Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
To pave the way . To prepare the ground.
U
زمینه رافراهم ( هموار) کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to pander any one's lust
U
وسائل شهوت رانی کسی رافراهم کردن
inversions
U
تاثیر تلویزیونی ناشی از جابجایی رنگ نمایش متن پیش زمینه و پس زمینه
inversion
U
تاثیر تلویزیونی ناشی از جابجایی رنگ نمایش متن پیش زمینه و پس زمینه
middle distance
U
فاصلهی میان زمینه و پیش زمینه
smoothest
U
هموار کردن
aggradation
U
هموار کردن
smooth
U
هموار کردن
shim
U
هموار کردن
smooths
U
هموار کردن
smoothed
U
هموار کردن
evil genius
U
روح یافرشتهای که هلاکت شخص رافراهم میسازد
good genius
U
روح یافرشتهای که رستگاری شخص رافراهم میکند
knobble
U
دگمه کوچک هموار کردن
tone-on-tone
U
[بکار گیری یک رنگ با پس زمینه متفاوت در زمینه فرش بطور مثال دو نوع رنگ قرمز یکی تیره و دیگری روشن]
trimmest
U
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trim
U
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trims
U
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
partition
U
بخشی از حافظه کامپیوتر به عنوان حافظه پیش زمینه یا پس زمینه
partitions
U
بخشی از حافظه کامپیوتر به عنوان حافظه پیش زمینه یا پس زمینه
aggrade
U
ضخیم کردن هموار کردن
foreground
U
سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
filling out
U
[پر کردن زمینه فرش با گل ها و یا اشکال مختلف جهت تزئین بیشتر متن]
private automatic branch exchange
U
یک سیستم تلفن سوئیچینگ خودکار خصوصی که در یک شرکت مخابرات تلفنی رافراهم می اورد و انتقال مکالمه ها را به درون شبکه تلفن عمومی یا خارج از ان کنترل میکند
planing
U
هموار
smoothed
U
هموار
smooth
U
هموار
leveled
U
هموار
plainest
U
هموار
plain
U
هموار
plains
U
هموار
smoothest
U
هموار
smoothe
U
هموار
level
U
هموار
flatly
U
هموار
levelled
U
هموار
planes
U
هموار
flat
U
هموار
tabulated
U
هموار
planed
U
هموار
levels
U
هموار
flattest
U
هموار
tabulates
U
هموار
smooths
U
هموار
plainer
U
هموار
even
U
هموار
incompliant
U
نا هموار
plane
U
هموار
rolling
U
هموار
tabulate
U
هموار
smooth scrolling
U
حرکت هموار
savanna
U
زمین هموار
flat plain
U
دشت هموار
savannas
U
زمین هموار
plane
U
رویه هموار
plane
U
سطح هموار
planed
U
سطح هموار
planes
U
رویه هموار
table land
U
زمین هموار
soft shoulder
U
شانه هموار
planing
U
سطح هموار
planed
U
رویه هموار
planing
U
رویه هموار
evenly
U
بطور هموار
savannah
U
زمین هموار
planes
U
سطح هموار
savannahs
U
زمین هموار
embossing
U
طرح برجسته
[برجسته کردن زمینه فرش]
user freindly
U
اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
tableland
U
زمین هموار و مسطح
peneplain=peneplane
U
دشت هموار شده
flatted cargo
U
بار هموار و صاف
flat race
U
مسیر هموار بی مانع اسبدوانی
beds
U
سطح هموار کف میز بیلیارد
bed
U
سطح هموار کف میز بیلیارد
espianade
U
قطعه زمین هموار شیب ملایم
There is no royal road to learning .
<proverb>
U
مقصد علم و دانش را,جاده اى نیست هموار .
