Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 177 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
Safavid period
U
دوران صفویه
[اوج دوران شکوفایی فرش ایران که دیگر هرگز تکرار نشد. ایجاد کارگاه های بزرگ قالبافی اصفهان و کاشان تحولی شگرف به دنبال داشت و شاهکارهای آن هنوز در موزه های جهان جلوه گری می کند.]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
pendant
U
سر ترنج
[کلاله]
[سر ترنج را به طرح های دوران صفویه نسبت می دهند و معمولا نقشی از ترنج مرکزی را نشان می دهد و به صورت های مختلف هندسی، بیضی شکل، دایره ای و چند ضلعی بافته می شود.]
Other Matches
business cycle
U
دوران اقتصادی یا تجارتی دوران ترقی و تنزل فعالیت تجاری و اقتصادی
palmette
U
گل شاه عباسی
[این گل در طرح ها ختائی نقش اصلی را دارد منسوب به طراحان دوره صفویه بوده و عده ای آن را شبیه نیلوفر آبی می دانند. بصورت پنج پر، هشت پر و دوازده پر به همراه برگ ها و گلبرگ ها است.]
hunting design
U
طرح شکارگاهی
[این طرح از زمان صفویه رواج یافته و در آن صحنه های مختلف شکار توسط انسان و یا نزاع حیوانات مختلف نشان داده می شود. منشاء اولیه آن کاشان ذکر شده است.]
gyrations
U
دوران
circulation
U
دوران
eras
U
دوران
cycles
U
دوران
rotation
U
دوران
era
U
دوران
gyration
U
دوران
cycled
U
دوران
swimming
U
دوران
circulations
U
دوران
period
U
دوران
periods
U
دوران
vertigo
U
دوران
cycle
U
دوران
rotate
U
دوران کردن
space age
U
دوران کیهان
wartime
U
دوران جنگ
dizzy
U
دچار دوران سر
rotated
U
دوران کردن
axis of rotation
U
محور دوران
climacteric
U
دوران یائسگی زن
rotation about a line
U
دوران دور یک خط
qyaternary
U
دوران چهارم
plane of rotation
U
سطح دوران
paleozoic
U
دوران اول
lucid interval
U
دوران افاقه
sense of rotation
U
جهت دوران
wifehood
U
دوران زوجیت
aftertime
U
دوران پیری
rotates
U
دوران کردن
peacetime
U
دوران صلح
rotation
U
چرخش دوران
angle of rotation
U
زاویه دوران
off season
U
در دوران کم کاری
off season
U
در دوران کسادی
stound
U
دوران درد
distance between centers
U
طول دوران
circulation
U
دوران خون
revolution
U
دوران شورش
revolution
U
چرخش دوران
circulations
U
دوران خون
fulcrum
U
نقطه دوران
lives
U
دوران زندگی
revolutions
U
چرخش دوران
revolutions
U
دوران شورش
the whirligig of fashion
U
دوران دایمی مد
races
U
دوران مسیر
raced
U
دوران مسیر
race
U
دوران مسیر
life
U
دوران زندگی
till in old
[great]
age
U
تا در دوران سالمندی
instantaneous center of rotation
U
مرکز دوران لحظهای
geriatrist
U
امراض دوران پیری
rotational
U
دوران گردش بدور
rotation about a point
U
دوران دور یک نقطه
obligated tour
U
دوران مشمولیت وفیفه
iceman
U
یخی بستر دوران یخ
spinning
U
چرخش
[گردش]
[دوران ]
off season
U
وابسته به این دوران
jumped-up
U
تازه به دوران رسیده
golden ages
U
دوران رونق و رفاه
golden age
U
دوران رونق و رفاه
vertiginous
U
سرگیجهای دوران کننده
geriatrician
U
امراض دوران پیریgyrfalcon
azoic
U
دوران ماقبل تاریخ
circulatory
U
مربوط یه دوران خون
revolutions
U
دور دوران کامل
revolution
U
دور دوران کامل
rotation around
[about]
a point
U
دوران دور نقطه ای
seasons
U
دوران چاشنی زدن
seasoned
U
دوران چاشنی زدن
season
U
دوران چاشنی زدن
rotation
U
دوران گردش بدور
geocentric
U
دوران زمین مرکزی
anthropic
U
مربوط به دوران پیدایش انسان
The whirligig of time revolves.
