English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
prey U دستخوش ساختن طعمه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
squidding U استفاده از طعمه مصنوعی بجای طعمه طبیعی درماهیگیری
adventures U : درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
adventure درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
victimizes U طعمه کردن
victimises U طعمه کردن
victimising U طعمه کردن
victimized U طعمه کردن
victimizing U طعمه کردن
victimize U طعمه کردن
victimised U طعمه کردن
luring U بطمع طعمه یاسودی گرفتار کردن
lures U بطمع طعمه یاسودی گرفتار کردن
lured U بطمع طعمه یاسودی گرفتار کردن
lure U بطمع طعمه یاسودی گرفتار کردن
turtle knot U گره وصل کردن طعمه ماهیگیری به راهنما
snap swivel U حلقه گردان با گیره فلزی برای وصل کردن طعمه ماهیگیری به ان
undergone U دستخوش
undergoing U دستخوش
prey U دستخوش
undergoes U دستخوش
undergo U دستخوش
victims U دستخوش شکار
victim U دستخوش شکار
adrift دستخوش طوفان
subject to the flood U دستخوش سیل
golden handshakes U دستخوش بازنشستگی
windblown U دستخوش باد
peccable U دستخوش خطا
golden handshake U دستخوش بازنشستگی
tosser U دستخوش امواج
at the mercy of U در اختیار دستخوش
drifting U دستخوش پیشامد بودن
drifted U دستخوش پیشامد بودن
drift U دستخوش پیشامد بودن
sentient U حساس دستخوش احساسات
passives U دستخوش عامل خارجی
passive U دستخوش عامل خارجی
drifts U دستخوش پیشامد بودن
obsessively U دستخوش یک فکر یامیل قوی
tideland U زمین ساحلی دستخوش جزرومد
obsessive U دستخوش یک فکر یامیل قوی
victimizes U دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
victimizing U دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
victimised U دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
victimize U دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
victimises U دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
victimising U دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
planker U گیاهان و جانورانی که دستخوش جنبش اب دریاهستند
victimized U دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
catastrophism U اعتقاد باینکه پوسته زمین دستخوش انقلابهای ناگهانی طبیعت شده
dampest U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
sets U طعمه ها
prey U طعمه
set U طعمه ها
baiting U طعمه
terminal tackle U طعمه
victims U طعمه
setting up U طعمه ها
victim U طعمه
lure U طعمه ماهی
put-upon U طعمه قراردادن
ravin U طعمه شکاری
put upon U طعمه قراردادن
lures U طعمه ماهی
prey U طعمه قربانی
hank U طعمه شکار
luring U طعمه ماهی
chumming U طعمه ریزی
baiter U طعمه دهنده
bait U طعمه ماهیگیری
predacity U طعمه جویی
hanks U طعمه شکار
chums U طعمه ماهیگیری
lured U طعمه ماهی
bait U طعمه دادن
baited U طعمه دادن
baited U طعمه ماهیگیری
baits U طعمه دادن
baits U طعمه ماهیگیری
chum U طعمه ماهیگیری
prepares U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
makes U درست کردن ساختن اماده کردن
preparing U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers U اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepare U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
To bear (put up) with somebody. U با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
make U درست کردن ساختن اماده کردن
engineer U اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineered U اداره کردن طرح کردن و ساختن
hits U طعمه دزدی ماهی
take U طعمه خوردن ماهی
takes U طعمه خوردن ماهی
hitting U طعمه دزدی ماهی
raven U شکار طعمه شکاری
hit U طعمه دزدی ماهی
ravens U شکار طعمه شکاری
wet fly U طعمه ماهیگیری زیرابی
bait casting U پرتاب نخ ماهیگیری با طعمه
fly fishing U ماهیگیری با طعمه مصنوعی
nymph U طعمه مصنوعی ماهیگیری
nymphs U طعمه مصنوعی ماهیگیری
poppers U طعمه شناور ماهیگیری
