Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
visualised
U
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualises
U
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualising
U
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualize
U
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualized
U
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualizes
U
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualizing
U
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
unsuspected
U
غیر متصور
scareup
U
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
there is no limit to it
U
حدی بران متصور نیست
block diagram
U
نمودار بلوکی نمودار کلی
to make a
U
نمودار کردن
foreshortened
U
کوتاه نمودار کردن
foreshortens
U
کوتاه نمودار کردن
foreshorten
U
کوتاه نمودار کردن
unveil
U
نمودار کردن پرده برداری
unveils
U
نمودار کردن پرده برداری
unveiling
U
نمودار کردن پرده برداری
unveiled
U
نمودار کردن پرده برداری
to meet the eye
U
چشم نظر را جلب کردن نمودار بودن
dampers
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
beach diagram
U
طرح نمودار بارانداز ساحلی طرح نمودار قسمت ساحلی
preparing
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepare
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
To bear (put up) with somebody.
U
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineer
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineered
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes
U
درست کردن ساختن اماده کردن
make
U
درست کردن ساختن اماده کردن
prepares
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
to manufacture
[into]
U
ساختن
[درست کردن]
[به]
getting
U
مجاب کردن ساختن
gets
U
مجاب کردن ساختن
to lay it on thick
U
نصب کردن ساختن
work up
U
ترکیب کردن ساختن
get
U
مجاب کردن ساختن
fructify
U
برومند کردن بارور ساختن
frank
U
باطل کردن مصون ساختن
fraternize
U
برادری کردن متفق ساختن
franked
U
باطل کردن مصون ساختن
proscribe
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
fraternized
U
برادری کردن متفق ساختن
to hammer out
U
ساختن بکوشش درست کردن
perpetuates
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuating
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
franker
U
باطل کردن مصون ساختن
to cotton with each other
U
باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton together
U
باهم ساختن یارفاقت کردن
fraternizes
U
برادری کردن متفق ساختن
proscribed
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
illuminating
U
درخشان ساختن زرنما کردن
fraternised
U
برادری کردن متفق ساختن
improvises
U
انا ساختن تعبیه کردن
fraternises
U
برادری کردن متفق ساختن
fraternising
U
برادری کردن متفق ساختن
destroys
U
ویران کردن نابود ساختن
destroying
U
ویران کردن نابود ساختن
destroy
U
ویران کردن نابود ساختن
illuminate
U
درخشان ساختن زرنما کردن
improvise
U
انا ساختن تعبیه کردن
proscribing
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
illuminates
U
درخشان ساختن زرنما کردن
proscribes
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
improvising
U
انا ساختن تعبیه کردن
frankest
U
باطل کردن مصون ساختن
fraternizing
U
برادری کردن متفق ساختن
discompose
U
مضطرب ساختن پریشان کردن
serialised
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
provides
U
میسر ساختن تامین کردن
obliged
U
وادار کردن مرهون ساختن
serialises
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
provide
U
میسر ساختن تامین کردن
localize
U
محلی کردن موضعی ساختن
localising
U
محلی کردن موضعی ساختن
localises
U
محلی کردن موضعی ساختن
serializing
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
obliges
U
وادار کردن مرهون ساختن
serialize
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialized
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
localizes
U
محلی کردن موضعی ساختن
assimilating
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
localizing
U
محلی کردن موضعی ساختن
franking
U
باطل کردن مصون ساختن
franks
U
باطل کردن مصون ساختن
assimilate
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilate
U
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilated
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilated
U
تلفیق کردن همانند ساختن
perpetuated
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
assimilates
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates
U
تلفیق کردن همانند ساختن
perpetuate
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
emboss
U
مزین کردن پرجلوه ساختن
internalised
U
باطنی ساختن داخلی کردن
oblige
U
وادار کردن مرهون ساختن
serializes
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
please
U
خشنود ساختن کیف کردن
reproduced
U
چاپ کردن دوباره ساختن
reproduce
U
چاپ کردن دوباره ساختن
trump up
<idiom>
U
ساختن ،درمغز اختراع کردن
violates
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
violated
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
violate
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
retard
