Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
hold
U
دردست داشتن
holds
U
دردست داشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
cipher
U
مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
ciphers
U
مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
cyphers
U
مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
Other Matches
in the course of
U
دردست
to take in hand
U
دردست گرفتن
under way
U
دردست اقدام
under construction
U
دردست ساختمان
to enter
U
دردست گرفتن
take up
U
دردست گرفتن
under development
U
دردست توسعه
under repairing
U
دردست تعمیر
to take up
U
دردست گرفتن
hat in hand
U
کلاه دردست
It is in the hands of God .
U
دردست خدا ست
records available
U
امار دردست
It is in progress. It is under way.
U
دردست اقدام است
new fashioned
U
بطرزنوین دردست شده
situated to the right
U
واقع دردست راست
it is the p of construction
U
دردست ساختمان است
hand in hand
U
دست دردست یکدیگر
gynaecocracy
U
حکومتی که دردست اناث باشد
For the moment he is in the saddle.
U
فعلا که ایشان سوارند ( قدرت را دردست دارد )
empires
U
امپراتوری چند کشور که دردست یک پادشاه باشد فرمانروایی
empire
U
امپراتوری چند کشور که دردست یک پادشاه باشد فرمانروایی
ag nus dei
U
صورت برهای که پرچم فچلیپایی دردست داردوکنایه ازعیسی است
wand
U
دستگاه کد میلهای خوان یا وسیله نوری که دردست قرار می گیرد با کدهای میلهای محصولات مغازه را بخواند
wands
U
دستگاه کد میلهای خوان یا وسیله نوری که دردست قرار می گیرد با کدهای میلهای محصولات مغازه را بخواند
longed
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn
<idiom>
U
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longs
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down
U
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
U
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
proffered
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffer
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
to have by heart
U
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
proffers
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhorring
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
meanest
U
مقصود داشتن هدف داشتن
abhors
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
differs
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differ
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhorred
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
hoping
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
hope
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
resides
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
cost
U
قیمت داشتن ارزش داشتن
mean
U
مقصود داشتن هدف داشتن
resided
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
meaner
U
مقصود داشتن هدف داشتن
reside
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
differed
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
upkeep
U
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
to have something in reserve
U
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
long for
U
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
lead a dog's life
<idiom>
U
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
bear
U
داشتن
lackvt
U
کم داشتن
relieve
U
داشتن
own
U
داشتن
monogyny
U
داشتن یک زن
to hold a meeting
U
داشتن
bear
U
در بر داشتن
bears
U
داشتن
bears
U
در بر داشتن
redolence
U
بو داشتن
to be feverish
U
تب داشتن
want
U
کم داشتن
to hold
U
داشتن
to have
U
داشتن
to possess
U
داشتن
to go hot
U
تب داشتن
intercommon
U
داشتن
owns
U
داشتن
owning
U
داشتن
owned
U
داشتن
to have f.
U
تب داشتن
relieving
U
داشتن
to be in a f.
U
تب داشتن
relieves
U
داشتن
wanted
U
کم داشتن
possessing
U
داشتن
lack
U
کم داشتن
lacked
U
کم داشتن
lacks
U
کم داشتن
possess
U
داشتن
to have possession of
U
داشتن
possesses
U
داشتن
having
U
داشتن
have
U
داشتن
doubted
U
شک داشتن
doubt
U
شک داشتن
doubts
U
شک داشتن
doubting
U
شک داشتن
outclass
U
برتری داشتن بر
abhor
U
تنفر داشتن از
outclassed
U
برتری داشتن بر
affords
U
استطاعت داشتن
minds
U
در نظر داشتن
minds
U
تصمیم داشتن
mind
U
تصمیم داشتن
mind
U
در نظر داشتن
abhorred
U
تنفر داشتن از
minding
U
تصمیم داشتن
abhorring
U
تنفر داشتن از
minding
U
در نظر داشتن
withhold
U
دریغ داشتن
abhor
بیم داشتن از
affording
U
استطاعت داشتن
outclasses
U
برتری داشتن بر
loathes
U
نفرت داشتن از
loathed
U
نفرت داشتن از
loathe
U
نفرت داشتن از
protruding
U
برامدگی داشتن
to have something at one's disposal
U
چیزی داشتن
withholding
U
دریغ داشتن
outclassing
U
برتری داشتن بر
to take part
[in]
U
شرکت داشتن
[در]
afforded
U
استطاعت داشتن
afford
U
استطاعت داشتن
to have something
U
چیزی داشتن
protrudes
U
برامدگی داشتن
protruded
U
برامدگی داشتن
protrude
U
برامدگی داشتن
withholds
U
دریغ داشتن
likes
U
دوست داشتن
debts
U
بدهی داشتن
affect
U
تمایل داشتن
imported
U
اهمیت داشتن
import
U
اهمیت داشتن
affects
U
دوست داشتن
raises
U
برپا داشتن
raise
U
برپا داشتن
suspends
U
معوق داشتن
suspending
U
معوق داشتن
affects
U
تمایل داشتن
require
U
لازم داشتن
affect
U
دوست داشتن
rolls
U
تلاطم داشتن
rolled
U
تلاطم داشتن
fluctuate
U
نوسان داشتن
fluctuated
U
نوسان داشتن
fluctuates
U
نوسان داشتن
confide
U
اعتماد داشتن به
confided
U
اعتماد داشتن به
spared
U
دریغ داشتن
spare
U
دریغ داشتن
confides
U
اعتماد داشتن به
importing
U
اهمیت داشتن
roll
U
تلاطم داشتن
suspend
U
معوق داشتن
required
U
لازم داشتن
requires
U
لازم داشتن
lasted
U
دوام داشتن
last
U
دوام داشتن
bestows
U
ارزانی داشتن
bestowing
U
ارزانی داشتن
bestowed
U
ارزانی داشتن
declaring
U
افهار داشتن
bestow
U
ارزانی داشتن
may
U
امکان داشتن
like
U
دوست داشتن
abhors
U
تنفر داشتن از
declares
U
افهار داشتن
lasts
U
دوام داشتن
debt
U
بدهی داشتن
requiring
U
لازم داشتن
represent
U
نمایندگی داشتن
represented
U
نمایندگی داشتن
represents
U
نمایندگی داشتن
desire
U
میل داشتن
desires
U
میل داشتن
desiring
U
میل داشتن
declare
U
افهار داشتن
liked
U
دوست داشتن
vibrating
U
ارتعاش داشتن
vibrates
U
ارتعاش داشتن
vibrated
U
ارتعاش داشتن
vibrate
U
ارتعاش داشتن
scoots
U
سرعت داشتن
scooting
U
سرعت داشتن
scooted
U
سرعت داشتن
scoot
U
سرعت داشتن
deserves
U
استحقاق داشتن
deserve
U
استحقاق داشتن
believes
U
گمان داشتن
believed
U
گمان داشتن
believe
U
گمان داشتن
liaising
U
بستگی داشتن
tolerate
U
طاقت داشتن
tolerated
U
طاقت داشتن
contradicts
U
تناقض داشتن با
contradicted
U
تناقض داشتن با
contradict
U
تناقض داشتن با
to be away on vacation
[American]
U
داشتن مرخصی
implying
U
دلالت داشتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com