popping plug U طعمه ماهیگیری شناور
popper U طعمه شناور ماهیگیری
fly-fishing U ماهیگیری با طعمه مصنوعی
to lay it on thick U نصب کردن ساختن
get U مجاب کردن ساختن
gets U مجاب کردن ساختن
getting U مجاب کردن ساختن
to manufacture [into] U ساختن [درست کردن] [به]
work up U ترکیب کردن ساختن
spinner U نوعی طعمه ماهیگیری چرخان
fish U بکاربردن طعمه ماهیگیری مخصوص
fished U بکاربردن طعمه ماهیگیری مخصوص
bottom rig U وسیله حفظ طعمه ماهیگیری در اب
bait fish U ماهی کوچک بعنوان طعمه
fishes U بکاربردن طعمه ماهیگیری مخصوص
fly U طعمه مصنوعی بشکل حشره
dropper fly U طعمه اضافی وصل به نخ ماهیگیری
jigging U بالا و پایین بردن طعمه در اب
pt down U هرز اب ساختن منکوب کردن
tumify U اماس کردن متورم ساختن
improvising U انا ساختن تعبیه کردن
improvise U انا ساختن تعبیه کردن
reproduces U چاپ کردن دوباره ساختن
pleases U خشنود ساختن کیف کردن
incapacitate U ناتوان ساختن محجور کردن
reproducing U چاپ کردن دوباره ساختن
incapacitated U ناتوان ساختن محجور کردن
surprises U متعجب ساختن غافلگیر کردن
surprise U متعجب ساختن غافلگیر کردن
inculcate U جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcated U جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcates U جایگیر ساختن تلقین کردن
discompose U مضطرب ساختن پریشان کردن
inculcating U جایگیر ساختن تلقین کردن
incapacitating U ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitates U ناتوان ساختن محجور کردن
improvises U انا ساختن تعبیه کردن
indicate U نمایان ساختن اشاره کردن بر
proscribing U ممنوع ساختن تحریم کردن
fructify U برومند کردن بارور ساختن
emboss U مزین کردن پرجلوه ساختن
fraternises U برادری کردن متفق ساختن
proscribes U ممنوع ساختن تحریم کردن
fraternised U برادری کردن متفق ساختن
oblige U وادار کردن مرهون ساختن
obliges U وادار کردن مرهون ساختن
fraternize U برادری کردن متفق ساختن
fraternizes U برادری کردن متفق ساختن
fraternized U برادری کردن متفق ساختن
proscribed U ممنوع ساختن تحریم کردن
attracts U جذب کردن مجذوب ساختن
attracting U جذب کردن مجذوب ساختن
attract U جذب کردن مجذوب ساختن
reproduced U چاپ کردن دوباره ساختن
please U خشنود ساختن کیف کردن
indicated U نمایان ساختن اشاره کردن بر
fraternizing U برادری کردن متفق ساختن
reproduce U چاپ کردن دوباره ساختن
highlighting U روشن ساختن مشخص کردن
indicates U نمایان ساختن اشاره کردن بر
attracted U جذب کردن مجذوب ساختن
fraternising U برادری کردن متفق ساختن
proscribe U ممنوع ساختن تحریم کردن
obliged U وادار کردن مرهون ساختن
destroying U ویران کردن نابود ساختن
serializes U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialized U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises U نوبتی کردن پیاپی ساختن
surprize U متعجب ساختن غافلگیر کردن
serialised U نوبتی کردن پیاپی ساختن
assimilates U تلفیق کردن همانند ساختن
serializing U نوبتی کردن پیاپی ساختن
localises U محلی کردن موضعی ساختن
perpetuating U دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuates U دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuated U دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuate U دائمی کردن جاودانی ساختن
localizing U محلی کردن موضعی ساختن
localizes U محلی کردن موضعی ساختن
localize U محلی کردن موضعی ساختن
localising U محلی کردن موضعی ساختن
assimilates U هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilated U تلفیق کردن همانند ساختن
assimilated U هم جنس کردن شبیه ساختن
illuminating U درخشان ساختن زرنما کردن
illuminates U درخشان ساختن زرنما کردن
subduing U مقهور ساختن رام کردن
tepefy U ولرم کردن ملول ساختن
illuminate U درخشان ساختن زرنما کردن
subdues U مقهور ساختن رام کردن
subdue U مقهور ساختن رام کردن
destroy U ویران کردن نابود ساختن
frank U باطل کردن مصون ساختن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com