Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
angle of rotation
U
زاویه دوران
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
angle of rotation
U
زاویه دوران زاویه چرخش
rotor incidence
U
زاویه بین سطوح عمود برمحور دوران و باد نسبی
Other Matches
business cycle
U
دوران اقتصادی یا تجارتی دوران ترقی و تنزل فعالیت تجاری و اقتصادی
graduated circle of an alidade
U
دایره مدرج زاویه یاب صفحه درجه دار زاویه سنج
longitudinal dihedral
U
اختلاف زاویهای بین زاویه برخورد بال و زاویه برخوردسکانهای افقی که دومی معمولا کمتر است
grivation
U
زاویه شبکه مغناطیسی زاویه انحراف دستگاه
Safavid period
U
دوران صفویه
[اوج دوران شکوفایی فرش ایران که دیگر هرگز تکرار نشد. ایجاد کارگاه های بزرگ قالبافی اصفهان و کاشان تحولی شگرف به دنبال داشت و شاهکارهای آن هنوز در موزه های جهان جلوه گری می کند.]
loss angle
U
زاویه تلف زاویه تلفات
angle of convergence
U
زاویه تقرب زاویه پارالاکس
declination
U
زاویه انحراف زاویه میل
angle of repose
U
زاویه تعادل زاویه ارامش
entering angle
U
زاویه ورودی زاویه دخول
bombing angle
U
زاویه پرتاب بمب زاویه پروازهواپیما در هنگام رها کردن بمب
distance angle
U
زاویه مربوط به برد سلاح زاویه مربوط به مسافت هدف
constant angle arch dam
U
بند قوسی با زاویه یکسان سد کمانی با زاویه یکسان
angle offset method
U
روش عکاسی تحت یک زاویه معین روش تهیه تصویراشیاء تحت یک زاویه
superelevation
U
تصحیح تکمیلی تراز توپ زاویه تصحیح زاویه پرش لوله توپ زاویه تصحیح تکمیلی تراز
parallactic angle
U
زاویه تقارب نصف النهارات زاویه تقارب
lie
U
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lied
U
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lies
U
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
apogee
U
زاویه انحراف ثقل موشک زاویه انحراف مرکز ثقل موشک در روی مسیر
apex angle
U
زاویه راسی هدف زاویه راسی
gyrations
U
دوران
cycle
U
دوران
eras
U
دوران
gyration
U
دوران
rotation
U
دوران
era
U
دوران
cycled
U
دوران
cycles
U
دوران
periods
U
دوران
period
U
دوران
swimming
U
دوران
circulations
U
دوران
circulation
U
دوران
vertigo
U
دوران
raced
U
دوران مسیر
wifehood
U
دوران زوجیت
paleozoic
U
دوران اول
revolutions
U
چرخش دوران
revolution
U
دوران شورش
revolution
U
چرخش دوران
plane of rotation
U
سطح دوران
stound
U
دوران درد
qyaternary
U
دوران چهارم
rotation about a line
U
دوران دور یک خط
sense of rotation
U
جهت دوران
rotate
U
دوران کردن
lucid interval
U
دوران افاقه
races
U
دوران مسیر
aftertime
U
دوران پیری
rotation
U
چرخش دوران
revolutions
U
دوران شورش
rotated
U
دوران کردن
axis of rotation
U
محور دوران
climacteric
U
دوران یائسگی زن
rotates
U
دوران کردن
distance between centers
U
طول دوران
dizzy
U
دچار دوران سر
race
U
دوران مسیر
till in old
[great]
age
U
تا در دوران سالمندی
circulation
U
دوران خون
life
U
دوران زندگی
wartime
U
دوران جنگ
fulcrum
U
نقطه دوران
circulations
U
دوران خون
off season
U
در دوران کسادی
off season
U
در دوران کم کاری
the whirligig of fashion
U
دوران دایمی مد
peacetime
U
دوران صلح
space age
U
دوران کیهان
lives
U
دوران زندگی
azoic
U
دوران ماقبل تاریخ
spinning
U
چرخش
[گردش]
[دوران ]
rotation
U
دوران گردش بدور
vertiginous
U
سرگیجهای دوران کننده
rotation around
[about]
a point
U
دوران دور نقطه ای
geriatrician
U
امراض دوران پیریgyrfalcon
geocentric
U
دوران زمین مرکزی
revolution
U
دور دوران کامل
season
U
دوران چاشنی زدن
geriatrist
U
امراض دوران پیری
iceman
U
یخی بستر دوران یخ
rotational
U
دوران گردش بدور
instantaneous center of rotation
U
مرکز دوران لحظهای
rotation about a point
U
دوران دور یک نقطه
seasoned
U
دوران چاشنی زدن
off season
U
وابسته به این دوران
golden age
U
دوران رونق و رفاه
jumped-up
U
تازه به دوران رسیده
seasons
U
دوران چاشنی زدن
golden ages
U
دوران رونق و رفاه
revolutions
U
دور دوران کامل
circulatory
U
مربوط یه دوران خون
obligated tour
U
دوران مشمولیت وفیفه
Victoriana
U
وابسته به دوران ملکه ویکتوریا
unemployment benefit
U
کمک دریافتی در دوران بیکاری
rotation about ...
