English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
radio approach U دستگاه تقرب رادیویی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
attitude director indicator U دستگاه نشان دهنده عملیات دستگاه هدایت زاویه تقرب هواپیما به باند
ground controled approach U دستگاه تقرب خودکار
facsimile recorder U دستگاه عکاسی رادیویی دستگاه فاسیمیل
attitude indicator U دستگاه نشان دهنده زاویه تقرب
intercept receiver U دستگاه گیرنده مخصوص استراق سمع دستگاه استراق سمع رادیویی
consol U دستگاه ناوبری رادیویی صفحه کلید دستگاههای ارتباطی صفحه رادار
cone of silence U مخروط سکوت رادیویی فضای مخروطی خلاء رادیویی بالای برج مراقبت
radio interference U تداخل امواج رادیویی انترفرنس رادیویی
approach formation U صورت بندی تقرب به باند صورت بندی تقرب به دشمن
radio button U شانه دایرهای کنر یک انتخاب که در هنگام انتخاب یک مزکز سیاه دارد.دگمههای رادیویی یک روش انتخاب از بین چند موضوع است و در هر زمان فقط یک دکمه رادیویی انتخاب میشود.
accesses U تقرب به خدا
to gain a ccess U تقرب جستن
approach clearance U اجازه تقرب
approach line U خط تقرب به باند
approach lane U مسیر تقرب
landing approach U مسیر تقرب
access U تقرب به خدا
accessing U تقرب به خدا
approachability U قابلیت تقرب
accessed U تقرب به خدا
initial approach U تقرب اولیه هواپیما
initial approach U مسیر تقرب اصلی
approach time U زمان تقرب هواپیما
line of approach U راه تقرب به دشمن
he gained access to the king U بشاه تقرب جست
approach chart U نقشه تقرب هواپیما
intermediate approach U مسیر تقرب فرعی
approach route U مسیر تقرب به باند
angle of approach U زاویه تقرب هواپیما
line of approach U مسیر تقرب یا فرود
avenues of approach U راههای نفوذی مسیرهای تقرب
approach sequence U ترتیب توالی تقرب هواپیماها
turn in point U نقطه چرخش هواپیما ازمسیر تقرب در مسیر تک
approach line U خط نزدیک شدن به ساحل خط تقرب به دشمن خط مسیرفرود
automatic approach and landing U روش کنترل خودکار سرعت ومسیر هواپیما در تقرب
power approach U تقرب به روش فرود اجباری در فرودگاههای نامناسب با سیستم برقی
synchro U دستگاه تنظیم تیر خودکارپدافند هوایی دستگاه کنترل اتش سنکرونیزه
meteorograph U دستگاه ضبط پدیدههای جوی از قبیل گردباد وابر وغیره دستگاه هواشناسی
rawin U دستگاه رادارهواسنجی دستگاه هواسنجی دیدبانی بصری مسیر بادهای طبقات بالای جو
transponder U فرستنده خودکار صوتی دستگاه کمک ناوبری خودکارموشک دستگاه کشف و رمزخودکار مکالمات
directional gyro indicator U دستگاه ژیروسکوپ سمتی دستگاه سمت نمای ژیروسکوپی
semaphore U دستگاه مخابره به وسیله پرچم دستگاه علامت ده
print U دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
all mains set U دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
ac dc set U دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
printed U دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
prints U دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
quad density U تکنیکی به اندازه چهار برابرچگالی استاندارد یک دستگاه حافظه خاص بر روی هرواحد فضای ان دستگاه اطلاعات ثبت میکند
pulmotor U دستگاه تنفس مصنوعی دستگاه اکسیژن
equilibrator U دستگاه متعادل کننده دستگاه موازنه
compressor U دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
compressors U دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
