Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to linger on a subject
U
روعی موضوعی درنگ کردن یامعطل شدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
lobbied
U
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobby
U
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbies
U
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
stick around
U
درنگ کردن
swither
U
درنگ کردن
loitering
U
: درنگ کردن
tarrying
U
درنگ کردن
tarry
U
درنگ کردن
loiter
U
: درنگ کردن
tarried
U
درنگ کردن
tarries
U
درنگ کردن
linger
U
درنگ کردن
demurs
U
درنگ کردن
demur
U
درنگ کردن
demurred
U
درنگ کردن
lingers
U
درنگ کردن
loiters
U
: درنگ کردن
demurring
U
درنگ کردن
lingering
U
درنگ کردن
lingered
U
درنگ کردن
loitered
U
: درنگ کردن
letting
U
درنگ کردن مانع
lets
U
درنگ کردن مانع
snap shoting
U
بی درنگ شلیک کردن
let
U
درنگ کردن مانع
clangorous
U
درنگ درنگ کننده
demur
U
تقاضای درنگ یا مکث کردن
demurs
U
تقاضای درنگ یا مکث کردن
demurring
U
تقاضای درنگ یا مکث کردن
demurred
U
تقاضای درنگ یا مکث کردن
To follow up (trace) a matter (case).
U
موضوعی را دنبال کردن
to grasp an idea
U
موضوعی رادرک کردن
to touch upon
[a topic]
U
ذکر کردن
[موضوعی]
To raise a question . To bring up a matter .
U
موضوعی رامطرح کردن
to approach
[a topic]
U
ذکر کردن
[موضوعی]
to e. a person an a subject
U
کسی را در موضوعی راهنمایی کردن
To deliberately fudge the issue . To gloss it over .
U
موضوعی را ماست مالی کردن
to rule on something
U
حکم کردن در موضوعی
[قانون]
To discuss a question with someone .
U
موضوعی را با کسی مطرح کردن
nial a line to the counter
U
کذب موضوعی را ثابت کردن
to sit
U
درباره موضوعی جلسه کردن
to over a subject
U
موضوعی را با خنده بحث کردن
to backtrack
<idiom>
<verb>
U
نقض کردن
[موضوعی در مقابل حریف]
submission
U
موضوعی رابه داوری ارجاع کردن
to argue for
[against]
something
U
بطرفداری از
[برضد ]
موضوعی استدلال کردن
to row back
<idiom>
<verb>
U
نقض کردن
[موضوعی در مقابل حریف]
to argue the case for
[against]
something
U
بطرفداری از
[برضد ]
موضوعی استدلال کردن
rogatory commission
U
موضوعی را ازمحکمهای به دادگاه دیگراحاله کردن
to paint a rosy picture of something
U
امیدوارانه به چیزی
[موضوعی]
نگاه کردن
dismiss
U
منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
dismisses
U
منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
dismissing
U
منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
talk out
U
بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
to make a pause
U
درنگ کردن تامل کردن
make a diplomatic representation
U
به دولتی تذکر دادن یا توجه دولتی را به موضوعی جلب کردن
illuminating
U
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminates
U
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminate
U
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
pausing
U
درنگ
pauses
U
درنگ
cut-offs
U
درنگ
loiteringly
U
با درنگ
pause
U
درنگ
cut-off
U
درنگ
paused
U
درنگ
instantaneous
<adj.>
U
بی درنگ
intuitive
<adj.>
U
بی درنگ
unintermediate
<adj.>
U
بی درنگ
immediate
<adj.>
U
بی درنگ
straight away
U
بی درنگ
tarrying
U
درنگ
eftsoons
U
بی درنگ
tarried
U
درنگ
tarries
U
درنگ
hesitance
U
درنگ
tarry
U
درنگ
hertzprung russel diagram
U
درنگ
right away
U
بی درنگ
delaying
U
درنگ
delay
U
درنگ
delays
U
درنگ
right off the bat
<idiom>
U
بی درنگ
halt
U
درنگ
halted
U
درنگ
halts
U
درنگ
without demur
U
بی درنگ
tarriance
U
درنگ
juncture
U
درنگ
right off
U
بی درنگ
hesitation
U
درنگ
hesitancy
U
درنگ
hey presto
U
برگرد درنگ
real time
U
بلا درنگ
loiteringly
U
درنگ کنان
right away
<idiom>
U
فورا ،بی درنگ
retardatory
U
درنگ کننده
retardative
U
درنگ کننده
unhesitatingly
U
بی درنگ بی تامل
apace
U
باشتاب بی درنگ
two days d
U
دو روز درنگ
retardment
U
درنگ تاخیر
lingerer
U
درنگ کننده
hesitant
U
درنگ کننده
directly
U
یکراست بی درنگ
lingeringly
U
درنگ کنان
real time input
U
ورودی بلا درنگ
real time output
U
خروجی بلا درنگ
to give a ready consent
U
بی درنگ رضایت دادن
real time
U
بازده بلادرنگ بی درنگ
real time system
U
سیستم بلا درنگ
proceed at once to tehran
U
بی درنگ به تهران رهسپارشوید
hawed
U
درنگ فرمان حرکت
haw
U
درنگ فرمان حرکت
hawing
U
درنگ فرمان حرکت
up on the spot
U
فی المجلس مقدا بی درنگ
haws
U
درنگ فرمان حرکت
haltingly
U
درنگ کنان ازروی دودلی
pointlessness
U
بی موضوعی
local
U
موضوعی
topical
U
موضوعی
locals
U
موضوعی
haze
U
موضوعی
thematic
U
موضوعی
to snap up
U
بی درنگ پذیرفتن یا خریدن متعرض شدن
subject schedule
U
برنامه موضوعی
mistake of fact
U
اشتباه موضوعی
ignorance of fact
U
جهل موضوعی
a sensitive subject
[topic]
U
موضوعی حساس
subject index
U
فهرست موضوعی
To let the cat out of the bag . To spI'll the beans . To give the game away .