outlines
U
زمینه
backgrounds
U
پس زمینه
predispositions
U
زمینه
outlined
U
زمینه
outline
U
زمینه
ground note
U
نت زمینه
ichnograph
U
زمینه
flash color
U
زمینه
flat paint
U
زمینه
ground
U
زمینه
predisposition
U
زمینه
terrain
U
زمینه
basis
U
زمینه
sketched
U
زمینه
tendencies
U
زمینه
setting
U
زمینه
design
U
زمینه
settings
U
زمینه
tendency
U
زمینه
sketches
U
زمینه
context
U
زمینه
contexts
U
زمینه
background
U
زمینه
backgrounds
U
زمینه
background
U
پس زمینه
designs
U
زمینه
conspectus
U
زمینه
sketch
U
زمینه
outlining
U
زمینه
root
U
سرچشمه زمینه
display background
U
زمینه نمایش
background radiation
U
تابش زمینه
themes
U
ریشه زمینه
background process
U
فرایندهای پس زمینه
background printing
U
چاپ پس زمینه
theme
U
ریشه زمینه
ground color
U
رنگ زمینه
predispose
U
زمینه را مهیاساختن
wherein
U
درچه زمینه
background noise
U
اختلال پس زمینه
background noise
U
صدای پس زمینه
main color
U
رنگ زمینه
protective ground
U
زمینه حفافتی
roots
U
سرچشمه زمینه
planning
U
زمینه سازی
ichnography
U
زمینه سازی
in this connextion
U
دراین زمینه
surveyed
U
زمینه یابی
figure ground
U
شکل و زمینه
surveys
U
زمینه یابی
survey
U
زمینه یابی
host crystal
U
بلور زمینه
dominant design
U
زمینه اصلی
groundwork
U
زمینه اساس
ground colour
U
رنگ زمینه
predisposing
U
زمینه را مهیاساختن
predisposes
U
زمینه را مهیاساختن
predisposed
U
زمینه را مهیاساختن
ambient music
U
موسیقی پس زمینه
foreground
U
پیش زمینه
intrigue
U
زمینه سازی
contrasted
U
رنگ زمینه
ambient
U
پس زمینه معمولی
contrasts
U
رنگ زمینه
contrasting
U
رنگ زمینه
intriguing
U
زمینه سازی
blue print
U
زمینه ابی
intrigues
U
زمینه سازی
background communication
U
ارتباط پس زمینه
contrast
U
رنگ زمینه
background music
U
موسیقی پس زمینه
background sound
U
موسیقی پس زمینه
background level
U
تراز زمینه
matrixes
U
زمینه ملاط
matrix
U
زمینه ملاط
background current
U
جریان زمینه
It is in short supply.
U
زمینه اش دربازار کم است
contrasting
U
زمینه طرح و سایه
spectrum of war
U
جنگ در تمام زمینه ها
field lens adjustment
زمینه تنظیم لنز
contrasted
U
زمینه طرح و سایه
contrast
U
زمینه طرح و سایه
spectrum of war
U
زمینه ها یا طیف جنگ
undertones
U
ته صدا موجود در زمینه
undertone
U
ته صدا موجود در زمینه
contrasts
U
زمینه طرح و سایه
survey tests
U
ازمونهای زمینه یابی
predisposing factor
U
عامل زمینه ساز
field
U
زمینه رزمی صحرایی
fielded
U
زمینه رزمی صحرایی
fields
U
زمینه رزمی صحرایی
survey research
U
پژوهش زمینه یاب
background recalculation
U
محاسبه مجدد پس زمینه
attitude survey
U
زمینه یابی نگرش
basic ground
U
زمینه و متن اصلی فرش
plat
U
نقشه کشی زمینه سازی
He talked in this connection (vein).
U
دراین زمینه صحبت کرد
ich nographic
U
وابسته به طراحی و زمینه سازی
foreground task
U
کار یا وفیفه پیش زمینه
color contrast
U
تضاد رنگی در زمینه فرش
scenarios
U
زمینه یاطرح راهنمای فیلم صامت
This painting has a green background.
U
زمینه این تابلو سبز است
scenario
U
زمینه یاطرح راهنمای فیلم صامت
cosmic microwave radiation background
U
زمینه تشعشعی میکرو موجی کیهانی
karyolymph
U
ماده اساسی زمینه هسته سلولی
grillage
U
زمینه و طرح مشبک توری و غیره
blurred black ground
U
زمینه و متن فرشی که نامشخص و مبهم باشد
belcher
U
دستمال گردن با زمینه ابی وخال سفید
We shall be reasoning on the grounds that. .
U
روی این زمینه استدلال خواهیم کرد که ...
positive
U
تصویر صفحه نمایش با پشت زمینه سفید
scarlet
U
[زمینه فرش بافته شده قرمز یکدست]
reverse video
U
کاراکترهای تیره بر روی زمینه نمایش روشن تصویرمعکوس
wallpapers
U
تصویر یا الگو استفاده شده به عنوان پیش زمینه پنجره
wallpaper
U
تصویر یا الگو استفاده شده به عنوان پیش زمینه پنجره
underlain
U
در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
I have to go back a little bit.
[This requires a little background
{explanation}
]
.
U
این نیاز به کمی پیش زمینه
[توضیح بیشتر]
دارد.
underlie
U
در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
underlies
U
در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
embriodery
U
[آراستن و زینت دادن زمینه فرش به کمک سوزن کاری و گلدوزی]
rolling terrain
U
زمین با پستی و بلندی کم زمین هموار
sightscreen
U
دیوار یا نرده در طرفین زمین کریکت به عنوان زمینه برای توپ انداز
conveyancing
U
در CL این اصطلاح بیشتر در زمینه تسهیل معاملات مربوط به اموال غیر منقول مصداق دارد
abrash
U
دو رنگی شدن زمینه و حاشیه فرش به دلیل استفاده از کلاف های متفاوت پشم و یا رنگرزی نامناسب
condonation
U
اغماض و چشم پوشی یکی اززوجین در مورد خلافی که ازدیگری در زمینه وفایف زناشویی صادر شده است
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com