English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
brighten U زرنگ کردن درخشان شدن
brightened U زرنگ کردن درخشان شدن
brightening U زرنگ کردن درخشان شدن
brightens U زرنگ کردن درخشان شدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
lumine U درخشان کردن
irradiate U درخشان کردن
irradiated U درخشان کردن
irradiating U درخشان کردن
irradiates U درخشان کردن
illuminating U درخشان ساختن زرنما کردن
illuminates U درخشان ساختن زرنما کردن
illuminate U درخشان ساختن زرنما کردن
brightest U زرنگ
shrewdest U زرنگ
brighter U زرنگ
bright U زرنگ
shrewder U زرنگ
smarts U زرنگ
vivace U زرنگ
smarting U زرنگ
supersubtle U زرنگ
shifty U زرنگ
smartest U زرنگ
smarter U زرنگ
smarted U زرنگ
clever U زرنگ
cleverer U زرنگ
spry U زرنگ
smart U زرنگ
habile U زرنگ
adroit U زرنگ
snide U زرنگ
pawky U زرنگ
jaunty U زرنگ
slicker U زرنگ
apt U زرنگ
agile U زرنگ
city slicker U زرنگ
dapper U زرنگ
cleverest U زرنگ
shrewd U زرنگ
savvier U زرنگ ودانا
full of resource U باتدبیر زرنگ
outfoxed U زرنگ تربودن
outfoxes U زرنگ تربودن
outfox U زرنگ تربودن
outfoxing U زرنگ تربودن
nimble U چالاک زرنگ
outwit U زرنگ تر بودن از
outwits U زرنگ تر بودن از
outwitted U زرنگ تر بودن از
savviest U زرنگ ودانا
twee U زبر و زرنگ
to rouse oneself U زرنگ شدن
worldly-wise U محیل و زرنگ
worldly wise U محیل و زرنگ
diplomatist U ادم زرنگ
outgeneral U زرنگ بودن از
hard-nosed U زرنگ و واقعبین
outwitting U زرنگ تر بودن از
nimblest U چالاک زرنگ
nimbler U چالاک زرنگ
have something on the ball <idiom> U باهوش ،زرنگ
savvey U زرنگ ودانا
savvy U زرنگ ودانا
go getter U شخص فعال و زرنگ
trickly U زرنگ وسیله دار
go-getters U شخص فعال و زرنگ
go-getter U شخص فعال و زرنگ
fulgid U درخشان
brighter U درخشان
luminescent U درخشان
luminous U درخشان
shiner U درخشان
refulgent U درخشان
brilliancy U درخشان
glittery U درخشان
bright U درخشان
mirror finish U درخشان
beamy U درخشان
glaring U درخشان
eyebright U درخشان
lightsome U درخشان
shining U درخشان
stellar U درخشان
luminiferous U درخشان
glitzy U درخشان
brightest U درخشان
glitziest U درخشان
fulgent U درخشان
gloss U درخشان
glitzier U درخشان
ablaze درخشان
florestant U درخشان در شب
prismatic U درخشان
He is too clever(smart,shrewd). U زیاده از حد زرنگ (نا قلا) است
bright U درخشان تابان
illustrious U درخشان ممتاز
luminously U بطور درخشان
meteoric U درخشان وزودگذر
luciferous U شب تاب درخشان
brightest U درخشان تابان
brighter U درخشان تابان
adamantine U سخت و درخشان
starry U درخشان معروف
sparklers U گوهر درخشان
bertha U درخشان روشن
shiny U افتابی درخشان
sparkler U گوهر درخشان
semigloss U نیمه درخشان
beaming U درخشان پرتودار
brilliant U الماس درخشان
lucid U واضح درخشان
brilliant U بسیار درخشان
phosphorescent U شب تاب درخشان
brilliantly U بطور درخشان
glisteningly U بطور درخشان
She is a ball of fire. U دختر آتش پاره ای (زرنگ وپرتحرک )
bright U درخشان بدون روکش
brilliancy U بازی درخشان شطرنج
radiant U شعاع گستر درخشان
star sapphire U یاقوت کبود درخشان
giant star U ستاره بزرگ و درخشان
brighter U درخشان بدون روکش
brightest U درخشان بدون روکش
soiuthern cross U چهارستاره درخشان نیمکره جنوبی
blazes U شعله درخشان یا اتش مشتعل
blaze U شعله درخشان یا اتش مشتعل
blazed U شعله درخشان یا اتش مشتعل
high beam U نقطه درخشان ونورانی جلووسایل نقلیه
glared U انعکاس نور بسیار درخشان به ویژه روی صفحه نمایش VDU
glare U انعکاس نور بسیار درخشان به ویژه روی صفحه نمایش VDU
glares U انعکاس نور بسیار درخشان به ویژه روی صفحه نمایش VDU
flame tree U درختان وبوته هاییکه دارای گلهای درخشان اتشی یا زرد رنگ هستند
burn in U علامت گذاری یک صفحه تلویزیونی یا مانیتور پس از نمایش یک تصویر درخشان برای مدت طولانی
shiner U ادم باهوش ادم زرنگ
semilustrous U نیمه درخشان نیمه مجلل
blip U نقاط درخشان روی صفحه رادار علامت روشنی که نشانه تعقیب امواج روی لامپ صفحه رادار است
blips U نقاط درخشان روی صفحه رادار علامت روشنی که نشانه تعقیب امواج روی لامپ صفحه رادار است
paper white monitor U صفحه نمایش که متن سیاه را روی صفحه سفید نمایش میدهد و نه مثل متنهای معمولی درخشان روی صفحه سیاه
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com