Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to dye in grain
U
درحال خامی رنگ کردن
to dye in the wool
U
درحال خامی رنگ کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
pedantize
U
از روی خامی علم فروشی کردن
pounces
U
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pounce
U
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pouncing
U
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pounced
U
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
in plant
U
درحال رویش درحال رشد
crudity
U
خامی
crudeness
U
خامی
raw ness
U
خامی
roughness
U
خامی
rawness
U
خامی
verdure
U
خامی
verdancy
U
خامی سرسبزی
crudely
U
در حالت خامی
inexperience
U
بی تجربگی خامی
sniffling
U
درحال عطسه صحبت کردن
sniffled
U
درحال عطسه صحبت کردن
sniffles
U
درحال عطسه صحبت کردن
sniffle
U
درحال عطسه صحبت کردن
spitting
U
در رهگیری هوایی یعنی درحال رها کردن بویههای صوتی ضد زیردریایی هستم
pedantically
U
از روی علم فروشی و خامی از روی خرده گیری
feverous
U
درحال تب
amort
U
درحال مرگ
blushingly
U
درحال شرمندگی
struck
U
درحال اعتصاب
on stream
U
درحال فعالیت
on one's knees
U
درحال خضوع
kissing kind
U
درحال اشتی
reelingly
U
درحال تلوتلو
on the boil
U
درحال جوشیدن
to be on the grin
U
درحال پوزخندبودن
shiveringly
U
درحال لرز
sejant
U
درحال جلوس
aglow
U
درحال اشتعال
high water
U
دریا درحال مد
suspense
U
درحال تعلیق
moribund
U
درحال نزع
For the time being. At peresent. presently.
U
درحال حاضر
nascent
U
درحال تولد
functioning
U
درحال کار
perdue
U
درحال کمین
ongoing
U
درحال پیشرفت
stationed
U
جا درحال سکون
at the present moment
U
درحال حاضر
in a wrought up state
U
درحال عصبانی
station
U
جا درحال سکون
in child birth
U
درحال زایمان
perdu
U
درحال کمین
dying
U
درحال نزع
suspensive
U
درحال توقف
suspensive
U
درحال تعلیق
latent
U
درحال کمون
stations
U
جا درحال سکون
perlexedly
U
درحال اشفتگی
amok
U
درحال جنون
dormant
U
درحال کمون
hang-ups
U
درحال معلق ماندن
overtaking vessel
U
ناو درحال سبقت
goods receiving
U
کالاهای درحال تحویل
the belligernt powers
U
دولتهای درحال جنگ
flagrante delicto
U
درحال ارتکاب جرم
flutteringly
U
درحال اشفتگی مضطربانه
saleint
U
درحال جست وخیز
jump kick
U
شوت درحال پرش
sacking
U
درحال یورش وچپاول
fall into abeyance
U
درحال وقفه افتادن
about to do something
<idiom>
U
درحال انجام کاری
swing up
U
درحال تاب خوردن
saleintiant
U
درحال جست وخیز
goods intake
U
کالاهای درحال تحویل
tranquil
U
بی جنبش درحال سکون
goods inwards
U
کالاهای درحال تحویل
pouncing
U
درحال حمله با پنجه
pounces
U
درحال حمله با پنجه
enrapture
U
درحال جذبه انداختن
ramblingly
U
درحال گردش یاولگردی
hanging
U
اویزان درحال تعلیق
hover
U
درحال توقف پر زدن
hovers
U
درحال توقف پر زدن
declining industry
U
صنعت درحال تنزل
hovered
U
درحال توقف پر زدن
sobersided
U
فروتن درحال هوشیاری
pounce
U
درحال حمله با پنجه
pounced
U
درحال حمله با پنجه
hang up
U
درحال معلق ماندن
enravish
U
درحال جذبه انداختن
in one's cups
U
درحال میگساری و مستی
hang-up
U
درحال معلق ماندن
rising
U
درحال ترقی یا صعود
sejant
U
درحال چمباتمه زدن
gaggle
U
هواپیماهای بی موتور درحال پرواز
sliding tackle
U
تکل درحال لیز خوردن
flyers
U
درحال پرواز گردونه تیزرو
flier
U
درحال پرواز گردونه تیزرو
to grind out an oath
U
درحال دندان قرچه سوگندیادکردن
gaggles
U
هواپیماهای بی موتور درحال پرواز
The ship is loading.
