English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 220 (18 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to back U روی چیزی شرط بستن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
seal U بستن چیزی بسیارمحکم به طوری که دیگرباز نشود
seals U بستن چیزی بسیارمحکم به طوری که دیگرباز نشود
hasp U بستن دور چیزی پیچیدن
hasps U بستن دور چیزی پیچیدن
overtax U مالیات سنگین بر چیزی یاشخصی بستن
overtaxed U مالیات سنگین بر چیزی یاشخصی بستن
overtaxes U مالیات سنگین بر چیزی یاشخصی بستن
overtaxing U مالیات سنگین بر چیزی یاشخصی بستن
levy a tax on U مالیات بر چیزی بستن
levy a tax on something U مالیات بر چیزی بستن
To set ones hopes on something. U امید خودرا به چیزی بستن
To pin something on someone . U چیزی را به کسی بستن (نسبت دادن )
To bet on something . U روی چیزی شرط بستن (مانند مسابقات وغیره )
to stick something U چیزی را سفت و پابرجا بستن
clip-on <adj.> U گیره دار [چیزی با گیره برای بستن]
to occlude U بستن [جلو چیزی راگرفتن ] [مسدود کردن]
put one's money on something <idiom> U بر سر چیزی شرط بستن
to put somebody in chains <idiom> U دست و پای کسی [چیزی] را بستن [اصطلاح]
peg U میله چوبی با نوک تیز [برای محکم بستن چیزی به آنها]
Other Matches
mach hold U بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
To be out to do some thing . U کمر همت بستن ( کمر انجام کاری را بستن )
to concern something U مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
to watch something U مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something U کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
enclosing U احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
to appreciate something U قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
relevance U 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
encloses U احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose U احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
pushed U فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
modify U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
push U فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
queries U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
query U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
querying U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
pushes U فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
queried U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
modifies U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
replace U برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
via U حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
replaced U برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaces U برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replacing U برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
to esteem somebody or something [for something] U قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ]
covets U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
controls U مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
establish U 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
controlling U مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
control U مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
establishing U 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
correction U صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covet U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to hang over anything U سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
to pass by any thing U از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
coveting U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
establishes U 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
rate U ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
appreciated U بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
rates U ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
appreciate U بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciating U بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciates U بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
to regard somebody [something] as something U کسی [چیزی] را بعنوان چیزی بحساب آوردن
think nothing of something <idiom> U فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
extension U طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions U طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to give up [to waste] something U ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
screw up <idiom> U زیروروکردن چیزی ،بهم زدن چیزی
changes U استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
changed U استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
fence [around / between something] U نرده [دور چیزی] [بین چیزی]
to wish for something U ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
fence [around / between something] U حصار [دور چیزی] [بین چیزی]
see about (something) <idiom> U دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
change U استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
changing U استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
to portray somebody [something] U نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
coagulated U بستن
dresses U بستن
coagulates U بستن
clasps U بستن
clasping U بستن
coagulate U بستن
shutting U بستن
dress U بستن
coagulating U بستن
imputation U بستن به
curdle U بستن
to make fast U بستن
to shut out U بستن
clasped U بستن
clasp U بستن
curdled U بستن
to put up U بستن
choke U بستن
choked U بستن
shut U بستن
cinch U بستن
shuts U بستن
ligation U بستن رگ
to close down U بستن
cue U صف بستن
curdles U بستن
curdling U بستن
chokes U بستن
ligate U بستن
tightened U بستن
imputed U بستن
inferred U بستن
inferring U بستن
infers U بستن
impute U بستن
portcullises U بستن
seizing U بستن
glaciate U یخ بستن
imputes U بستن
imputing U بستن
tightening U بستن
braced U بستن
brace U بستن
tighten U بستن
tightens U بستن
infer U بستن
gelatinate U بستن
portcullis U بستن
glaciation U یخ بستن
padlocks U بستن
obstructed U بستن
hitch U بستن
hitched U بستن
hitches U بستن
hitching U بستن
obstruct U بستن
cues U صف بستن
to shut up U بستن
ice U یخ بستن
obstructing U بستن
padlocking U بستن
to tie up U بستن
lash vt U بستن
padlocked U بستن
padlock U بستن
to lay a bet U شر ط بستن
interclude U بستن
obstructs U بستن
conclude U بستن
congeals U یخ بستن
ties U بستن
sellotaping U بستن
tie U بستن
knits U بستن
attach U بستن
attach U بستن به
spile U بستن
closes U : بستن
wracks U به هم بستن
question answer U صف بستن
concludes U بستن
closes U بستن
occlude U بستن
binds U بستن
bind U بستن
deligation U بستن
close U : بستن
close U بستن
closer U : بستن
closer U بستن
bangs U : بستن
banging U : بستن
scaffold U پل بستن
banged U : بستن
bang U : بستن
attaching U بستن به
pickets U بستن
obtruate U بستن
shutter U بستن
oppilate U بستن
shutters U بستن
congealing U یخ بستن
cadged U بستن
cadges U بستن
cadging U بستن
obturate U بستن
congealed U یخ بستن
picketed U بستن
curd U بستن
attaches U بستن به
attaching U بستن
wracked U به هم بستن
racks U به هم بستن
racked U به هم بستن
rack U به هم بستن
congeal U یخ بستن
closest U : بستن
closest U بستن
knit U بستن
pack up U بستن
attaches U بستن
picket U بستن
blocs U بستن
jam U بستن
queues U صف صف بستن
queueing U صف صف بستن
queue U صف صف بستن
tie up U بستن
shut down U بستن
sellotape U بستن
sellotaped U بستن
sellotapes U بستن
gird U بستن
closing U بستن
jammed U بستن
fasten U بستن
cadge U بستن
jams U بستن
clousure U بستن
fastens U بستن
belay U بستن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com