Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
free spokenness
U
ساده گویی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
chiromancy
U
پیش گویی وغیب گویی با دیدن خطوط کف دست
simple design
U
طرف کف ساده
[هرگاه قسمتی و تمام فرش را بصورت ساده و بدون هیچگونه طرحی می بافند. نمونه آن فرش قائنات یا آستان قدس است که فضای بین لچک و ترنج کف ساده و قرمز می باشد.]
basic
U
یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
basics
U
یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
telnet
U
پروتکل TCP/ IP که به کاربر امکان اتصال و کنترل از طریق اینترنت به کامپیوترهای راه دور میدهد به طوری ککه گویی همان جا هستند و دستورات را تایپ میکند به طوری که گویی در مقابل کامپیوترهستند
mirror carpet
U
طرح آینه
[در این طرح زمینه اصلی فرش بصورت کاملا ساده و بدون هیچ نقش و نگاری بافته شده و تنها از یک یا دو حاشیه ساده استفاده می شود.]
structures
U
با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structure
U
با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structuring
U
با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
candour
U
رک گویی
downrightness
U
رک گویی
outdpokenness
U
رک گویی
laconic speech
U
کم گویی
hypophrasia
U
کم گویی
scandals
U
بد گویی
hypologia
U
کم گویی
plain speaking
U
رک گویی
scandal
U
بد گویی
free spokenness
U
رک گویی
soliloquies
U
تک گویی
so to peaking
U
گویی
to stab in the back
U
بد گویی
soliloquy
U
تک گویی
candor
U
رک گویی
pauciloquy
U
کم گویی
as thought
U
گویی
ingenuousness
U
رک گویی
knop
U
گویی
one would say
U
گویی
self contradiction
U
تناقض گویی
vituperation
U
ناسزا گویی
divagation
U
پریشان گویی
cluttering
U
بریده گویی
wittiness
U
بذله گویی
ranting
U
بیهوده گویی
tachyphemia
U
شتابان گویی
contradiction
U
خلاف گویی
contradictions
U
خلاف گویی
tachylalia
U
شتابان گویی
witticisms
U
بذله گویی
verbalization
U
دراز گویی
ellipsis
U
بریده گویی
witticism
U
بذله گویی
idioglossia
U
نامفهوم گویی
ambage
U
ابهام گویی
leasing
U
دروغ گویی
waggery
U
بذله گویی
ranted
U
بیهوده گویی
rant
U
بیهوده گویی
somniloquy or quence
U
سخن گویی
knob
U
دستگیره گویی
knobs
U
دستگیره گویی
repetitions
U
باز گویی
repetition
U
باز گویی
soliloquize
U
تک گویی کردن
ironies
U
وارونه گویی
irony
U
وارونه گویی
so to speak
U
چنانکه گویی
invective
U
ناسزا گویی
incoherence
U
گسسته گویی
wits
U
بذله گویی
overstatements
U
گزافه گویی
improvisation
U
بدیهه گویی
premonition
U
شوم گویی
exaggeration
U
گزافه گویی
jocosely
U
بذله گویی
jocose
U
بذله گویی
reticence
U
سکوت کم گویی
piffle
U
مهمل گویی
disclosure
U
بی پرده گویی
wittiness
U
لطیفه گویی
restatement
U
باز گویی
verbosity
U
اطناب گویی
word salad
U
اشفته گویی
stilted speech
U
مطنطن گویی
bullshit
U
گزافه گویی
premonitions
U
شوم گویی
overstatement
U
گزافه گویی
open heartedness
U
رک گویی صداقت
polyphrasia
U
پریشان گویی
polylogia
U
پریشان گویی
labyrinthine speech
U
پریشان گویی
reticency
U
سکوت کم گویی
iterance
U
باز گویی
revilement
U
ناسزا گویی
idiolalia
U
مهمل گویی
to fling d.