approach schedule U برنامه تقرب هواپیما به باند ترتیب فرود هواپیماها روی باند
broadcasting U رادیویی
radioing U رادیویی
radioed U رادیویی
radio U رادیویی
radios U رادیویی
approach end U نقطه شروع تقرب هواپیما ابتدای محوطه دویدن هواپیما
phototelegraphy U عکاسی رادیویی
receivers U گیرنده رادیویی
play by play U پخش رادیویی
compere U مجریبرنامهتلویزیونییا رادیویی
receiver U گیرنده رادیویی
listening silence U سکوت رادیویی
radiophoto U عکاسی رادیویی
radio alimeter U فرازیاب رادیویی
radio call sign U معرف رادیویی
radio receiver U گیرنده رادیویی
radio navigation U ناوبری رادیویی
radio link U پیوند رادیویی
radio interference U پارازیت رادیویی
radio horizon U افق رادیویی
radio frequency U فرکانس رادیویی
r.f. U بسامد رادیویی
wirephoto U عکاسی رادیویی
facsimile U عکس رادیویی
facsimiles U عکس رادیویی
electronic locator U فلزیاب رادیویی
hertzian wave U موج رادیویی
radmail U پست رادیویی
radiophotograph U عکس رادیویی
radiographic U مخابرات رادیویی
radiographic U عکس رادیویی
radio waves U امواج رادیویی
radio wave U موج رادیویی
metal locator U فلزیاب رادیویی
radio metal locator U فلزیاب رادیویی
receiving set U گیرنده رادیویی
wave U موج رادیویی
waved U موج رادیویی
waves U موج رادیویی
waving U موج رادیویی
call signs U معرف رادیویی
fax U عکاسی رادیویی
faxed U عکاسی رادیویی
faxes U عکاسی رادیویی
faxing U عکاسی رادیویی
radiometeorograph U هوانگار رادیویی
space radiation U تشعشع رادیویی
radio silence U سکوت رادیویی
radio sextant U سکستانت رادیویی
radio broadcasting U پخش رادیویی
facsimile U عکاسی رادیویی
facsimiles U عکاسی رادیویی
radio match U رویارویی رادیویی
telephoto U عکاسی رادیویی
telephotography U عکاسی رادیویی
radio beacon U بیکن رادیویی
radio telescope U تلسکوپ رادیویی
radio telescopes U تلسکوپ رادیویی
call sign U معرف رادیویی
transmitter U فرستنده رادیویی
transmitters U فرستنده رادیویی
radio compass U قطبنمای رادیویی
radio dicipline U انضباط رادیویی
radio control U فرمان رادیویی
radio ferquency U بسامد رادیویی
radio detection U اکتشاف رادیویی
radio frequencies U فرکانسهای رادیویی
angular parallax U تقرب زاویهای دید شکست زاویهای نور
radio astronomy U اختر شناسی رادیویی
radiograph U پوتونگار عکس رادیویی
radioing U پیام رادیویی فرستادن
radiotelegraphic U تلگراف رادیویی کردن
net call sign U معرف رادیویی شبکه
radioed U پیام رادیویی فرستادن
radios U پیام رادیویی فرستادن
play by play U پخش رادیویی مسابقه
radio U پیام رادیویی فرستادن
broadcasting station U ایستگاه رادیویی فرستنده
telemetry U مسافت سنجی رادیویی
radio call sign U معرف ایستگاه رادیویی
wave front U جبهه امواج رادیویی
rawinsonde U جهت یاب رادیویی
spotter U کمک مفسر رادیویی
radio frequency interference U تداخل فرکانس رادیویی
tactical call sign U معرف رادیویی تاکتیکی
radiographs U پوتونگار عکس رادیویی
skip zone U منطقه کور رادیویی
radio frequency transformer U مبدل بسامد رادیویی
radiotelegraph U تلگراف رادیویی کردن
groundwave U موجهای رادیویی زمینی
high power radio station U ایستگاه رادیویی بزرگ
direction finder U جهت یاب رادیویی
close-ups U نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close up U نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close-up U نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
