری
treacherousness U خیانت کاری
toryism U محافظه کاری
tongue lash U فحش کاری
patchery U وصله کاری
perfidiousness U خیانت کاری
plaster background U دورنمای گچ کاری
pomiculture U میوه کاری
probationership U ازمایش کاری
purview of an occupation U حدود کاری
relievo U برجسته کاری
repetition of an act U تکرار کاری
reservedness U احتیاط کاری
reshaping U روانه کاری
stonemasonry U سنگ کاری
it is a soft snap U کاری ندارد
brick work U اجر کاری
contrasuggestibility U وارون کاری
cotton plantation U پنبه کاری
counterattack U بدل کاری
crypianalysis U پنهان کاری
cutting off U برش کاری
d. touch U نازک کاری
delicacy of touch U ریزه کاری
disguised underemployment U کم کاری پنهان
discreetness U احتیاط کاری
discreetnss U احتیاط کاری
You dont seem to be with it . You dont know the half of it . U تو کجای کاری
drilling work U مته کاری
dry farm U دیم کاری
contouring operation U فرم کاری
conservativeness U محافظه کاری
brickworks U سفت کاری
come to <idiom> U شروع کاری
bumping tool U ابزار خم کاری
business hours U ساعت کاری
calk U بتونه کاری
canniness U ملاحظه کاری
cartwhip U شلاق کاری
caulking U بتونه کاری
cautiousness U احتیاط کاری
cementation U سمنت کاری
cementation U سیمان کاری
chromium plating U اب کرم کاری
compulsiveness U مکرر کاری
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com