English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
embed U دور گرفتن جاسازی کردن
embeds U دور گرفتن جاسازی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
inserting U گذاشتن جاسازی کردن
insert U گذاشتن جاسازی کردن
inserts U گذاشتن جاسازی کردن
inserts U جاسازی
block out U جاسازی
inserting U جاسازی
fitting U جاسازی
insert U جاسازی
insertion U جاسازی تعبیه
embedded U جاسازی شده
sponson U جدار توخالی یا جاسازی شده در بدنه تانک برای تعبیه مهمات یا بی سیم
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
inflame U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seizes U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
obtain U گرفتن یا دریافت کردن
bevel U پخ کردن لبه گرفتن
to smell out U گرفتن وپیدا کردن
circled U گرفتن احاطه کردن
obtained U فراهم کردن گرفتن
circles U گرفتن احاطه کردن
circling U گرفتن احاطه کردن
surrender U پس گرفتن و تبدیل کردن
surrenders U پس گرفتن و تبدیل کردن
abalienate U منتقل کردن پس گرفتن
engages U گرفتن استخدام کردن
obtains U گرفتن یا دریافت کردن
engage U گرفتن استخدام کردن
obtain U فراهم کردن گرفتن
obtained U گرفتن یا دریافت کردن
circle U گرفتن احاطه کردن
strike root U ریشه کردن گرفتن
fog U تیره کردن مه گرفتن
surrendered U پس گرفتن و تبدیل کردن
hunt down U دنبال کردن و گرفتن
hold U جا گرفتن تصرف کردن
fogs U تیره کردن مه گرفتن
embraces U در بر گرفتن بغل کردن
embrace U در بر گرفتن بغل کردن
educe U گرفتن استخراج کردن
embracing U در بر گرفتن بغل کردن
obtains U فراهم کردن گرفتن
embraced U در بر گرفتن بغل کردن
to fill up U گرفتن تکمیل کردن
holds U جا گرفتن تصرف کردن
to take medical advice U دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
mourn U ماتم گرفتن گریه کردن
jests U ببازی گرفتن شوخی کردن
wail U ناله کردن ماتم گرفتن
wailed U ناله کردن ماتم گرفتن
mourned U ماتم گرفتن گریه کردن
wailing U ناله کردن ماتم گرفتن
jest U ببازی گرفتن شوخی کردن
concludes U نتیجه گرفتن استنتاج کردن
borrows U وام گرفتن اقتباس کردن
fine U جریمه گرفتن از صاف کردن
rises U ترقی کردن سرچشمه گرفتن
ingurgitate U فرا گرفتن زیاد پر کردن
borrow U وام گرفتن اقتباس کردن
to set a U اندازه گرفتن باطل کردن
holds U دریافت کردن گرفتن توقف
borrowed U وام گرفتن اقتباس کردن
conclude U نتیجه گرفتن استنتاج کردن
take on U گرفتن کارگر هیاهو کردن
rise U ترقی کردن سرچشمه گرفتن
hold U دریافت کردن گرفتن توقف
gather U نتیجه گرفتن استباط کردن
gathered U نتیجه گرفتن استباط کردن
to get to U شروع کردن دست گرفتن
passed U سبقت گرفتن از خطور کردن
employed U مشغول کردن بکار گرفتن
employs U مشغول کردن بکار گرفتن
occupying U مشغول کردن به کار گرفتن
frame U چارچوب گرفتن طرح کردن
follow through U گرفتن زه پس از رها کردن تیر
employ U مشغول کردن بکار گرفتن
occupies U مشغول کردن به کار گرفتن
employing U مشغول کردن بکار گرفتن
passes U سبقت گرفتن از خطور کردن
to go to school to U یاد گرفتن یا تقلید کردن از
mourns U ماتم گرفتن گریه کردن
occupy U مشغول کردن به کار گرفتن
wails U ناله کردن ماتم گرفتن
pass U سبقت گرفتن از خطور کردن
run down <idiom> U انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
bathed U ابتنی کردن حمام گرفتن
hugs U بغل کردن محکم گرفتن
resign U کناره گرفتن تفویض کردن
overlie U قرار گرفتن خفه کردن
hug U بغل کردن محکم گرفتن
stack up U جمع کردن اندازه گرفتن
secure U تصرف کردن گرفتن هدف
finest U جریمه گرفتن از صاف کردن
secures U تصرف کردن گرفتن هدف
hugging U بغل کردن محکم گرفتن
hugged U بغل کردن محکم گرفتن
to release for a ransom U با گرفتن فدیه ازاد کردن
bath U ابتنی کردن حمام گرفتن
to split the difference U میانه را گرفتن مصالحه کردن
resigns U کناره گرفتن تفویض کردن
to run over U مرور کردن زیر گرفتن
fined U جریمه گرفتن از صاف کردن
slurred U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
takle U به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
titrate U عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
gets U حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
overestimated U غلو کردن دست بالا گرفتن
slurring U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
get U حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
slurs U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
overestimate U غلو کردن دست بالا گرفتن
boot U خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
To pick up (to lose) the thread of conversation. U رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
overestimates U غلو کردن دست بالا گرفتن
To take an invevtory. U صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
to mediate a result U وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
fussed U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
overestimating U غلو کردن دست بالا گرفتن
track down a person U رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
getting U حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
