English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (17 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
factitiousness U ساختگی بودن
fictitiousness U ساختگی بودن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
artificiality U مصنوعی یا ساختگی بودن
Other Matches
mocking U ساختگی
shams U ساختگی
counterfeit U ساختگی
sham U ساختگی
counterfeited U ساختگی
counterfeiting U ساختگی
counterfeits U ساختگی
dummies U ساختگی
bogus U ساختگی
phoney U ساختگی
phoneys U ساختگی
phonies U ساختگی
whoppers U ساختگی
synthetic U ساختگی
fictitious U ساختگی
factitious U ساختگی
whopper U ساختگی
made up U ساختگی
made-up U ساختگی
artificial U ساختگی
pinchbeck U زر ساختگی
fictional U ساختگی
colorable U ساختگی
imitations U ساختگی
imitation U ساختگی
affected U ساختگی
dummy U ساختگی
make-believe U ساختگی
make believe U ساختگی
colourable U ساختگی
ersatz U ساختگی
mocked U ساختگی
spurious U ساختگی
mocks U ساختگی
forged U ساختگی
mock U ساختگی
dummies U ادم ساختگی
fabricated language U زبان ساختگی
dummies U ادمک ساختگی
dummies U مصنوعی ساختگی
peg-leg U پای ساختگی
fagot vote U رای ساختگی
fleuret U گل ساختگی کوچک
quacking U دروغی ساختگی
make-up U داستان ساختگی
quack U دروغی ساختگی
peg-legs U پای ساختگی
quacks U دروغی ساختگی
quacked U دروغی ساختگی
false U ساختگی نادرست
factitious disorder U اختلال ساختگی
dummy U ادم ساختگی
compose sequence U ترتیب ساختگی
pseudoproblem U مساله ساختگی
synthetic rubber U لاستیک ساختگی
wigs U گیس ساختگی
wig U گیس ساختگی
made U مصنوع ساختگی
demureness U ازرم ساختگی
dummy argument U نشانوند ساختگی
contrived scarcity U کمیابی ساختگی
compose sequence U دخشه ساختگی
dummy instruction U دستورالعمل ساختگی
dummy module U رویه ساختگی
faggot vote U رای ساختگی
factitious U ساختگی مصنوعی
namby U ساختگی و بی مغز
fictive U ساختگی افسانهای
artificial intelligence U هوش ساختگی
dummy variable U متغیر ساختگی
dummy U مصنوعی ساختگی
dummy U ادمک ساختگی
dummy stimuli U محرکهای ساختگی
dummy module U برنامه ساختگی
demurely U با ازرم باوقاروشرم ساختگی
artificially U بطور مصنوعی یا ساختگی
fly book U قوطی مگس ساختگی
curcumin U رنگ نارنجی ساختگی
false U ساختگی غیر واقعی
dummy argument U ارگومان یا نشانوند ساختگی
mim U باوقار ساختگی کمرو
ruise U شایعات داستان ساختگی
phony U حقه باز ساختگی
padding U کلمات یارکوردهای ساختگی
venetian pearl U مروارید ساختگی توپر
secundine artem U بطور ساختگی یا مصنوعی
sham marriage U عروسی ساختگی یا دروغی
make up U ساختمان یاحالت داستان ساختگی
non-events U رویداد ملامت انگیز یا ساختگی
non-event U رویداد ملامت انگیز یا ساختگی
pretendedly U بطور ساختگی یا بخود بسته
apocryphal U دارای اعتبار مشکوک ساختگی
computed price U قیمت ساختگی معادل administeredprice
artifici tooth U دندان مصنوعی یا ساختگی یاعملی یا دستی
to put on frills U سیمای ساختگی بخود دادن بادکردن
pseuds U پیشوند بمعنی "کاذب " و " ساختگی " و "دروغ "
pseudo U پیشوند بمعنی " کاذب " و "ساختگی " و " دروغ "
pseud U پیشوند بمعنی "کاذب " و " ساختگی " و "دروغ "
kill devil U طعمه ساختگی که دراب چرخ میخورد
price as natural ice U یخ ساختگی بهمان بهای یخ طبیعی فروخته میشد
bionic U وابسته به کار گذاشتن اعضای ساختگی در بدن
thermosetting plastics U پلیمرهای ساختگی که در اثرگرما بصورت شیمیایی وبازگشت ناپذیر تغییر میکند
thermoplastics U پلیمرهای ساختگی که میتوان انها را به دفعات نرم کرده وبه شکل دیگری دراورد
wheel satellite U ماهوارهای که بصورت دایرهای ساخته شده و معمولابرای پایداری وضعیت یا واردساختن گرانش ساختگی به سرنشینان دوران میکند
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . U مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate U سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views U د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contains U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