U
موضوعی را لو دادن
put (something or someone) out of one's head (mind)
<idiom>
U
به موضوعی فکر نکردن
a matter of relative importance
U
موضوعی با اهمیت نسبی
object oriented graphics
U
نگاره سازی موضوعی
extra
U
موضوعی که زیادی است
extra-
U
موضوعی که زیادی است
ventilation
U
بادگیری طرح موضوعی
The subject under discrssion .
U
موضوعی که مطرح نیست
extras
U
موضوعی که زیادی است
have to do with
<idiom>
U
پیرامون موضوعی بودن
the question referred to above
U
موضوعی که در بالا بدان اشاره شد
ring a bell
<idiom>
U
یک مرتبه موضوعی را به خاطر آوردن
rule
[on something]
U
حکم
[در]
[مورد]
[برای]
موضوعی
To smell out something.
U
از موضوعی بو بردن (اطلاع یافتن )
To emborider(embellish) a subject .
U
به موضوعی شاخ وبرگ دادن
rule
[on something]
U
دستور
[در]
[مورد]
[برای]
موضوعی
object oriented programming language
U
زبان برنامه نویسی موضوعی
To drag out an affair . To go on and on .
موضوعی را کش دادن
[بدرازا کشاندن]
to row back
<idiom>
<verb>
U
عقب کشیدن
[از موضوعی در مقابل حریف]
to get a general idea of something
U
فهمیدن موقعیتی
[موضوعی]
به طور کلی
seminars
U
جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
ignorance of the face is a good defence
U
جهل موضوعی دفاع محسوب میشود
seminar
U
جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
experts
U
شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
to backtrack
<idiom>
<verb>
U
عقب کشیدن
[از موضوعی در مقابل حریف]
to harp on a subject
U
زیادموضوعی راطول دادن به موضوعی چسبیدن
expert
U
شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
superfix
U
تکرار مرتب ومداوم موضوعی درسخن
electronic
U
موضوعی که عنوان چند رسانهای را شرح میدهد
point of honour
U
موضوعی که شرف ادمی وابسته بان است
When wI'll the matter come up for discussion ?
U
موضوعی را کی برای بحث مطرح خواهند کرد ؟
terminator
U
موضوعی در لیست داده که انتهای فایل را نشان میدهد
to shunt somebody aside
U
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
to put somebody on the back burner
U
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
to put
[throw]
[toss]
somebody on to the scrap heap
U
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
to put somebody in a backwater
U
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
selectors
U
وسیله مکانیکی که به کاربر امکان انتخاب تابع یا موضوعی را میدهد
selector
U
وسیله مکانیکی که به کاربر امکان انتخاب تابع یا موضوعی را میدهد
to drag in a subject
U
موضوعی رابدون انکه ضرورت داشته باشد بمیان اوردن
cognizance
U
ابلاغ رسمی حق یا اختیارقانونی برای تعقیب موضوعی از مجاری قضائی
approval
U
توافقنامهای که نشان میدهد یک موضوعی به طور رسمی پذیرفته شده است
approval
U
متنی که نشان میدهد یک موضوعی به طور رسمی پذیرفته شده است
rhetorical question
U
مسئله مربوط بمعانی بیان سوالی که برای تسجیل موضوعی بشود
rogue value
U
موضوعی درلیست داده برای نشان اینکه لیست تمام شده است
real time
U
اجرای چندین کار بلا درنگ همزمان بدون کاهش سرعت اجرای فرایندی
entity
U
موضوعی که داده ذخیره شده در فایل یا پایگاه داده ها به آن مراجعه میکند
entities
U
موضوعی که داده ذخیره شده در فایل یا پایگاه داده ها به آن مراجعه میکند
real time
U
با همان سرعتی که در جهان واقعی حرکت می کنند.نقاشی متحرک بلا درنگ نیاز به سخت افزار نمایش قادر به نمایش یک ترتیب به صورت ده تصویر مختلف در ثانیه دارد
Ultimedia
U
موضوعی در چند رسانهای در IBM که صوت و تصویر و ویدیو و متن را ترکیب میکند و سخت افزار لازم برای اجرا را مشخص میکند
provided he goes at once
U
بشرط اینکه بی درنگ برود مشروط بر اینکه فورا برود
what is the matter
U
جه خبر است چه موضوعی است چیست چه شده است
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com