high frequency radio station U ایستگاه رادیویی فرکانس بالا
twin sideband U ارتباط رادیویی دو باندی یا دوعنصری
garbage U واسط رادیویی از کانالهای مجاور
screenwriters U نویسنده نمایشنامههای رادیویی وتلویزیونی
screenwriter U نویسنده نمایشنامههای رادیویی وتلویزیونی
screenplays U نمایشنامه رادیویی وسینمایی یاتلویزیونی
screenplay U نمایشنامه رادیویی وسینمایی یاتلویزیونی
rf U Frequency Radio فرکانس رادیویی
radio range station U ایستگاه ناوبری رادیویی هواپیماها
back scattering U پخش معکوس امواج رادیویی
sweep jamming U امواج سیار پارازیت رادیویی
back scattering U توزیع معکوس امواج رادیویی
radio frequency amplifier U فزون ساز بسامد رادیویی
r f power supply U منبع توان بسامد رادیویی
radmail U وسیله ارسال پیام رادیویی
coastal refraction U انعکاس ساحلی امواج رادیویی
peripheral device U دستگاه جانبی دستگاه پیرامونی
magnetometer U مغناطیس سنج دریایی دستگاه ولت سنج دستگاه تعیین ولتاژ جریان
phototelegraphyt U مخابره تلگرافی عکس عکسبرداری رادیویی
radiograph U پیام رادیوتلگرافی فرستادن مخابرات رادیویی
station break U وقفه برنامه فرستنده رادیویی وتلویزیونی
radiographs U پیام رادیوتلگرافی فرستادن مخابرات رادیویی
high frequency radio direction finding U جهت یابی رادیویی فرکانس بالا
fade U از سیگنال رادیویی یا لکتریکی کم توان تر شدن
beacon U امواج رادیویی برای هدایت هواپیما
maintain watch U مراقبت دایمی از پیام یک فرستنده رادیویی
beacons U امواج رادیویی برای هدایت هواپیما
influence mine U مین حساس به تاثیر امواج رادیویی
fades U از سیگنال رادیویی یا لکتریکی کم توان تر شدن
rheostatic U دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
performance factor U ضربت عمل کرد دستگاه یابازده دستگاه عامل عمل کرددستگاه
cold swaging machine U دستگاه قالب و سنبه اهنگری سرد دستگاه فشاری حدیده سرد
rheostat U دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
arresting gear U دستگاه کم کننده سرعت هواپیما در روی باند دستگاه مهار هواپیما
gun slide U دستگاه سرسره کشو توپ دستگاه کشوی عاید و دافع توپ
We finally succeed in making a radio contact. U عاقبت توانستیم یک تماس رادیویی برقرار کنیم
coastal refraction U تغییر جهت امواج رادیویی در برخورد به ساحل
demodulate U از مخابرات رادیویی مطالب رمزی کشف کردن
loran U تعیین خط سیر هواپیمایاکشتی بوسیله مخابرات رادیویی
radio procedures U روشهای مخابره با بی سیم روش مکالمات رادیویی
vocoder U وسیله کوتاه کردن عرض باندفرکانس رادیویی
radiolocation U تعیین محل نقاط با استفاده ازامواج رادیویی
radio relay U رله بی سیم تقویت ارسال پیام رادیویی
listening silence U به گوش بودن از نظر رادیویی بدون ارسال پیام
low frequency U امواج رادیویی دارای تناوب اندک دون بسامد
plate milling stand U مقام دستگاه فرز غلطکی مقام دستگاه نورد صفحه
transducer U دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
data transceiver U دستگاه مبادله اطلاعات دستگاه گیرنده و فرستنده اطلاعات کامپیوتری
angle of convergence U زاویه تقرب زاویه پارالاکس
cipher device U وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
radio range U ایستگاه ناوبری رادیویی یاتعیین محل هدفها به وسیله بی سیم
lazy U در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com