Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
overbuy
U
در خرید افراط کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
field buying
U
خرید کردن در صحرا خرید محلی
indulged
U
افراط کردن
indulging
U
افراط کردن
indulges
U
افراط کردن
to carry to excess
U
افراط کردن در
indulge
U
افراط کردن
wanton
U
افراط کردن
caroused
U
در مشروب افراط کردن
go to extreme
U
افراط و تفریط کردن
carouse
U
در مشروب افراط کردن
take an extreme course
U
افراط یا تفریط کردن
carouses
U
در مشروب افراط کردن
cachinnate
U
در خنده افراط کردن
carousing
U
در مشروب افراط کردن
to take an extreme course
U
افراط یاتفریط کردن
close price
U
دز خرید وفروش سهام حالتی را گویندکه قیمت خرید و فروش به هم خیلی نزدیک باشد
purchase request
U
درخواست خرید جنس تقاضای عقد پیمان خرید
overspend
U
زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
overact
U
در ایفای نقش خود افراط کردن
overacts
U
در ایفای نقش خود افراط کردن
overacting
U
در ایفای نقش خود افراط کردن
overacted
U
در ایفای نقش خود افراط کردن
overtrading
U
بیش ازحد معامله کردن افراط در داد و ستد
lavishing
U
ولخرجی کردن افراط کردن
lavished
U
ولخرجی کردن افراط کردن
lavishes
U
ولخرجی کردن افراط کردن
lavish
U
ولخرجی کردن افراط کردن
bulls
U
گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
bull
U
گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
operate
U
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operates
U
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operated
U
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
buys
U
خرید کردن
to make a purchase
U
خرید کردن
buy
U
خرید کردن
shops
U
کارخانه خرید کردن
shop
U
کارخانه خرید کردن
handle
U
خرید و فروش کردن
buy in advance
U
پیش خرید کردن
handles
U
خرید و فروش کردن
purchase
U
خرید خریداری کردن
purchased
U
خرید خریداری کردن
purchases
U
خرید خریداری کردن
shopped
U
کارخانه خرید کردن
purchase price variance
U
سپرده اختلاف قیمت خرید سپرده تضمینی خرید
to have a look round
[around]
the shops
[British E]
U
برای خرید در فروشگاه ها گردش کردن
to have a look round
[around]
the stores
[American E]
U
برای خرید در فروشگاه ها گردش کردن
accession
به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
bum
U
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bummed
U
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bums
U
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bumming
U
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
order
U
خرید سفارش خرید
inordinacy
U
افراط
excess
U
افراط
self indulgence
U
افراط
extravagance
U
افراط
extremeness
U
افراط
inordinateness
U
افراط
exorbitance
U
افراط
intemperance
U
افراط
fulsomeness
U
افراط
overindulgence
U
افراط
frill
U
افراط
extravagances
U
افراط
excesses
U
افراط
frills
U
افراط
excessive use
U
افراط
excessiveness
U
افراط
superfluity
U
افراط
overindulge
U
افراط ورزیدن
self indulgent
U
افراط کار
hard line
U
افراط آمیز
distemperate
U
افراط کار
self-indulgent
U
افراط کار
excessively
U
بحد افراط
ultraism
U
افراط کاری
enormously
U
بحد افراط
excess
U
افراط بی اعتدالی
extravagantly
U
با افراط زیاد
excesses
U
افراط بی اعتدالی
exorbitance
U
زیادی افراط
outrageousness
U
تجاوز افراط
scrupulously
U
بحد افراط
intemperate
U
افراط کار
extravagantly
U
با افراط کاری
to run to extremes
U
افراط وتفریطکردن
extremism
U
افراط گرایی
hypercriticism
U
افراط در انتقاد
extremity
U
افراط و تفریط
extremities
U
افراط و تفریط
central purchase
U
خرید اماد به طور تمرکزی خرید اماد به طور یکجا
religiose
U
دیندار بحط افراط
potation
U
جرعه افراط در شرب
indulgences
U
زیاده روی افراط
