Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to hold in d.
U
درتصرف شخصی داشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
occupation franchise
U
حق رای در انتخابات درصورتی که مستلزم درتصرف داشتن مقداربخصوصی از اراضی در حوزه محل رای گیری باشد
To have selfish motives . to have an axe to grind.
U
غرض شخصی ( خصوصی ) داشتن
f.drss
U
جامه شخصی که باتفتن شخصی دوخته درمجلس رقص بپوشند
subscriber
U
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
subscribers
U
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
tenant by sufference
U
هر گاه کسی ملکی رابا عنوان و سمت قانونی درتصرف داشته باشد و پس اززوال سمت
longest
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn
<idiom>
U
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longed
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep up
U
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down
U
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
proffer
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
hopes
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
differs
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meaner
U
مقصود داشتن هدف داشتن
hope
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
proffered
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
hoped
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
resided
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
meanest
U
مقصود داشتن هدف داشتن
cost
U
قیمت داشتن ارزش داشتن
differ
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhorred
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
resides
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
abhors
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
to have by heart
U
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
reside
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
proffering
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffers
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
differed
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhorring
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
hoping
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
mean
U
مقصود داشتن هدف داشتن
upkeep
U
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
personas
U
شخصی
private
U
شخصی
informal
U
شخصی
civilian
U
شخصی
personal
U
شخصی
civilians
U
شخصی
civil
U
شخصی
privates
U
شخصی
personable
U
شخصی
persona
U
شخصی
ones
U
شخصی
one
U
شخصی
personae
U
شخصی
some one
U
شخصی
personal income
U
درامد شخصی
personal interest
U
نفع شخصی
personal motive
U
غرض شخصی
personal requirment
U
احتیاجات شخصی
personal influence
U
نفوذ شخصی
personal identity
U
هویت شخصی
personal requirment
U
حوائج شخصی
personalized form letter
U
فرم شخصی
personalty
U
اموال شخصی
personalty
U
دارایی شخصی
under one's belt
<idiom>
U
میل شخصی
separate estate
U
اموال شخصی زن
self will
U
اراده شخصی
private property
U
دارایی شخصی
self intrest
U
نفع شخصی
self interest
U
نفع شخصی
proenomen
U
نام شخصی
personal staff
U
ستاد شخصی
personal service
U
ابلاغ شخصی
private motive
U
غرض شخصی
ea state in severalty
U
ملک شخصی
self interest
U
غرض شخصی
personal outlays
U
هزینههای شخصی
personal ownership
U
مالکیت شخصی
personal property
U
اموال شخصی
personal property
U
مایملک شخصی
under one's thumb
<idiom>
U
زیرنظر شخصی
personal remarks
U
انتقادات شخصی
personal right
U
حقوق شخصی
personal saving
U
پس انداز شخصی
personal service
U
خدمت شخصی
personal exemptions
U
معافیتهای شخصی
personal effects
U
لوازم شخصی
whosoever
U
هر شخصی که باشد
personal computer
U
کامپیوتر شخصی
backcourt foul
U
خطای شخصی
personal pronouns
U
ضمائر شخصی
who
U
چه شخصی چه اشخاصی
personal pronoun
U
ضمیر شخصی
ibm personal computer
U
IBکامپیوتر شخصی
on one's shoulders
<idiom>
U
مسئولیت شخصی
somebody
U
یک شخص شخصی
informal observations
U
مشاهدات شخصی
whoso
U
هر شخصی که باشد
A private car.