U
کند ساختن معوق کردن
retarding
U
کند ساختن معوق کردن
retards
U
کند ساختن معوق کردن
preparing
U
مهیا ساختن مجهز کردن
prepares
U
مهیا ساختن مجهز کردن
inculcate
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcated
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcates
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcating
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
prepare
U
مهیا ساختن مجهز کردن
reproduces
U
چاپ کردن دوباره ساختن
reproducing
U
چاپ کردن دوباره ساختن
spellbind
U
مجذوب کردن مفتون ساختن
pleases
U
خشنود ساختن کیف کردن
internalises
U
باطنی ساختن داخلی کردن
entomb
U
دفن کردن مقبره ساختن
entombed
U
دفن کردن مقبره ساختن
detects
U
کشف کردن نمایان ساختن
detecting
U
کشف کردن نمایان ساختن
internalising
U
باطنی ساختن داخلی کردن
detected
U
کشف کردن نمایان ساختن
internalize
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalized
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes
U
باطنی ساختن داخلی کردن
entombing
U
دفن کردن مقبره ساختن
internalizing
U
باطنی ساختن داخلی کردن
detect
U
کشف کردن نمایان ساختن
entombs
U
دفن کردن مقبره ساختن
surprize
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
highlighting
U
روشن ساختن مشخص کردن
surprises
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
lanes
U
کوچه ساختن منشعب کردن
incapacitate
U
ناتوان ساختن محجور کردن
pt down
U
هرز اب ساختن منکوب کردن
to bear with a person
U
باکسی ساختن یاسازش کردن
incapacitates
U
ناتوان ساختن محجور کردن
tepefy
U
ولرم کردن ملول ساختن
incapacitating
U
ناتوان ساختن محجور کردن
agonise
U
معذب ساختن متاثر کردن
subdues
U
مقهور ساختن رام کردن
indicated
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicates
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
attracted
U
جذب کردن مجذوب ساختن
avouch
U
تضمین کردن مستقر ساختن
subduing
U
مقهور ساختن رام کردن
indicate
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
lane
U
کوچه ساختن منشعب کردن
prey
U
دستخوش ساختن طعمه کردن
admires
U
متحیر کردن متعجب ساختن
tumify
U
اماس کردن متورم ساختن
subdue
U
مقهور ساختن رام کردن
attracts
U
جذب کردن مجذوب ساختن
redargue
U
متهم ساختن تکذیب کردن
attracting
U
جذب کردن مجذوب ساختن
attract
U
جذب کردن مجذوب ساختن
surprise
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
assimilating
U
تلفیق کردن همانند ساختن
admired
U
متحیر کردن متعجب ساختن
incapacitated
U
ناتوان ساختن محجور کردن
engraved
U
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engrave
U
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engraves
U
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
illume
U
منور کردن روشن فکر ساختن
freezes
U
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
mirror
U
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
recess
U
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
recesses
U
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
mirrored
U
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
cark
U
بار کردن غمگین ساختن یاشدن
mirrors
U
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
freeze
U
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
enabled
U
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
locating
U
مستقر ساختن مکان یابی کردن
located
U
مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates
U
مستقر ساختن مکان یابی کردن
enables
U
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabling
U
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enable
U
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
locate
U
مستقر ساختن مکان یابی کردن
by pass
U
بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
recriminate
U
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
traumatizing
U
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatised
U
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
fulcrum
U
تکیه گاه ساختن پایه دار کردن
traumatized
U
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatizes
U
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
cook up
<idiom>
U
اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
traumatize
U
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatising
U
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatises
U
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
concrete
U
: سفت کردن باشفته اندودن یا ساختن بهم پیوستن
sizes
U
سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
outlaw
U
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed
U
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing
U
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
size
U
سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
outlaws
U
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
beading machine
U
ابزارمخصوص ساختن فلانژدستگاه ویژه گرد کردن لبه ورقها
wetting
U
مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
dams
U
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com