U
کشتی درحال بارگیری است
fliers
U
درحال پرواز گردونه تیزرو
intermediate stock
U
موجودی کالاهای درحال ساخت
streamers
U
نوار یاپرچم درحال اهتزاز
is on the wane
U
درحال کاهش یا نقصان است
present arms
U
سلام درحال پیش فنگ
flyer
U
درحال پرواز گردونه تیزرو
rehabilitant
U
بیمار یا معلول درحال نوتوانی
streamer
U
نوار یاپرچم درحال اهتزاز
cell phone users while driving
U
کاربران تلفن همراه درحال رانندگی
Irans industry is progressing.
U
صنعت ایران درحال ترقی است
in suspense
U
درحال تعطیل یابی تکلیفی معلق
pit a pat
U
با ضربات تند و متوالی درحال ضربان
spot
U
کمک به ژیمناست درحال انجام حرکت
to souse a burning house
U
اب پاشیدن روی خانه درحال سوختن
underway replenishment
U
تجدید سوخت و تدارکات درحال حرکت
the dying father said
U
پدر که درحال مردن بود گفت
at this stage
<adv.>
U
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
spots
U
کمک به ژیمناست درحال انجام حرکت
at this time
<adv.>
U
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
Prices are rising ( falling ) .
U
قیمت ها درحال افزایش (کاهش ) هستند
hibernation
U
بسربردن زمستان درحال خواب یا بیهوشی
transients
U
ناو یا کشتی یا هواپیمای درحال نقل و انتقال
die
U
توپی که درحال افتادن برروی زمین است
transient
U
ناو یا کشتی یا هواپیمای درحال نقل و انتقال
hang ten
U
سواری تخته موج درحال جلوبودن 01 انگشت پا
neutrino
U
ذره کوچک فراری با جرم درحال سکون صفر واپسین 5/0
heels
U
کج شدن قایق از یک طرف قسمت بالایی بدنه تفنگ درحال هدفگیری
heel
U
کج شدن قایق از یک طرف قسمت بالایی بدنه تفنگ درحال هدفگیری
orbiting
U
در رهگیری هوایی یعنی درحال چرخش یا دور بزنید وهدف را جستجو کنید
transients
U
پرسنلی که در حال نقل و انتقال می باشند درحال توقف یا لنگر موقت درفرودگاه یا بندر
transient
U
پرسنلی که در حال نقل و انتقال می باشند درحال توقف یا لنگر موقت درفرودگاه یا بندر
controllable twist
U
تیغه رتورهلیکوپتر که میتوان زاویه برخورد انرا درحال پرواز از ریشه تا نوک تغییرداد
unpopulated
U
تخته مدار چاپ شده که درحال حاضر عنصری ندارد یا سوکت آن خالی است
stranger
U
در رهگیری هوایی یعنی یک هواپیمای ناشناس با گرا ومسافت و ارتفاع داده شده درحال امدن است
lamber
U
کسیکه میش را هنگام زاییدن توجه میکند میشی که درحال زاییدن است
transient target
U
هدف موقت هدف درحال حرکتی که مدت کمی در میدان دید قرار می گیرد
stream takeoff
U
حالت موجی هواپیماها درحال برخاستن پشت سر هم پرواز از روی باند به صورت موج پشت سر هم
perdu or due
U
درحال کمین کمین کنان
picketings
U
اعضای اتحادیه کارگری که درحال اعتصاب خارج از محل کار خود جمع می شوند تادیگران را نیز به اعتصاب وادارند و نیز خریداران را ازخرید منصرف کنند
choreographs
U
طرح رقص یا بالت را ریختن درحال رقص یا بالت بودن
choreographed
U
طرح رقص یا بالت را ریختن درحال رقص یا بالت بودن
choreograph
U
طرح رقص یا بالت را ریختن درحال رقص یا بالت بودن
choreographing
U
طرح رقص یا بالت را ریختن درحال رقص یا بالت بودن
pit a pat
U
درحال بال بال
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
infringes
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
wooed
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
support
U
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
withstands
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
exploits
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
correct
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilizing
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
crosses
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
cross
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com