U
دوران دایمی زمان می چرخد.
whirls
U
چرخش یا دوران جریان سیال
unemployment benefit
U
کمک دریافتی در دوران بیکاری
age earnings profile
U
برنامه درامد در دوران زندگی
Difficult times lie ahead.
U
دوران سختی درپیش است
Victoriana
U
وابسته به دوران ملکه ویکتوریا
yaw
U
دوران هواپیما حول محورقائم
yawed
U
دوران هواپیما حول محورقائم
protectorates
U
دوران حکومت کرامول درانگلستان
whirligig of something
U
دوران دایمی
[اصطلاح مجازی]
retrograde
U
دوران در خلاف جهت معمول
long run period
U
دوران محاسبه بلند مدت
protectorate
U
دوران حکومت کرامول درانگلستان
mesozoic era
U
دوران دوم زمین شناسی
gyrate
U
چرخ زدن دوران داشتن
rotation about ...
U
دوران دور ...
[محوری یا جایی]
gyrated
U
چرخ زدن دوران داشتن
gyrates
U
چرخ زدن دوران داشتن
Early Christian architecture
U
سبک معماری دوران مسیحیت
whirling
U
چرخش یا دوران جریان سیال
whirled
U
چرخش یا دوران جریان سیال
whirl
U
چرخش یا دوران جریان سیال
peripheral course
U
دوران پیش دانشگاهی نظامی
gyrating
U
چرخ زدن دوران داشتن
It reminds me of my schooldays .
U
مرا بیاد دوران مدرسه می اندازد
We are living in the age of mass communication.
U
ما در دوران ارتباطات جمعی زندگی می کنیم.
period
U
منتهادرجه دوران مربوط به دوره بخصوصی
twists
U
دوران حول محور افقی پیچش
periods
U
منتهادرجه دوران مربوط به دوره بخصوصی
twist
U
دوران حول محور افقی پیچش
roll
U
دوران حول محور طولی غلطش
rolls
U
دوران حول محور طولی غلطش
rolled
U
دوران حول محور طولی غلطش
twisting
U
دوران حول محور افقی پیچش
vorticity
U
میزان برداری دوران موضعی سیال
paleontology
U
مبحث زیست شناسی دوران قدیم
lying in
U
دوران استراحت ونقاهت بعداز زایمان
lathe center
U
مرکز یا محور دوران ماشین تراش
hallstatt
U
وابسته به دوران قبل از عصراهن اروپا
Pre-Raphaelite
U
هر نقاش ایتالیایی پیش از دوران رافائل
paleocene
U
قسمتی از دوران سوم زمین شناسی
Pre-Raphaelites
U
هر نقاش ایتالیایی پیش از دوران رافائل
Edwardian
U
معماری دوران ادوارد اول و دوم وسوم
quadrangles
U
حیاط یافضای بزرگ که دوران ساختمان باشد
banks
U
دوران یا متمایل شدن هواپیماحول محور طولی
dog days
U
چله تابستان دوران رکود و عدم فعالیت
quadrangle
U
حیاط یافضای بزرگ که دوران ساختمان باشد
bank
U
دوران یا متمایل شدن هواپیماحول محور طولی
Edwardian
U
ادبیات و هنر و مد لباس دوران ادوارد هفتم
paleontologist
U
ویژه گر زیست شناسی دوران قدیم یا کهنه سنگی
ornithopter
U
هواپیمایی که در ان بالهاحول محوری نوسان میکنندولی دوران نمیکنند
mastodon
U
پستانداری شبیه فیل که در دوران الیگوسن وپلیستوسن میزیسته
golden age
U
دوران طلایی که در آن بشر شاد و سعادتمند و معصوم بود
golden ages
U
دوران طلایی که در آن بشر شاد و سعادتمند و معصوم بود
rhythm method
U
روش تنظیم خانواده از راه شناخت دوران باروری زن
pinned
U
میخ کوچک ساعت محور کوچکی که چیزی دوران بگردد
hunger cloth
U
پرده روی صلیب ومجسمه ها
[دوران پرهیز وروزه کاتولیک ها]
disturbing moment
U
گشتاوری که در جهت دوران هواپیما حول یک محور بر ان اثر میکند
pinning
U
میخ کوچک ساعت محور کوچکی که چیزی دوران بگردد
lenten veil
U
پرده روی صلیب ومجسمه ها
[دوران پرهیز وروزه کاتولیک ها]
inertia welding
U
جوشکاری توسط دوران سریع و فشار بین سطوح تماس
wheel mode
U
ماهواره یا بخشی از ان که اغلب با سرعت کم بمنظورپایدارسازی وضعیت دوران میکند
autumns
U
برگ ریزان زمان رسیدن و نزول چیزی دوران کمال
