English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to vindicate a religion U دیانتی را بثبوت رساندن یاازان دفاع کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
improbity U بی دیانتی نا پاکی
samisch variation U واریاسیون زمیش در دفاع هندی شاه در دفاع نیمزوهندی شطرنج
schleman defence U دفاع شلیمان در روی لوپز دفاع یانیش
russian defence U دفاع پتروف نام قدیمی دفاع اسلاو
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
put in U مداخله کردن رساندن
to work off U بفروش رساندن اب کردن
implead U دفاع کردن
answered U دفاع کردن
to stick up for U دفاع کردن از
say a good word for U دفاع کردن
buckler U دفاع کردن
defends U دفاع کردن
answering U دفاع کردن
plead U دفاع کردن
pleads U دفاع کردن
advocating U دفاع کردن
to make a d. U دفاع کردن
advocates U دفاع کردن
advocated U دفاع کردن
advocate U دفاع کردن
fend U دفاع کردن
answers U دفاع کردن
assert U دفاع کردن از
defends U دفاع کردن از
answer U دفاع کردن
defended U دفاع کردن از
asserts U دفاع کردن از
defend U دفاع کردن از
ward off U دفاع کردن
to defend [from] U دفاع کردن [از]
propugn U دفاع کردن از
pleaded U دفاع کردن
deraign U دفاع کردن
defended U دفاع کردن
asserted U دفاع کردن از
defending U دفاع کردن
asserting U دفاع کردن از
makki U دفاع کردن
defend U دفاع کردن
defending U دفاع کردن از
accomplishes U بانجام رساندن وفا کردن
wind up <idiom> U به پایان رساندن ،تسویه کردن
impair U زیان رساندن معیوب کردن
mar U زیان رساندن معیوب کردن
accomplish U بانجام رساندن وفا کردن
impaired U زیان رساندن معیوب کردن
impairs U زیان رساندن معیوب کردن
marred U زیان رساندن معیوب کردن
marring U زیان رساندن معیوب کردن
processes U بانجام رساندن تمام کردن
accomplishing U بانجام رساندن وفا کردن
impairing U زیان رساندن معیوب کردن
injuring U زخمی کردن ضرر رساندن
injures U زخمی کردن ضرر رساندن
incommode U ازار رساندن گیج کردن
injure U زخمی کردن ضرر رساندن
process U بانجام رساندن تمام کردن
bayed U دفاع کردن درمقابل
baying U دفاع کردن درمقابل
bays U دفاع کردن درمقابل
parry U سد کردن دفاع مستقیم
defenses U دفاع کردن استحکامات
championing U مبارزه دفاع کردن از
to keep at bay U دفاع کردن درمقابل
parrying U سد کردن دفاع مستقیم
defence U دفاع کردن استحکامات
defense U دفاع کردن استحکامات
bay U دفاع کردن درمقابل
champions U مبارزه دفاع کردن از
assert oneself U از حق خود دفاع کردن
breast U باسینه دفاع کردن
breasts U باسینه دفاع کردن
speak out <idiom> U دفاع کردن از چیزی
championed U مبارزه دفاع کردن از
parried U سد کردن دفاع مستقیم
champion U مبارزه دفاع کردن از
parries U سد کردن دفاع مستقیم
assists U حضور بهم رساندن توجه کردن
assisting U حضور بهم رساندن توجه کردن
publicize U اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
assist U حضور بهم رساندن توجه کردن
publicized U اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicizes U اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicizing U اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
help U مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
helped U مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
helps U مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
publicising U اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicised U اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
assisted U حضور بهم رساندن توجه کردن
publicises U اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
to defend oneself [against] U از خود دفاع کردن [درمقابل]
eot geo reo U باز کردن دفاع ضربدری
bield U شجاع شدن دفاع کردن
mayhen U ازوسیله دفاع محروم کردن
detachment parry U دفاع با دور کردن شمشیرحریف
to palm off a thing on aperson U چیزیرا با تردستی بکسی رساندن یابراوتحمیل کردن
to act in self-defence U دفاع از خود اقدام [حرکت] کردن
redundancies U در دفاع دعوی از مسائل خارجی استفاده کردن
redundancy U در دفاع دعوی از مسائل خارجی استفاده کردن
defense U دفاع وزارت دفاع
one on one U دفاع یارگری دفاع تک به تک
vindicate U دفاع کردن از محقق کردن
vindicated U دفاع کردن از محقق کردن
vindicates U دفاع کردن از محقق کردن
vindicating U دفاع کردن از محقق کردن
blocking U سدکردن جاده دفاع غیر عامل مسدود کردن راه دشمن
self defense U دفاع از نفس دفاع از خود یا اموال خود
brief U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefest U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
supplying U رساندن
supplied U رساندن
understand U رساندن
convey U رساندن
supply U رساندن
conveying U رساندن
understands U رساندن
conveyed U رساندن
conveys U رساندن
brings U رساندن به
implies U رساندن
imply U رساندن
bringing U رساندن به
implying U رساندن
bring U رساندن به
to get oven U به پایان رساندن
conveyable U قابل رساندن
actualize U به انجام رساندن
to go through with U به پایان رساندن
hurting U ازار رساندن
get over U به پایان رساندن
to see out U به پایان رساندن
benefit U :فایده رساندن
carry ineffect U به انجام رساندن
implement U به انجام رساندن
put ineffect U به انجام رساندن
put inpractice U به انجام رساندن
carry into effect U به انجام رساندن
make something happen U به انجام رساندن
imbody U جا دادن رساندن
follow through <idiom> U به پایان رساندن
hurt U ازار رساندن
to carry through U بپایان رساندن
to carry to excess U بحدافراط رساندن
get done with U به پایان رساندن
to see through U به پایان رساندن
assassinating U به قتل رساندن
slay U به قتل رساندن
assassinating U بقتل رساندن
assassinates U به قتل رساندن
assassinates U بقتل رساندن
assassinated U به قتل رساندن
assassinated U بقتل رساندن
assassinate U به قتل رساندن
assassinate U بقتل رساندن
to top off U بپایان رساندن
vindicating U به ثبوت رساندن
minimizing U به حداقل رساندن
minimizes U به حداقل رساندن
murder U به قتل رساندن
catering U اذوقه رساندن
hone U به کمال رساندن
get through U به پایان رساندن
overdoing U بحدافراط رساندن
overdoes U بحدافراط رساندن
overdo U بحدافراط رساندن
overdid U بحدافراط رساندن
knock-up U بپایان رساندن
slays U به قتل رساندن
accomplish U به انجام رساندن
slaying U به قتل رساندن
hurts U ازار رساندن
murdered U به قتل رساندن
actualise [British] U به انجام رساندن
bring to pass U به وقوع رساندن
bring into being U به انجام رساندن
finalizes U بپایان رساندن
utilizing U بمصرف رساندن
utilizes U بمصرف رساندن
utilize U بمصرف رساندن
finalized U بپایان رساندن
utilising U بمصرف رساندن
imply U مطلبی را رساندن
utilises U بمصرف رساندن
utilised U بمصرف رساندن
concludes U بپایان رساندن
consummating U بپایان رساندن
hand down U بتواتر رساندن
put into effect U به انجام رساندن
put into practice U به انجام رساندن
implying U مطلبی را رساندن
conclude U بپایان رساندن
supply U رساندن دادن به
bring inbeing U به انجام رساندن
follow out U بانجام رساندن
carry out U به انجام رساندن
execute U به انجام رساندن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com