U
دوران دور ...
[محوری یا جایی]
yaw
U
دوران هواپیما حول محورقائم
yawed
U
دوران هواپیما حول محورقائم
peripheral course
U
دوران پیش دانشگاهی نظامی
The whirligig of time revolves.
U
دوران دایمی زمان می چرخد.
anthropic
U
مربوط به دوران پیدایش انسان
whirligig of something
U
دوران دایمی
[اصطلاح مجازی]
Early Christian architecture
U
سبک معماری دوران مسیحیت
long run period
U
دوران محاسبه بلند مدت
age earnings profile
U
برنامه درامد در دوران زندگی
mesozoic era
U
دوران دوم زمین شناسی
Difficult times lie ahead.
U
دوران سختی درپیش است
gyrating
U
چرخ زدن دوران داشتن
gyrates
U
چرخ زدن دوران داشتن
retrograde
U
دوران در خلاف جهت معمول
protectorate
U
دوران حکومت کرامول درانگلستان
gyrated
U
چرخ زدن دوران داشتن
gyrate
U
چرخ زدن دوران داشتن
whirled
U
چرخش یا دوران جریان سیال
whirls
U
چرخش یا دوران جریان سیال
whirling
U
چرخش یا دوران جریان سیال
protectorates
U
دوران حکومت کرامول درانگلستان
whirl
U
چرخش یا دوران جریان سیال
angle of arrival
U
زاویه فرود مسیر گلوله زاویه فرود گلوله
grid magnatic angle
U
زاویه شبکه مغناطیسی زاویه انحراف شبکه مغناطیسی
angle of traverse
U
زاویه حرکت لوله در سمت زاویه سمت لوله
vorticity
U
میزان برداری دوران موضعی سیال
roll
U
دوران حول محور طولی غلطش
twists
U
دوران حول محور افقی پیچش
Pre-Raphaelite
U
هر نقاش ایتالیایی پیش از دوران رافائل
Pre-Raphaelites
U
هر نقاش ایتالیایی پیش از دوران رافائل
It reminds me of my schooldays .
U
مرا بیاد دوران مدرسه می اندازد
twisting
U
دوران حول محور افقی پیچش
twist
U
دوران حول محور افقی پیچش
lying in
U
دوران استراحت ونقاهت بعداز زایمان
rolled
U
دوران حول محور طولی غلطش
rolls
U
دوران حول محور طولی غلطش
hallstatt
U
وابسته به دوران قبل از عصراهن اروپا
paleocene
U
قسمتی از دوران سوم زمین شناسی
period
U
منتهادرجه دوران مربوط به دوره بخصوصی
paleontology
U
مبحث زیست شناسی دوران قدیم
We are living in the age of mass communication.