outnumbering U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind U دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
to mind U مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
corresponds U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job <idiom> U مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
outnumbers U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
lurking U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
look out U منتظر بودن گوش به زنگ بودن
to be in a habit U دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
lurk U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to look out U اماده بودن گوش بزنگ بودن
to be hard put to it U درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
lurks U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fittest U شایسته بودن برای مناسب بودن
reasonableness U موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
belong U مال کسی بودن وابسته بودن
belonged U مال کسی بودن وابسته بودن
belongs U مال کسی بودن وابسته بودن
fit U شایسته بودن برای مناسب بودن
To be on top of ones job . U بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
fits U شایسته بودن برای مناسب بودن
validity of the credit U معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
monitored U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
disagree U مخالف بودن ناسازگار بودن
precedes U جلوتر بودن از اسبق بودن بر
include U شامل بودن متضمن بودن
disagreeing U مخالف بودن ناسازگار بودن
precede U جلوتر بودن از اسبق بودن بر
agree U متفق بودن همرای بودن
includes U شامل بودن متضمن بودن
pend U معوق بودن بی تکلیف بودن
depend U مربوط بودن منوط بودن
depended U مربوط بودن منوط بودن
depends U مربوط بودن منوط بودن
haze U گرفته بودن مغموم بودن
stravage U سرگردان بودن بی هدف بودن
disagreed U مخالف بودن ناسازگار بودن
look for U منتظر بودن درجستجو بودن
conditionality U شرطی بودن مشروط بودن
pertained U مربوط بودن متعلق بودن
agreeing U متفق بودن همرای بودن
abuts U مماس بودن مجاور بودن
consist U شامل بودن عبارت بودن از
consists U شامل بودن عبارت بودن از
consisting U شامل بودن عبارت بودن از
consisted U شامل بودن عبارت بودن از
to be due U مقرر بودن [موعد بودن]
abutted U مماس بودن مجاور بودن
discord U ناجور بودن ناسازگار بودن
pertains U مربوط بودن متعلق بودن
agrees U متفق بودن همرای بودن
pertain U مربوط بودن متعلق بودن
stravaig U سرگردان بودن بی هدف بودن
abut U مماس بودن مجاور بودن
moons U سرگردان بودن اواره بودن
owed U مدیون بودن مرهون بودن
want U فاقد بودن محتاج بودن
wanted U فاقد بودن محتاج بودن
to stand for U نامزد بودن هواخواه بودن
appertained U مربوط بودن متعلق بودن
ablest U لایق بودن مناسب بودن
abler U لایق بودن مناسب بودن
having U مالک بودن ناگزیر بودن
owe U مدیون بودن مرهون بودن
slouching U خمیده بودن اویخته بودن
moon U سرگردان بودن اواره بودن
governs U نافذ بودن نافر بودن بر
governed U نافذ بودن نافر بودن بر
govern U نافذ بودن نافر بودن بر
appertaining U مربوط بودن متعلق بودن
inhere U جبلی بودن ماندگار بودن
slouches U خمیده بودن اویخته بودن
on guard U مراقب بودن نگهبان بودن
urgency U فوتی بودن اضطراری بودن
have U مالک بودن ناگزیر بودن
appertain U مربوط بودن متعلق بودن
slouched U خمیده بودن اویخته بودن
disagrees U مخالف بودن ناسازگار بودن
owes U مدیون بودن مرهون بودن
slouch U خمیده بودن اویخته بودن
resided U ساکن بودن مقیم بودن
appertains U مربوط بودن متعلق بودن
resides U ساکن بودن مقیم بودن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com