fusses U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fuss U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
early weaning U از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
slur U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
fussing U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
environ U دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
throttled U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
questions U موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
questioned U موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
emplace U جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
throttles U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttling U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
to bolt somebody out U [با قفل کردن] جلوی راه کسی را گرفتن
appose U موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
question U موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
throttle U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
gripping U طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag U کفه گرفتن تفاله گرفتن
grips U طرز گرفتن وسیله گرفتن
to seal up U درز گرفتن کاغذ گرفتن
gripped U طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate U جشن گرفتن عید گرفتن
clams U بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clam U بچنگال گرفتن محکم گرفتن
take in <idiom> U زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
grip U طرز گرفتن وسیله گرفتن
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
float U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
to secure a debtby a mortagage U با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
floats U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
floated U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
bear arms U سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
integrate U یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
interfered U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
integrates U یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrating U یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
interfere U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interferes U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
lionize U مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
high leg attack and shoulder control U زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
to trap something [e.g. carbon dioxide] U چیزی را گرفتن [جمع کردن] [برای مثال دی اکسید کربن ]
tackling U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
This is plain highway robbery . U این که اسمش لخت کردن است ( پول زیادی گرفتن )
tackled U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackle U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackles U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
to keep pace with something <idiom> U با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
kill off U سرعت گرفتن غیرعادی درمسابقه دو استقامت برای خسته کردن حریفان
bozo bit U بیت صفت که از کپی گرفتن یا حدف کردن یک فایل جلوگیری میکند
arrested U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
block the plate U موضع گرفتن در خط پایگاه برای بیرون کردن و سوزاندن دونده با تماس توپ
meaconing U گرفتن و رله علایم رادیویی برای گیج کردن سیستم ناوبری دشمن
superinduce U تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
skimmed U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
to scramble for something U هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
plenum chamber U محفظه اب بندی شده درتوربینهای گاز که سبب ملایم کردن و گرفتن نوسانات جریان هوا میگردد
subrogate U بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
contain U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
duty with troops U در یکان رزمی خدمت کردن شغل رزمی گرفتن
contained U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
interwed U در یمان هم ازدواج کردن دختر دادن و دختر گرفتن
dehydrogenate U هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
dehydrogenize U هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
assume U در دست گرفتن فرماندهی تقبل کردن فرماندهی
assumes U در دست گرفتن فرماندهی تقبل کردن فرماندهی
moralize U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralized U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralizing U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
fished U ماهی صید کردن ماهی گرفتن
sail into U به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
moralizes U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralising U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com