English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to run risk U دل بدریا زدن خودرابمخاطره انداختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
overboard U بدریا
to shoot nexus U دل بدریا زدن
seafront U مشرف بدریا
seafronts U مشرف بدریا
happy-go-lucky U دل بدریا زدن
sea girt U محاط بدریا
pushful U دل بدریا زدن
long shore U وابسته بدریا کنار
jettison U بدریا ریزی کالای کشتی
jettisons U بدریا ریزی کالای کشتی
jettisoning U بدریا ریزی کالای کشتی
diadromous U مهاجرت کننده از اب شیرین بدریا
jettisoned U بدریا ریزی کالای کشتی
drop U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
jetsam U کالایی که برای سبک کردن کشتی بدریا می ریزند
leadsman U کسی که گلوله سربی بدریا می اندازد تا عمق انرا تعیین نماید
bring down U به زمین انداختن حریف انداختن شکار
overboard U از کشتی بدریا روی کشتی
horrifies U بهراس انداختن به بیم انداختن
jeopard U بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrify U بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifying U بهراس انداختن به بیم انداختن
horrified U بهراس انداختن به بیم انداختن
steer roping U کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
let down U پایین انداختن انداختن
billiard point U در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
to let drop U انداختن
blob U لک انداختن
hitches U انداختن
blobs U لک انداختن
spilled U انداختن
spilling U انداختن
spills U انداختن
to let fall U انداختن
let fall U انداختن
leave out U انداختن
omitting U انداختن
to leave out U انداختن
hitch U انداختن
omitted U انداختن
to draw lots U انداختن
omits U انداختن
to fire off a postcard U انداختن
spilled or spilt U انداختن
to hew down U انداختن
souse U انداختن
omit U انداختن
to lay by the heels U بر انداختن
rut U خط انداختن
ruts U خط انداختن
run home U جا انداختن
retroject U پس انداختن
hitched U انداختن
lay away U انداختن
slings U انداختن
overthrows U بر انداختن
delete U انداختن
deleted U انداختن
deletes U انداختن
deleting U انداختن
fling U انداختن
flinging U انداختن
flings U انداختن
overthrown U بر انداختن
overthrow U بر انداختن
overthrew U بر انداختن
slinging U انداختن
sling U انداختن
hews U انداختن
hewing U انداختن
hewed U انداختن
hew U انداختن
bottom U ته انداختن
bottoms U ته انداختن
benite U به شب انداختن
brush finish U خط انداختن
hurl U انداختن
thrusts U انداختن
thrusting U انداختن
thrust U انداختن
throws U انداختن
throwing U انداختن
throw U انداختن
floriate U گل انداختن در
jaculate U انداختن
emplace U جا انداختن
fells U انداختن
hurled U انداختن
hurls U انداختن
fell U انداختن
deracination U بر انداختن
felled U انداختن
felling U انداختن
lash vt U انداختن
spill U انداختن
stagger U از پا انداختن
launched U به اب انداختن
pilling U تل انداختن
prostrate U از پا انداختن
hewn U انداختن
relegating U انداختن
relegates U انداختن
launch U به اب انداختن
string U زه انداختن به
relegated U انداختن
relegate U انداختن
lines U خط انداختن در
hitching U انداختن
to pick off U تک تک انداختن
launches U به اب انداختن
to play a searchlight U انداختن
line U خط انداختن در
to put back U پس انداختن
overthrowing U بر انداختن
launching U به اب انداختن
to skips over U انداختن
allure U بطمع انداختن
triggered U راه انداختن
trigger U راه انداختن
risk U به مخاطره انداختن
risk U به خطر انداختن
risked U به خطر انداختن
risked U به مخاطره انداختن
excretes U بیرون انداختن
expelled U بیرون انداختن
beggars U بگدایی انداختن
expel U بیرون انداختن
disfiguring U از شکل انداختن
suspend U به تعویق انداختن
suspending U به تعویق انداختن
disfigures U از شکل انداختن
suspends U به تعویق انداختن
disfigured U از شکل انداختن
disfigure U از شکل انداختن
miscast U بناحق انداختن
beggar U بگدایی انداختن
triggers U راه انداختن
depresses U ازارزش انداختن
extruding U بیرون انداختن
endangering U به مخاطره انداختن
endangered U به مخاطره انداختن
endanger U به مخاطره انداختن
peril U درخطر انداختن
perils U درخطر انداختن
toss U بالا انداختن
tossed U بالا انداختن
tosses U بالا انداختن
tossing U بالا انداختن
extrude U بیرون انداختن
extruded U بیرون انداختن
extrudes U بیرون انداختن
endangers U به مخاطره انداختن
deform U ازشکل انداختن
deforming U ازشکل انداختن
depress U ازارزش انداختن
risking U به خطر انداختن
risking U به مخاطره انداختن
risks U به خطر انداختن
defers U عقب انداختن
deferring U عقب انداختن
defer U عقب انداختن
risks U به مخاطره انداختن
snares U بدام انداختن
roll U بدوران انداختن
rolled U بدوران انداختن
rolls U بدوران انداختن
snare U بدام انداختن
deforms U ازشکل انداختن
sired U نیا پس انداختن
entrapped U بدام انداختن
entrapped U تله انداختن
demoralize U ازروحیه انداختن
entrapping U بدام انداختن
entrapping U تله انداختن
demoralising U ازروحیه انداختن
entraps U بدام انداختن
demoralises U ازروحیه انداختن
entrap U تله انداختن
entrap U بدام انداختن
dismount U ازفرماندهی انداختن
deactivate U از اثر انداختن
deactivated U از اثر انداختن
demoralizing U ازروحیه انداختن
demoralizes U ازروحیه انداختن
demoralized U ازروحیه انداختن
deactivates U از اثر انداختن
deactivating U از اثر انداختن
entraps U تله انداختن
demoralised U ازروحیه انداختن
hinders U بتاخیر انداختن
hindering U بتاخیر انداختن
hindered U بتاخیر انداختن
embroiling U به نزاع انداختن
hinder U بتاخیر انداختن
embroils U به نزاع انداختن
siring U نیا پس انداختن
sires U نیا پس انداختن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com