U
بد گویی کردن
tautologize
U
مکرر گویی
restatements
U
باز گویی
lallation
U
کودکانه گویی
logorrhea
U
پراکنده گویی
poeticism
U
شعر گویی
knocks
U
بد گویی کردن از
knocked
U
بد گویی کردن از
prate
U
یاوه گویی
missatement
U
خلاف گویی
metonymy
U
به تقریب گویی
to speak ill of
U
بد گویی کردن از
pseudology
U
دروغ گویی
ranten
U
بیهوده گویی
knock
U
بد گویی کردن از
rhodomontade
U
گزاف گویی
divination
U
غیب گویی
agitolalia
U
شتابان گویی
rodomontade
U
گزاف گویی
scandalum magnatum
U
بد گویی از بزرگان
disclosures
U
بی پرده گویی
wit
U
بذله گویی
facetiousness
U
بذله گویی
extemporization
U
بالبداهه گویی
unreserve
U
بی پرده گویی
echophrasia
U
پژواک گویی
echolalia
U
پژواک گویی
rants
U
بیهوده گویی
gossips
U
اراجیف بد گویی
gossiping
U
اراجیف بد گویی
door-knob
U
دستگیره گویی
tympany
U
گزافه گویی
jests
U
بذله گویی
jest
U
بذله گویی
gossip
U
اراجیف بد گویی
gossiped
U
اراجیف بد گویی
gratulation
U
تبریک گویی
veridical
U
از روی حقیقت گویی
overstating
U
گزافه گویی کردن
bounce
U
جست گزاف گویی
chicaneries
U
ضد ونقیض گویی مغالطه
overstate
U
گزافه گویی کردن
bounces
U
جست گزاف گویی
natter
U
یاوه گویی کردن
exaggerating
U
گزافه گویی کردن
tergiversation
U
بی ثباتی تناقض گویی
bounced
U
جست گزاف گویی
doted
U
پرت گویی کردن
dotes
U
پرت گویی کردن
bullshit
U
چرند گویی کردن
overstates
U
گزافه گویی کردن
overstated
U
گزافه گویی کردن
exaggerate
U
گزافه گویی کردن
exaggerates
U
گزافه گویی کردن
dote
U
پرت گویی کردن
chicanery
U
ضد ونقیض گویی مغالطه
obsequiousness
U
تملق مزاج گویی
quirk
U
مزاجی تناقض گویی
fribble
U
یاوه گویی کردن
forebode
U
پیش گویی کردن
quirks
U
مزاجی تناقض گویی
divining rod
U
چوب غیب گویی
corespondent
U
مسئول جواب گویی
recriminatory
U
پس دهنده بد گویی یاتهمت
witticisms
U
شوخی لطیفه گویی
grandiloquence
U
گزاف گویی مبالغه
effusively
U
چنانکه گویی بریزد
recriminative
U
پس دهنده بد گویی یا تهمت
logorrhea
U
پرحرفی وبیهوده گویی
it look as if
U
چنین مینماید که گویی
hyperbolize
U
گزافه گویی کردن
gutter ball
U
گویی که به شیار میافتد
deliriousness
U
پرت گویی
[روانشناسی]
deliriousness
U
هذیان گویی
[روانشناسی]
witticism
U
شوخی لطیفه گویی
toucher
U
گویی که باجک برخوردکند
Is that so ? You dont say.
U
نه بابا ( جدی می گویی ) ؟
natters
U
یاوه گویی کردن
delirium
U
پرت گویی دیوانگی
pleasantry
U
بذله گویی شوخی
pleasantries
U
بذله گویی شوخی
hyperbole
U
غلو گزاف گویی
extravaganzas
U
فانتزی گزاف گویی
nattering
U
یاوه گویی کردن
extravaganza
U
فانتزی گزاف گویی
nattered
U
یاوه گویی کردن
Do you mean it ? Really ? Honestly ?
U
جان من ؟( جدی می گویی )
divines
U
غیب گویی کردن
divining
U
غیب گویی کردن
divined
U
غیب گویی کردن
divine
U
غیب گویی کردن
ingenuously
U
ازروی سادگی بارک گویی
mealy mouthed
U
دریغ دارنده ازراست گویی
mealy-mouthed
U
دریغ دارنده ازراست گویی
magniloquence
U
قلمبه نویسی گزاف گویی
monological
U
وابسته بشیوه تنهاسخن گویی
my ears burn
U
گویی کسی از من سخن می گوید
mythomania
U
جنون دروغ یا اغراق گویی
bounced
U
پریدن گزاف گویی کردن
rodomontade
U
گزافه گویی کردن فریاد
he made a show of goung
U
چنان وانمودکردکه گویی میرود
self contradiction
U
معارضه بانفس تناقض گویی
longbow
U
اغراق گویی کمان دستی
geomancy
U
غیب گویی ازروی خاک
longbows
U
اغراق گویی کمان دستی
divination
U
پیش گویی فال گیری
flim flam
U
هرزه درایی گزاف گویی
bombast
U
جنس پنبهای گزافه گویی
he coins money
U
گویی پول سکه میزند
bounce
U
پریدن گزاف گویی کردن
welcoming drink
U
نوشیدنی خوش آمد گویی
bounces
U
پریدن گزاف گویی کردن
You took the words out of my mouth.
U
جانا سخن از زبان ما می گویی
humoristic
U
مبنی بربذله گویی یا فکاهی نویسی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com