oxyopia
U
تزئینی بحد افراط
indulgence
U
از راه افراط بخشیدن
golden mean
U
برکناری از افراط و تفریط
indulgences
U
از راه افراط بخشیدن
supererogation
U
افراط در انجام وفیفه
indulgence
U
زیاده روی افراط
wasteful
U
افراط کار متلف
extremism
U
افراط کاری عقیده افراطی
profit cannibalism
U
افراط در تخفیف و ارزان فروشی
purism
U
افراط در استعمال صحیح الفاظ
radicals
U
افراطی افراط گرا ریشهای
radical
U
افراطی افراط گرا ریشهای
ultra individualism
U
اعتقاد به اصالت فرد در حد افراط
overnice
U
دقت گیر بحد افراط
plethora
U
ازدیاد خون در یک نقطه افراط
intemperately
U
ازروی افراط با زیاده روی
overmuch
U
بحد افراط بمقدار زیاد
blase
U
بیزار از عشرت در اثر افراط درخوشی
boozes
U
مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
radicalism
U
گرایش به سیاست افراطی تندروی و افراط
boozing
U
مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
flag-waving
U
میهن پرستی بحد افراط وجنون
boozed
U
مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
flag waving
U
میهن پرستی بحد افراط وجنون
prudishness
U
نمایش عفت یااداب بحد افراط
booze
U
مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
red tapery
U
رعایت تشریفات رسمی واداری بحد افراط
chauvinism
U
افراط کورکورانه در میهن پرستی ناسیونالیسم در حد افراطی و غیر منطقی
acnerosacea
U
ورم و سرخی صورت وبینی در اثر افراط در صرف مشروبات الکلی
buys
U
خرید
buy
U
خرید
purchase
U
خرید
underwrote
U
خرید
underwriting
U
خرید
bond servant
U
زر خرید
underwritten
U
خرید
underwrites
U
خرید
bondwoman
U
زن زر خرید
underwrite
U
خرید
buying
U
خرید
purchasing
U
خرید
purchased
U
خرید
shopping
U
خرید
purchases
U
خرید
procurement
U
خرید
hyper-
U
پیشوندی بمعنی روی و بالای و برفراز و ماوراء و خارج از حد عادی وفوق العاده ومافوق و اضافه و بیش از حدو بحد افراط
hyper
U
پیشوندی بمعنی روی و بالای و برفراز و ماوراء و خارج از حد عادی وفوق العاده ومافوق و اضافه و بیش از حدو بحد افراط
advance purchase
U
خرید سلف
purchasing power
U
توان خرید
buying rate
U
نرخ خرید
impulse buying
U
خرید بی مقدمه
purchasing power
U
قدرت خرید
local procurement
U
خرید محلی
dear bought
U
گران خرید
local purchase
U
خرید محلی
blanket buying
U
خرید کلی
credit purchase
U
خرید نسیه
forward purchasing
U
پیش خرید
coemption
U
خرید کل محصول
buyers market
U
بازار خرید
real estate
U
خرید زمین
conditions of purchase
U
شرایط خرید
buyer's market
U
بازار خرید
achate
U
عقیق خرید
short covering
U
پیش خرید
bid
U
پیشنهاد خرید
bids
U
پیشنهاد خرید
buying and selling
U
خرید و فروش
counter purchase
U
خرید متقابل
nundination
U
خرید و فروش
acquisition authority
U
اجازه خرید
bulk buying
U
خرید فله
buying price
U
قیمت خرید
redemption
U
باز خرید
oniomania
U
جنون خرید
procurement cycle
U
دوره خرید
dealing
U
خرید و فروش
shopping cart
U
گاری خرید
bargain
U
خرید ارزان
purchasable
U
باب خرید
purchase notice agreements
U
قراردادهای خرید
shopping basket
U
سبد خرید
open purchase
U
خرید ازاد
futures exchange
U
خرید اتی
forward purchase
U
پیش خرید
forward purchase
U
خرید سلف
business
U
خرید یا فروش
businesses
U
خرید یا فروش
field buying
U
خرید در صحرا
corners
U
خرید یکجا
offer to purchase
U
پیشنهاد خرید
cornering
U
خرید یکجا
corner
U
خرید یکجا
monopsony
U
انحصار خرید
monopolist
U
انحصار خرید
purchase notice agreements
U
پیمان خرید
hire purchase
U
خرید اقساطی
purchasing office
U
قسمت خرید
purchasing office
U
دفتر خرید
lump sum purchase
U
خرید کلی
purchasing officer
U
مامور خرید
purchasing officer
U
مسئول خرید
purchasing patterns
U
الگوی خرید
rebuy
U
خرید مکرر
redemption yield
U
بازده خرید
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com