English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 95 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
reecho U دوبار منعکس شدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
it occurs twice a day U روزی دوبار رخ میدهد روزی دوبار اتفاق میافتد
double U دوبار
doubled U دوبار
doubled up U دوبار
tow U دوبار
tows U دوبار
twice U دوبار
biyearly U سالی دوبار
semi weekly U هفتهای دوبار
biweekly U هفتهای دوبار
semimonthly U ماهی دوبار
We've already been burglarized twice. U [خانه ] ما را دوبار دزد زد.
relive U دوبار زندگی کردن
relived U دوبار زندگی کردن
relives U دوبار زندگی کردن
reliving U دوبار زندگی کردن
double bogey U دوبار کسب امتیاز
doubled up U دوبار چرخش کامل ژیمناست
doubled U دوبار چرخش کامل ژیمناست
double U دوبار چرخش کامل ژیمناست
biannual U سالی دوبار دوسال یکبار
vellicate U دوبار دودفعه دو مرتبه دوبرابر
Once bitten,twice shy. <proverb> U یک بار گزش ,دوبار ترس .
not up U توپ دوبار به زمین خورده دبل
reflected U منعکس
baffle U منعکس
baffling U منعکس
baffled U منعکس
baffles U منعکس
pull bread U مغز نان تازه که دوبار به پزندتا سرخ شود
reflector U منعکس کننده
reflecting U منعکس شدن
resound U منعکس کردن
resounded U منعکس کردن
reflect U منعکس شدن
resounds U منعکس کردن
reactive U منعکس شونده
ring with U منعکس کردن
images U منعکس کردن
reflectors U منعکس کننده
image U منعکس کردن
reflects U منعکس شدن
double U ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
doubled up U ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
doubled U ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
reflectional U بازتابنده منعکس سازنده
abat voix U منعکس کننده صدا
baffling U صفحه منعکس کننده
baffles U صفحه منعکس کننده
barrel reflector U منعکس کننده لوله
baffled U صفحه منعکس کننده
reflectively U بطور منعکس شونده
reflective U بازتابنده منعکس سازنده
re echo U دوباره منعکس شدن
baffle U صفحه منعکس کننده
indirect lighting U نور منعکس شده
reflected binary code U رمز دودویی منعکس شده
relucent U منعکس کننده نور متشعشع
deep scattering layer U لایههای منعکس کننده عمق دریا
thermocline U لایه منعکس کننده صوت در اب دریا
catoptric U وابسته به ایینه ونور منعکس شده
mirror U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
periscope U منعکس کننده نور دریچه دید
barrel reflector U منعکس کننده وضع داخل لوله
periscopes U منعکس کننده نور دریچه دید
balloon reflector U بالن منعکس کننده امواج الکترونیکی منعکس کننده امواج الکترونیکی بالن
mirrored U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirrors U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
camera lucida U دستگاهی که تصویری رابزرگ کرده و منعکس می سازد
camera lucida U [ابزاری که نور خورشید را بوسیله منشور منعکس می کند.]
rebounding U دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
rebounded U دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
rebound U دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
rebounds U دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
abat-voix U [قبه یا سایبان که صدا را در پشت و بالای سکوی خطابه منعکس می کند.]
coulomb's law U نیروی بین دوبار الکتریکی یا مغناطیسی باحاصل ضرب بارهای انهانسبت مستقیم و با مربع فاصله انها از هم نسبت عکس دارد
double U مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled U مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled up U مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
background U نور منعکس شده از یک ورقه کاغذی توسط کاغذ خوان نوری خوانده خواهد شد
backgrounds U نور منعکس شده از یک ورقه کاغذی توسط کاغذ خوان نوری خوانده خواهد شد
delineascope U پرژکتور منعکس کننده عکس در روی یک پرده پرژکتوراگراندیسمان عکس
chaff U وسایل تولید پارازیت دردستگاه رادار نوارهای منعکس کننده امواج رادار
mach stem U جبهه موج حاصل از تلاقی موج برخوردی و منعکس
self reflexive U منعکس کننده تصویر خود خود پژواکی
transponder U تقویت کننده مستمر روی یک ماهواره که سیگنالها را ازیک ایستگاه زمینی دریافت کرده و انها را به ایستگاه گیرنده منعکس میکند
side reflector U منعکس کننده کناری رفلکتور کناری
reflector U جسم منعکس کننده جسم صیقلی
reflectors U جسم منعکس کننده جسم صیقلی
holograms U تصویر سه بعدی که توسط الگوهای میانی ایجاد میشود وقتی که بخشی از منبع نور مثل لیزر از یک شی منعکس شود و با اشعه اصل ترکیب شود
hologram U تصویر سه بعدی که توسط الگوهای میانی ایجاد میشود وقتی که بخشی از منبع نور مثل لیزر از یک شی منعکس شود و با اشعه اصل ترکیب شود
reflect U تامل کردن منعکس کردن
reflecting U تامل کردن منعکس کردن
reflects U تامل کردن منعکس کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com