Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
strike root
U
ریشه کردن گرفتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
radicate
U
ریشه گرفتن ریشه دار شدن
to strike root
U
ریشه گرفتن ریشه دواندن
to take root
U
ریشه گرفتن ریشه دوانیدن
roots
U
ریشه گرفتن
root
U
ریشه گرفتن
to extract a root
U
ریشه گرفتن
[ریاضی]
root
U
از عددی ریشه گرفتن
roots
U
از عددی ریشه گرفتن
to take the n-th root
U
ریشه
[ان]
ام یک عدد را گرفتن
[ریاضی]
rhizogenic
U
تولید کننده ریشه ریشه اور
rhizogenetic
U
تولید کننده ریشه ریشه اور
root up
U
ریشه کن کردن
irradicate
U
ریشه کن کردن
eradicating
U
ریشه کن کردن
uprooted
U
ریشه کن کردن
to pull up by the roots
U
ریشه کن کردن
uprooting
U
ریشه کن کردن
roots
U
ریشه کن کردن
root
U
ریشه کن کردن
to take root
U
ریشه کردن
uproots
U
ریشه کن کردن
eradication
U
ریشه کن کردن
uproot
U
ریشه کن کردن
root out
U
ریشه کن کردن
to root up
U
ریشه کن کردن
radicate
U
ریشه دار کردن
roots
U
ریشه دار کردن
to strike root
U
ریشه کردن پابرجاشدن
root
U
ریشه دار کردن
stemming
U
ریشه لغت قطع کردن
stems
U
ریشه لغت قطع کردن
extirpate
U
ریشه کن کردن ازبین بردن
stem
U
ریشه لغت قطع کردن
stemmed
U
ریشه لغت قطع کردن
faggot
U
ریشه کردن حاشیه پارچه
faggots
U
ریشه کردن حاشیه پارچه
fagot
U
ریشه کردن حاشیه پارچه
Remove something root and branch.
U
چیزی را از ریشه وبن نابود کردن
diachrony
U
تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
cunclude
U
تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
plaiting
U
[نوعی گیس بافی برای اتمام ریشه ها، در این روش که برای اتمام ریشه های فرش بکار می رود، جای آزاد گذاشتن نخ های چله آنرا بصورت اریبی دوتا دوتا یا بیشتر از لابلای یکدیگر رد کرده و نخ ها بسته به نظر آید.]
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
inflames
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seizes
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
fog
U
تیره کردن مه گرفتن
fogs
U
تیره کردن مه گرفتن
educe
U
گرفتن استخراج کردن
abalienate
U
منتقل کردن پس گرفتن
surrendered
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
surrenders
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
embrace
U
در بر گرفتن بغل کردن
embraced
U
در بر گرفتن بغل کردن
to fill up
U
گرفتن تکمیل کردن
obtains
U
گرفتن یا دریافت کردن
obtains
U
فراهم کردن گرفتن
to smell out
U
گرفتن وپیدا کردن
obtained
U
گرفتن یا دریافت کردن
embracing
U
در بر گرفتن بغل کردن
obtained
U
فراهم کردن گرفتن
obtain
U
گرفتن یا دریافت کردن
bevel
U
پخ کردن لبه گرفتن
obtain
U
فراهم کردن گرفتن
surrender
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
circled
U
گرفتن احاطه کردن
circles
U
گرفتن احاطه کردن
circle
U
گرفتن احاطه کردن
hunt down
U
دنبال کردن و گرفتن
circling
U
گرفتن احاطه کردن
holds
U
جا گرفتن تصرف کردن
hold
U
جا گرفتن تصرف کردن
engage
U
گرفتن استخدام کردن
engages
U
گرفتن استخدام کردن
embraces
U
در بر گرفتن بغل کردن
to take medical advice
U
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
passed
U
سبقت گرفتن از خطور کردن
passes
U
سبقت گرفتن از خطور کردن
ingurgitate
U
فرا گرفتن زیاد پر کردن
secures
U
تصرف کردن گرفتن هدف
pass
U
سبقت گرفتن از خطور کردن
hugs
U
بغل کردن محکم گرفتن
resign
U
کناره گرفتن تفویض کردن
embed
U
دور گرفتن جاسازی کردن
holds
U
دریافت کردن گرفتن توقف
bath
U
ابتنی کردن حمام گرفتن
bathed
U
ابتنی کردن حمام گرفتن
gather
U
نتیجه گرفتن استباط کردن
hold
U
دریافت کردن گرفتن توقف
gathered
U
نتیجه گرفتن استباط کردن
overlie
U
قرار گرفتن خفه کردن
borrows
U
وام گرفتن اقتباس کردن
finest
U
جریمه گرفتن از صاف کردن
fined
U
جریمه گرفتن از صاف کردن
fine
U
جریمه گرفتن از صاف کردن
frame
U
چارچوب گرفتن طرح کردن
hugging
U
بغل کردن محکم گرفتن
hugged
U
بغل کردن محکم گرفتن
wail
U
ناله کردن ماتم گرفتن
wailed
U
ناله کردن ماتم گرفتن
wailing
U
ناله کردن ماتم گرفتن
wails
U
ناله کردن ماتم گرفتن
conclude
U
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
concludes
U
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
rises
U
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
rise
U
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
stack up
U
جمع کردن اندازه گرفتن
