English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 77 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
toss U دستخوش اواج شدن متلاطم شدن
tossed U دستخوش اواج شدن متلاطم شدن
tosses U دستخوش اواج شدن متلاطم شدن
tossing U دستخوش اواج شدن متلاطم شدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
prey U دستخوش
undergo U دستخوش
undergoes U دستخوش
undergoing U دستخوش
undergone U دستخوش
peakiest U متلاطم
turbulent U متلاطم
lumpier U متلاطم
lumpiest U متلاطم
peaky U متلاطم
peakier U متلاطم
heavy U متلاطم
unruly U متلاطم
heaviest U متلاطم
heavies U متلاطم
rumbustious U متلاطم
pecky U متلاطم
heavier U متلاطم
lumpy U متلاطم
victim U دستخوش شکار
golden handshake U دستخوش بازنشستگی
victims U دستخوش شکار
windblown U دستخوش باد
at the mercy of U در اختیار دستخوش
adrift دستخوش طوفان
subject to the flood U دستخوش سیل
tosser U دستخوش امواج
peccable U دستخوش خطا
golden handshakes U دستخوش بازنشستگی
vext U متلاطم ساختن
eddies U جریان متلاطم
eddying U جریان متلاطم
drifting mine U مین متلاطم
turbulent U یاغی متلاطم
seaway U دریای متلاطم
turbulent flow U جریان متلاطم
eddy U جریان متلاطم
eddied U جریان متلاطم
choppy U اندکی متلاطم
lop U متلاطم شدن
lopped U متلاطم شدن
lopping U متلاطم شدن
lops U متلاطم شدن
furious U عصبانی متلاطم
loom U متلاطم شدن
loomed U متلاطم شدن
looming U متلاطم شدن
looms U متلاطم شدن
drifts U دستخوش پیشامد بودن
drift U دستخوش پیشامد بودن
drifted U دستخوش پیشامد بودن
drifting U دستخوش پیشامد بودن
passives U دستخوش عامل خارجی
passive U دستخوش عامل خارجی
sentient U حساس دستخوش احساسات
free eddy U جریان متلاطم ازاد
prey U دستخوش ساختن طعمه کردن
obsessively U دستخوش یک فکر یامیل قوی
tideland U زمین ساحلی دستخوش جزرومد
obsessive U دستخوش یک فکر یامیل قوی
victimising U دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
victimizing U دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
victimizes U دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
victimized U دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
victimize U دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
victimises U دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
victimised U دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
planker U گیاهان و جانورانی که دستخوش جنبش اب دریاهستند
adventures U : درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
adventure درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
catastrophism U اعتقاد باینکه پوسته زمین دستخوش انقلابهای ناگهانی طبیعت شده
damping vane U پرهای در فلومتر سوخت برای کاهش دادن و گرفتن نوسانات حاصل از جریان متلاطم
reynold's number U این عددنشاندهنده رژیم جریان است یعنی اگر این عدد کمتراز 032باشد جریان متلاطم میباشد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com