Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
compilation time
U
زمان کامپایل
compile time
U
زمان کامپایل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
compile
U
برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compile
U
زمان اجرای برنامه که دستورات کامپایل می شوند
compiled
U
برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compiled
U
زمان اجرای برنامه که دستورات کامپایل می شوند
compiles
U
برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compiles
U
زمان اجرای برنامه که دستورات کامپایل می شوند
compiling
U
برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compiling
U
زمان اجرای برنامه که دستورات کامپایل می شوند
compiler
U
اسمبلر یا کامپایلری که یک برنامه را برای یک کامپیوتر کامپایل و در همان زمان برای دیگری اجرا میکند
Other Matches
metacompilation
U
کامپایل یک برنامه که سایر برنامه را هم در حین اجرا کامپایل میکند
compiles
U
کامپایل
compiled
U
کامپایل
compilation
U
کامپایل
compiling
U
کامپایل
compilations
U
کامپایل
compile
U
کامپایل
line haul
U
زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
recompile
U
کامپایل مجدد
compile language
U
زبان کامپایل
cache memory
U
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches
U
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache
U
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
compilations
U
اشتباه نوشتاری در حین کامپایل
compilation
U
اشتباه نوشتاری در حین کامپایل
source
U
کامپیوتری که میتواند منبع را کامپایل کند
compile and go
U
بار کردن و اجرای یک برنامه کامپایل
machine
U
کامپیوتری که میتواند کد اصلی با کامپایل کند
phase
U
مدت زمانی که برنامه کامپایل میشود
phased
U
مدت زمانی که برنامه کامپایل میشود
machined
U
کامپیوتری که میتواند کد اصلی با کامپایل کند
phases
U
مدت زمانی که برنامه کامپایل میشود
machines
U
کامپیوتری که میتواند کد اصلی با کامپایل کند
realtime
U
زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
development
U
کامپایل و رفع عیب نرم افزار جدید را میدهد
metacompilation
U
کامپایل که برای تولید کامپایلر دیگر انجام میشود
compilations
U
زمانی که طول می کشد تا کامپیوتر برنامه را کامپایل کند
posted
U
ویرایش یا تغییر متن پس از کامپایل یا ترجمه توسط ماشین
post-
U
ویرایش یا تغییر متن پس از کامپایل یا ترجمه توسط ماشین
post
U
ویرایش یا تغییر متن پس از کامپایل یا ترجمه توسط ماشین
compilation
U
زمانی که طول می کشد تا کامپیوتر برنامه را کامپایل کند
developments
U
کامپایل و رفع عیب نرم افزار جدید را میدهد
posts
U
ویرایش یا تغییر متن پس از کامپایل یا ترجمه توسط ماشین
circuit
U
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuits
U
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time
U
یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
object
U
سیستم کامپیوتری که برنامهای برای آن نوشته و کامپایل شده است
direct objects
U
سیستم کامپیوتری که برنامهای برای آن نوشته و کامپایل شده است
objects
U
سیستم کامپیوتری که برنامهای برای آن نوشته و کامپایل شده است
objecting
U
سیستم کامپیوتری که برنامهای برای آن نوشته و کامپایل شده است
objected
U
سیستم کامپیوتری که برنامهای برای آن نوشته و کامپایل شده است
indirect objects
U
سیستم کامپیوتری که برنامهای برای آن نوشته و کامپایل شده است
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
U
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
recompile
U
کامپایل کردن برنامه اصلی مجددا پس از اعمال تغییرات یا رفع خطا
preprocessor
U
نرم افزاری که داده را پیش از کامپایل یا ترجمه آماده و پردازش میکند
syntax
U
مرحلهای در کامپایل که در آن عبارتها بررسی می شوند برای اینکه آیا از قوانین پیروی می کنند یا خیر
self compiling compiler
U
کامپایلری که به زبان اصلی خودش نوشته شده و قابلیت کامپایل کردن خود را نیز دارد
access time
U
کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM
U
فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
reference
U
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references
U
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
presenting
U
زمان حاضر زمان حال
arrival
U
زمان حضور زمان رسیدن
presents
U
زمان حاضر زمان حال
arrivals
U
زمان حضور زمان رسیدن
present
U
زمان حاضر زمان حال
seek time
U
زمان جستجو زمان طلب
response time
U
زمان جواب زمان پاسخگویی
presented
U
زمان حاضر زمان حال
read time
U
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
tour of duty
U
زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
log
U
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
logs
U
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
dive schedule
U
جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
time
U
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
timed
U