follow through
U
گرفتن زه پس از رها کردن تیر
jests
U
ببازی گرفتن شوخی کردن
borrow
U
وام گرفتن اقتباس کردن
jest
U
ببازی گرفتن شوخی کردن
secure
U
تصرف کردن گرفتن هدف
hug
U
بغل کردن محکم گرفتن
employs
U
مشغول کردن بکار گرفتن
employing
U
مشغول کردن بکار گرفتن
employed
U
مشغول کردن بکار گرفتن
employ
U
مشغول کردن بکار گرفتن
borrowed
U
وام گرفتن اقتباس کردن
embeds
U
دور گرفتن جاسازی کردن
take on
U
گرفتن کارگر هیاهو کردن
run down
<idiom>
U
انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
to get to
U
شروع کردن دست گرفتن
occupy
U
مشغول کردن به کار گرفتن
mourned
U
ماتم گرفتن گریه کردن
to set a
U
اندازه گرفتن باطل کردن
to go to school to
U
یاد گرفتن یا تقلید کردن از
to release for a ransom
U
با گرفتن فدیه ازاد کردن
mourns
U
ماتم گرفتن گریه کردن
occupies
U
مشغول کردن به کار گرفتن
occupying
U
مشغول کردن به کار گرفتن
to run over
U
مرور کردن زیر گرفتن
resigns
U
کناره گرفتن تفویض کردن
to split the difference
U
میانه را گرفتن مصالحه کردن
mourn
U
ماتم گرفتن گریه کردن
early weaning
U
از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
getting
U
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
to mediate a result
U
وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
boot
U
خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
titrate
U
عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
takle
U
به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
overestimate
U
غلو کردن دست بالا گرفتن
To take an invevtory.
U
صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
overestimated
U
غلو کردن دست بالا گرفتن
To pick up (to lose) the thread of conversation.
U
رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
fuss
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
slurred
U
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
overestimates
U
غلو کردن دست بالا گرفتن
track down a person
U
رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
slurring
U
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
fussed
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
overestimating
U
غلو کردن دست بالا گرفتن
slurs
U
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slur
U
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
gets
U
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
fusses
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussing
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
get
U
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
appose
U
موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
environ
U
دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
throttle
U
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttles
U
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
question
U
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
to bolt somebody out
U
[با قفل کردن]
جلوی راه کسی را گرفتن
questioned
U
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
throttling
U
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttled
U
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
emplace
U
جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
questions
U
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
gripping
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in
<idiom>
U
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
calebrate
U
جشن گرفتن عید گرفتن
clam
U
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
slag
U
کفه گرفتن تفاله گرفتن
clams
U
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripped
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
to seal up
U
درز گرفتن کاغذ گرفتن
homoousian
U
از یک ریشه
cognate
U
هم ریشه
depth of face
U
ریشه
radicle
U
ریشه چه
fringes
U
ریشه
rhizogenous
U
ریشه زا
expansion scab
U
ریشه
rootlet
U
ریشه چه
fibreless
U
بی ریشه
rhizogenic
U
ریشه زا
fimbria
U
ریشه
radicals
U
ریشه
harl
U
ریشه
thrum
U
ریشه
fimbriation
U
ریشه
radical
U
ریشه
root
U
ریشه
paronymous
U
هم ریشه
harle
U
ریشه
radix
U
ریشه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com