U
ما در دوران ارتباطات جمعی زندگی می کنیم.
lathe center
U
مرکز یا محور دوران ماشین تراش
periods
U
منتهادرجه دوران مربوط به دوره بخصوصی
dog days
U
چله تابستان دوران رکود و عدم فعالیت
banks
U
دوران یا متمایل شدن هواپیماحول محور طولی
Edwardian
U
معماری دوران ادوارد اول و دوم وسوم
quadrangles
U
حیاط یافضای بزرگ که دوران ساختمان باشد
Edwardian
U
ادبیات و هنر و مد لباس دوران ادوارد هفتم
bank
U
دوران یا متمایل شدن هواپیماحول محور طولی
quadrangle
U
حیاط یافضای بزرگ که دوران ساختمان باشد
golden ages
U
دوران طلایی که در آن بشر شاد و سعادتمند و معصوم بود
golden age
U
دوران طلایی که در آن بشر شاد و سعادتمند و معصوم بود
rhythm method
U
روش تنظیم خانواده از راه شناخت دوران باروری زن
mastodon
U
پستانداری شبیه فیل که در دوران الیگوسن وپلیستوسن میزیسته
ornithopter
U
هواپیمایی که در ان بالهاحول محوری نوسان میکنندولی دوران نمیکنند
paleontologist
U
ویژه گر زیست شناسی دوران قدیم یا کهنه سنگی
wheel mode
U
ماهواره یا بخشی از ان که اغلب با سرعت کم بمنظورپایدارسازی وضعیت دوران میکند
pinned
U
میخ کوچک ساعت محور کوچکی که چیزی دوران بگردد
shamanism
U
پیروی از عقاید جادوگران وکاهنان دوران اولیه تمدن بشر
pin
U
میخ کوچک ساعت محور کوچکی که چیزی دوران بگردد
disturbing moment
U
گشتاوری که در جهت دوران هواپیما حول یک محور بر ان اثر میکند
inertia welding
U
جوشکاری توسط دوران سریع و فشار بین سطوح تماس
pinning
U
میخ کوچک ساعت محور کوچکی که چیزی دوران بگردد
hunger cloth
U
پرده روی صلیب ومجسمه ها
[دوران پرهیز وروزه کاتولیک ها]
lenten veil
U
پرده روی صلیب ومجسمه ها
[دوران پرهیز وروزه کاتولیک ها]
autumn
U
برگ ریزان زمان رسیدن و نزول چیزی دوران کمال
autumns
U
برگ ریزان زمان رسیدن و نزول چیزی دوران کمال
pitch speed
U
حاصل ضرب گام هندسی متوسط و تعداد دوران درواحد زمان
sabbatical year
U
در دوران یهودیان باستان سال هفتم که طی آن زمین را آیش می کردند و بدهکاران را می بخشیدند
probation officer
U
ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
probation officers
U
ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
dendrochronology
U
دوران شناسی و مطالعه قدمت محیط از روی حلقههای متشکله در چوب درختان
pike
U
زاویه
cornering
U
زاویه
canton
U
زاویه
corner
U
زاویه
cantons
U
زاویه
corners
U
زاویه
angles
U
زاویه
locality
U
زاویه
isogonic line
U
خط هم زاویه
angle of attack
U
زاویه تک
angle
U
زاویه
angle t
U
زاویه تی
localities
U
زاویه
pitch control
U
کنترل دوران هواپیما حول محور عرضی در هواپیماهای عمود پروازو در سرعت نسبی کم یا صفر
new deal
U
روش سیاسی جدیدی که از دوران روزولت اعمال ان از طرف دولت ایالات متحده امریکا شروع شد
clinometer
U
زاویه سنج
critical angle of attack
U
زاویه حمله
internal angle
U
زاویه ی داخلی
landing angle
U
زاویه فرود
dead group
U
زاویه بیروح
helix angle
U
زاویه مارپیچ
impedance angle
U
زاویه فازی
in defilade
U
در زاویه بیروح
hour angle
U
زاویه ساعتی
contact angle
U
زاویه تماس
critical angle
U
زاویه بحرانی
insulation power factor
U
زاویه ی تلفات
coign
U
سنگ زاویه
drift angle
U
زاویه سوق
cutting angle
U
زاویه برش
head stone
U
سنگ زاویه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com