Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
color anomia
U
زبان پریشی نامی رنگها
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
anomia
U
زبان پریشی نامی
logopathy
U
زبان پریشی
aphasia
U
زبان پریشی
dysphasia
U
زبان پریشی
expressive aphasia
U
زبان پریشی بیانی
agrammatism
U
زبان پریشی نحوی
sensory aphasia
U
زبان پریشی حسی
motor aphasia
U
زبان پریشی حرکتی
conduction aphasia
U
زبان پریشی رسانشی
broca's aphasia
U
زبان پریشی بروکا
receptive aphasia
U
زبان پریشی دریافتی
anarthria
U
زبان پریشی گفتاری
semantic aphasia
U
زبان پریشی معنایی
visual aphasia
U
زبان پریشی دیداری
aphrasia
U
زبان پریشی نحوی
dysphrasia
U
زبان پریشی نحوی
paraphemia
U
زبان پریشی بیانی
auditory aphasia
U
زبان پریشی شنیداری
acataphasia
U
زبان پریشی نحوی
amnestic aphasia
U
زبان پریشی یاد زدایشی
dyseneia
U
زبان پریشی کری زاد
realize
U
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realized
U
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realizes
U
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realising
U
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realizing the palette
U
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realised
U
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realizing
U
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realises
U
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
disassembler
U
برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
Colors
[American English]
U
رنگها
collage
U
هنراختلاط رنگها
collages
U
هنراختلاط رنگها
flight of colors
U
پرش رنگها
color disk
U
گرده رنگها
color circle
U
دایره رنگها
chromatics
U
علم رنگها
chromatic
U
مربوط به رنگها
ignominy
U
بد نامی
depravement
U
بد نامی
illustrious
U
نامی
calumny
U
بد نامی
depravation
U
بد نامی
calumnies
U
بد نامی
matronymic
U
مادر نامی
nominal length
U
طول نامی
famous
U
معروف نامی
rated value
U
مقدار نامی
nominal size
U
اندازه نامی
nominal frequency
U
فرکانس نامی
rated fatigue limit
U
حد دوام نامی
nominal diameter
U
قطر نامی
design size
U
اندازه نامی
allocated time
U
زمان نامی
patronymic
U
پدر نامی
rated output
U
توان نامی
color sorting test
U
ازمون دسته بندی رنگها
panchromatic
U
حساس نسبت بهمه رنگها
rated pay load
U
بار مفید نامی
to be called
U
به نامی خوانده شدن
frequency range
U
محدوده فرکانس نامی
motor rating
U
توان نامی موتور
frequency range
U
حیطه فرکانس نامی
maximum ratings
U
مقدار نامی حداکثر
nominal bandwidth
U
پهنای باند نامی
traducement
U
بدنام سازی بد نامی
impedance voltage
U
ولتاژاتصال کوتاه نامی
maximum current rating
U
جریان نامی حداکثر
toponymic
U
وابسته به مکان نامی
BPP
U
چهار بیت برای ترکیبی از رنگها
BPP
U
هشت بیت برای ترکیبی از رنگها
thinner
U
حلالی برای کاهش ویسکوزیته رنگها
translator
U
برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
translators
U
برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
language
U
برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
assembly
U
زبان برنامه سازی ای که اطلاعاتی که به زبان ماشین تبدیل می کنند
language
U
استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
languages
U
برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
languages
U
استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
host language
U
زبان برنامه نویسی که در ان زبان دیگری شامل شده و یاجاسازی گردیده است
compiler
U
که یک برنامه اصلی را که طبق اصول زبان است به زبان ماشین تبدیل و اجرا میکند
snobol
U
Language OrientedSymbolic String اسنوبال زبان سمبولیک رشته گرا زبان نمادی با گرایش رشتهای
hosts
U
نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند
i sold it to one abdullah
U
به عبدالله نامی انرا فروختم
cock a doodle doo
U
نامی که بچه بخروس میدهد
host
U
نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند
hosting
U
نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند
hosted
U
نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند
heraclidae
U
اولادهرکول پهلوان نامی یونان
maximum load rating
U
قابلیت بارگیری نامی حداکثر
hercules
U
پهلوان نامی اساطیریونان و روم
The color harmony in nature is very interesting.
U
هماهنگی رنگها درطبیعت بسیار جالب است
target
U
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeting
U
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targetted
U
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targets
U
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeted
U
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targetting
U
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
linguo dental
U
زبان و دندانی با زبان و دندان درست شده
virgilian
U
به شیوه virgil شاعر نامی روم
toponymy
U
ذکر اسامی نواحی مکان نامی
shaken
U
وابسته به شکسپیر شاعر نامی انگلیس
achloropsia
U
نوعی نابینایی درمورد رنگها مخصوصا رنگ سبز
dyslexia
U
خوانش پریشی
apraxia
U
کنش پریشی
paralogia
U
استدلال پریشی
asymbolia
U
نماد پریشی
dyscalculia
U
محاسبه پریشی
dyskinesia
U
حرکت پریشی
agnosia
U
ادراک پریشی
psychosis
U
روان پریشی
dyspraxia
U
کنش پریشی
acatalepsia
U
استدلال پریشی
parapraxia
U
کنش پریشی
parapraxis
U
کنش پریشی
the porch
U
رواق یا ایوان نامی اتن وشاگردانش بیشتربدانجامیرفتند
modula
U
یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که توسط Wirth Niklasبه عنوان جانشین زبان پاسکال ساخته شده است مدولا- 2
author language
U
زبان برنامه نویسی که به منظور طراحی برنامههای اموزشی برای سیستم CAI یافرمان توسط کامپیوتراستفاده میشود زبان تالیف
bal
U
زبان ساده شده زبان اسمبلی
professional slang
U
زبان پیشهای یا حرفهای زبان زرگری
mealymouthed
U
ادم چرب زبان شیرین زبان
He is speechless (inarticulate).