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
times
U
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
imprescriptible
U
وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
unemployment compensation
U
پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
equation of time
U
خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
execution
U
1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
loom time
U
مدت زمان بافت
[از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
production cycle
U
زمان یا دوره بافت یک فرش
[این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
interlook dormant period
U
زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
lexical analysis
U
مرحلهای در ترجمه برنامه که نرم افزار کامپایل یا ترجمه کلمات کلیدی برنامه را با دستورات که ماشین جایگزین کند
indexing
U
استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
frequency
U
زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequencies
U
زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
splits
U
زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
cryptoperiod
U
زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
early time
U
زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
short cycle annealing
U
سخت گردانی در زمان کم سخت گردانی در مدت زمان کوتاه
tensed
U
زمان فعل تصریف زمان فعل
tenses
U
زمان فعل تصریف زمان فعل
tenser
U
زمان فعل تصریف زمان فعل
tense
U
زمان فعل تصریف زمان فعل
tensing
U
زمان فعل تصریف زمان فعل
tensest
U
زمان فعل تصریف زمان فعل
run duration
U
1-کد برنامهای که کامپایل شده است و به صورتی است که مستقیماگ توسط کامپیوتر قابل اجرا است .2-برنامه مفسر تجاری که به همراه برنامه کاربردی زبان سطح بالا فروخته میشود که امکان اجرای آنرا فراهم میکند
angular velocity sight
U
زمان سنج رهایی بمب دوربین زمان سنج زاویه رهایی بمب
station time
U
زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
period
U
زمان
away
U
از ان زمان
thitherto
U
تا ان زمان
clock
U
زمان
time consuming
U
زمان بر
synchronous
U
هم زمان
times
U
زمان
whene'er
U
هر زمان
time of blowing
U
زمان دم
stroked
U
زمان
time-consuming
U
زمان بر
simultaneously
U
در یک زمان
coinstantaneous
U
هم زمان
tempos
U
زمان
date
U
زمان
clocks
U
زمان ها
dates
U
زمان
ticker
[colloquial]
[watch]
U
زمان
zeitgeist
U
زمان
stroke
U
زمان
time-piece
U
زمان
strokes
U
زمان
stroking
U
زمان
timepiece
U
زمان
tempo
U
زمان
synchrone
U
هم زمان
yet
U
تا ان زمان
thence
U
از ان زمان
contemporaneous
U
هم زمان
time
U
زمان
term
U
زمان
termed
U
زمان
terming
U
زمان
cotemporaneous
U
هم زمان
cycle time
U
زمان
periods
U
زمان
timed
U
زمان
lost time
U
زمان مفقوده
scheduler
U
زمان بند
lost time
U
زمان گمگشته
makeup time
U
زمان جبران
microcycle
U
واحد زمان
loading time
U
زمان بارگیری
load time
U
زمان بارکردن
miscellaneous time
U
زمان متفرقه
linkage time
U
زمان پیوند
mean time
U
زمان متوسط
running time
U
زمان رانش
lapses
U
گذشت زمان
lapsing
U
گذشت زمان
man and boy
U
از زمان بچگی
retention time
U
زمان بازداری
maintenance period
U
زمان تعمیرات
lapse
U
گذشت زمان
rise time
U
زمان خیز
maximum duration
U
زمان حداکثر
run time
U
زمان اجرا
whoopee
U
زمان خوشی
prescriptions
U
مرور زمان
multiplication time
U
زمان ضرب
timing
U
زمان بندی
timing
U
زمان گیری
response time
U
زمان پاسخ
reasonable time
U
زمان معقول
response time
U
زمان واگنش
recovery time
U
زمان بهبود
relief time
U
زمان استراحت
nonsynchronous
U
ناهم زمان
relaxation time
U
زمان اسایش
present tense
U
زمان حال
regression time
U
زمان برگشت
reflex time
U
زمان بازتاب
reference time
U
زمان مرجع
return perion
U
زمان برگشت
timing
U
زمان احتراق
timing
U
زمان سنجی
non productive time
U
زمان مرده
orthogenesis
U
جبر زمان
passtime
U
زمان گذارستون
peace time
U
زمان صلح
peace time
U
در زمان صلح
response time
U
زمان واکنش
period of concentration
U
زمان تمرکز
physiological time
U
زمان فیزیولوژیکی
prescription
U
مرور زمان
preparation time
U
زمان تهیه
preterit
U
زمان ماضی
production time
U
زمان تولید
production time
U
زمان ساخت
reaction time
U
زمان واکنش
recurrence interval
U
زمان برگشت
ephemeris time
U
زمان تقویمی
delay time
U
زمان تاخیر
activity time
U
زمان هر فعالیت
delay allowance
U
زمان تقسیم
adaptation time
U
زمان انطباق
decay time
U
زمان اضمحلال
add time
U
زمان افزایش
add time
U
زمان جمع
decay time
U
زمان تباهی
adverb of time
U
فرف زمان
dead time
U
زمان گمگشته
dead time
U
زمان مرده
development time
U
زمان توسعه
ephemeris time
U
زمان نجومی
effective time
U
زمان موثر
dwell idling time
U
زمان هرزگردی
down time
U
زمان تلف
down time
U
زمان توقف
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com