shamanism
U
پیروی از عقاید جادوگران وکاهنان دوران اولیه تمدن بشر
pin
U
میخ کوچک ساعت محور کوچکی که چیزی دوران بگردد
rotor incidence
U
زاویه بین سطوح عمود برمحور دوران و باد نسبی
autumn
U
برگ ریزان زمان رسیدن و نزول چیزی دوران کمال
pitch speed
U
حاصل ضرب گام هندسی متوسط و تعداد دوران درواحد زمان
probation officers
U
ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
probation officer
U
ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
dendrochronology
U
دوران شناسی و مطالعه قدمت محیط از روی حلقههای متشکله در چوب درختان
sabbatical year
U
در دوران یهودیان باستان سال هفتم که طی آن زمین را آیش می کردند و بدهکاران را می بخشیدند
new deal
U
روش سیاسی جدیدی که از دوران روزولت اعمال ان از طرف دولت ایالات متحده امریکا شروع شد
pitch control
U
کنترل دوران هواپیما حول محور عرضی در هواپیماهای عمود پروازو در سرعت نسبی کم یا صفر
vortex line
U
خطی که جهت ان در هر نقطه بر بردار دوران منطبق وخطوط مماس براین خط باجهت موضعی جریان موازی میباشند
wheel satellite
U
ماهوارهای که بصورت دایرهای ساخته شده و معمولابرای پایداری وضعیت یا واردساختن گرانش ساختگی به سرنشینان دوران میکند
gyro
U
برای نشان دادن یا اندازه گیری حرکت زاویهای پایه خودحول یک یا دو محور عمود برمحور دوران بهره میگیرد
constant speed propeller
U
ملخی که سیستم کنترل ان دارای یک گاورنر و یک فیدبک بوده و گام ملخ را به منظورثابت نگه داشتن سرعت دوران تنظیم میکند
low cycle fatigue
U
خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
rate integration gyro
U
ژایرویی با یک درجه ازادی که محور خروجی ان با مایع چسبناکی به محور دوران متصل شده
combustion starter
U
مکانیزمی که در ان احتراق یک سوخت ترکیب سوخت و هواانرژی لازم برای شروع دوران موتور را تامین میکند
coriolis effect
U
پاسخهای فیزیولوژیکی شخصی که داخل یک محفظه در حال دوران در هر جهت بجز جهت موازی با محورهادرحال حرکت است
vane pump
U
خانواده وسیعی از پمپهای سیالات که در ان سطوح تخت در محفظههای خارج ازمرکز دور تا دور شفت گردنده دوران میکنند
coordinated turn
U
دورزدن هواپیما بطوریکه کنترلهای مربوط به دوران حول هر سه محور مورداستفاده قرار گرفته و مانع سر خوردن هواپیما به داخل یا خارج پیچ میشوند
geriatrics
U
رشتهای از علم طب که درباره امراض دوران پیری و افراد پیر بحث میکند مبحث امراض پیری
tertiary
U
قسمت سوم دوران سوم
angle of rotation
U
زاویه دوران زاویه چرخش
magnetic ritation
U
گردش مغناطیسی دوران مغناطیسی
caducity
U
کهولت ضعف دوران کهولت
closed cycle reactor system
U
در هسته شناسی راکتوری که در ان گرمای اولیه حاصل ازشکافت برای انجام کار مفیدتوسط دوران یا گردش ماده سرد کننده در یک مدار بسته دارای مکانیزم تبادل حرارتی به خارج از هسته منتقل میشود
career
U
شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
careered
U
شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
careering
U
شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
careers
U
شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
drunk
U
مستی دوران مستی
drunks
U
مستی دوران مستی
Anatolia
U
منطقه آناتولی که بین دریای سیاه و دریای مدیترانه قرار داشته و یکی از مراکز عمده قالیبافی ترکی، کردی، ارمنی و یونانی است. بیشتر به بافت فرش با گره ترکی معروف بوده و به دوران سلجوقیان باز می گردد.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com