U
سرو زبان ندارد ( بی زبان است)
symbolically
U
نامی که برای برچسب متغیر یا محلی به کار رود
symbolic
U
نامی که برای برچسب متغیر یا محلی به کار رود
Glasgow School
U
[نامی برای معماری ها و طراحی های همزمان در گلاسکو]
log in name
U
نامی که توسط ان سیستم کامپیوتر استفاده کننده را می شناسد
symbolic i/o assignment
U
نامی برای مشخص کردن یک واحد ورودی خروجی
organic psychosis
U
روان پریشی عضوی
oral dyskinesia
U
حرکت پریشی دهانی
pibtokto
U
نوعی روان پریشی
reactive psychosis
U
روان پریشی واکنشی
anosognosia
U
ادراک پریشی نقیصهای
uraniscolalia
U
گفتار پریشی کامی
autotopagnosia
U
ادراک پریشی اندامی
functional psychosis
U
روان پریشی کارکردی
unipolar psychosis
U
روان پریشی یک قطبی
tongu praxia
U
کنش پریشی زبانی
korsakoff's psychosis
U
روان پریشی کرساکف
auditory agnosia
U
ادراک پریشی شنیداری
prison psychosis
U
روان پریشی زندان
toxic psychosis
U
روان پریشی ناشی از سم
simultanagnosia
U
ادراک پریشی همزمانی
barbaralalia
U
گفتار پریشی لهجهای
tardive dyskinesia
U
حرکت پریشی دیررس
wihtiko psychosis
U
روان پریشی ویهتیکو
affective psychosis
U
روان پریشی عاطفی
alcoholic psychosis
U
روان پریشی الکلی
circular psychosis
U
روان پریشی ادواری
symbiotic psychosis
U
روان پریشی وابستگی
windigo psychosis
U
روان پریشی ویندیگو
senile psychosis
U
روان پریشی پیری
buffonery psychosis
U
روان پریشی لودگی
color agnosia
U
ادراک پریشی رنگ
sensory apraxia
U
کنش پریشی حسی
borderline psychosis
U
روان پریشی مرزی
visual agnosia
U
ادراک پریشی دیداری
diaschisis
U
کارکرد پریشی جانبی
windigo psychosis
U
روان پریشی ادمخواری
tactile agnosia
U
ادراک پریشی بساوشی
involutional psychosis
U
روان پریشی انحطاطی
puerperal psychosis
U
روان پریشی پس زایمانی
ideokinetic apraxia
U
کنش پریشی زنجیرهای
prosopagnosia
U
ادراک پریشی چهرهای
wihtiko psychosis
U
روان پریشی ادمخواری
psychotomimetics
U
داروهای روان پریشی زا
asomatognosia
U
ادراک پریشی تنی
psychoticism
U
روان پریشی گرایی
psychedelic drugs
U
داروهای روان پریشی زا
astereognosis
U
ادراک پریشی بساوشی
rontgen
U
نام فیزیکدان نامی المان که پرتو مجهول را پیدا کرد
color code
U
روشی برای مشخص کردن یک جسم یا خواص ان با استفاده از ترکیبات مختلف رنگها
colour
U
برنامههای گرافیکی برای ذخیره سازی محدوده رنگها در تصویر استفاده می کنند
colours
U
برنامههای گرافیکی برای ذخیره سازی محدوده رنگها در تصویر استفاده می کنند
prepsychotic personality
U
شخصیت پیش روان پریشی
autopsychosis
U
روان پریشی خود- محور
holergasia
U
روان پریشی تمام عیار
amnestic apraxia
U
کردار پریشی یاد زدایشی
epochal psychosis
U
روان پریشی سنین انتقالی
allopsychosis
U
روان پریشی دگر محور
manic depressive psychosis
U
روان پریشی شیدایی افسردگی
presenile psychosis
U
روان پریشی پیش پیری
traumatic psychosis
U
روان پریشی اسیب زاد
thermal transfer
U
روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
palettes
U
تصویر نمایش داده شده با استفاده از قالب نادرست و اثرات نامط لوب رنگها
thermal wax transfer printer
U
روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
palette
U
تصویر نمایش داده شده با استفاده از قالب نادرست و اثرات نامط لوب رنگها
thermal wax
U
روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
brief reactive psychosis
U
روان پریشی واکنشی کوتاه مدت
glib
U
چرب زبان زبان دار
languages
U
مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
language
U
مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
Arabic
U
زبان تازی زبان عربی
interpreted
U
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interpret
U
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interpreting
U
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interprets
U
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
koh i noor
U
کوه نور:الماس نامی هندوستان که اکنون جزودارایی پادشاه انگلیس است
contrast
U
دکمه کنترلی روی صفحه نمایش که اختلاف بین e-ton سیاه و سفید یا رنگها را تغییر میدهد
contrasted
U
دکمه کنترلی روی صفحه نمایش که اختلاف بین e-ton سیاه و سفید یا رنگها را تغییر میدهد
contrasts
U
دکمه کنترلی روی صفحه نمایش که اختلاف بین e-ton سیاه و سفید یا رنگها را تغییر میدهد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com