U
اتوموبیل شخصی
idols of the cave
U
اوهام شخصی
personal computers
U
کامپیوتر شخصی
idiograph
U
نشان شخصی
individual foul
U
خطای شخصی
personal computing
U
محاسبات شخصی
personal affairs
U
امور شخصی
personal error
U
خطای شخصی
very own
<adj.>
U
خصوصی
[شخصی]
self employed
U
کار شخصی
oomph
U
چاذبه شخصی
self-employed
U
کار شخصی
personal constructs
U
سازههای شخصی
personal action
U
دعوی شخصی
passanger car
U
اتومبیل شخصی
by end
U
غرض شخصی
self-interest
U
نفع شخصی
hire out
<idiom>
U
اجاره شخصی
bomb scare
U
اطلاعتلفنیازوجودبمبدرمکانیتوسط شخصی
particular good
U
عین شخصی
paraphernalia
U
اموال شخصی زن
private property
U
دارایی شخصی بلامعارض
turn (someone) on
<idiom>
U
به هیجان آوردن شخصی
valour
U
ارزش شخصی واجتماعی
privy seal
U
مهر شخصی پادشاه
put in one's two cents
<idiom>
U
به شخصی نظریه دادن
personal income tax
U
مالیات بر درامد شخصی
individual income tax
U
مالیات بر درامد شخصی
individualization of punshment
U
شخصی کردن مجازاتها
play (someone) for something
<idiom>
U
به بازی گرفتن شخصی
in one's hair
<idiom>
U
عصبانی کردن شخصی
personal chattels
U
دارایی شخصی منقول
personal identification number
U
شماره شناسایی شخصی
paraphernal
U
وابسته به دارایی شخصی زن
mend one's ways
<idiom>
U
اثبات عادت شخصی
onother's money
U
پول شخصی دیگر
home use entry
U
اعلامیه مصرف شخصی
fill (someone) in
<idiom>
U
جزئیات را به شخصی گفتن
ibm personal computer at
U
کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل AT
leave alone
<idiom>
U
راحت گذاشتن (شخصی)
ibm personal computer system/
U
کامپیوتر ای بی ام سیستم شخصی 2
personalize
U
جنبه شخصی دادن به
ibm personal computer xt
U
کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل XT
personal property
U
دارایی شخصی منقول
mannerisms
U
اطوار واخلاق شخصی
mannerism
U
اطوار واخلاق شخصی
pocket expenses
U
هزینه مختصر شخصی
author
U
شخصی که برنامه می نویسد
toe the line
<idiom>
U
انجام وفایف شخصی
own
U
شخصی مال خودم
self regard
U
حفظ منافع شخصی
owned
U
شخصی مال خودم
in one's best interest
U
به صلاح خود شخصی
self interested
U
در بند نفع شخصی
unbeknown
U
خارج از معلومات شخصی
self-interested
U
در بند نفع شخصی
bunched income
U
درامد خدمات شخصی
bye end
U
غرض شخصی قصدپنهان
theatergoer
U
شخصی که مکرر به تئاترمیرود
pin
U
شماره شناسایی شخصی
self intrested
U
دربند نفع شخصی
unbeknownst
U
خارج از معلومات شخصی
owns
U
شخصی مال خودم
pinned
U
شماره شناسایی شخصی
pinning
U
شماره شناسایی شخصی
duffle bag
U
کیسه لوازم شخصی
owning
U
شخصی مال خودم
valor
U
ارزش شخصی واجتماعی
With my own capital .
U
با سرمایه شخصی خودم
musical chairs
<idiom>
U
هر روز شخصی را سریککار گذاشتن
stand up and be counted
<idiom>
U
گفتن نظر شخصی درجمع
sender
U
شخصی که پیام ارسال میکند
caller
U
شخصی که تقاضای تماس دارد
senders
U
شخصی که پیام ارسال میکند
operators
U
شخصی که با کامپیوتر کار میکند
pc 00
U
IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی XT
fair-weather friend
<idiom>
U
شخصی که تنها دوست است
callers
U
شخصی که تقاضای تماس دارد
accessor
U
شخصی که به داده دسترسی دارد
talk shop
<idiom>
U
درموردکار شخصی صحبت کردن
close to home
<idiom>
U
به احساسات شخصی نزدیک شدن
personal computing
U
استفاده ازیک کامپیوتر شخصی
personal disposable income
U
درامد قابل تصرف شخصی
disposable income
U
درامد شخصی پس از مالیات و بیمه
lifeguard
U
نجات غریق محافظ شخصی
get a grip of oneself
<idiom>
U
کنترل کردن احساسات شخصی
consulting
U
شخصی که نصیحات تخصصی میدهد
crackpot
<idiom>
U
شخصی خنثی وبی اهمیت
self help
U
اعاشه از راه کار شخصی
let (someone) have it
<idiom>
U
شخصی را به سختی صدمه زدن
self-help
U
اعاشه از راه کار شخصی
pin down
<idiom>
U
اجبار شخصی دربیان واقعیت
vectra pc tm
U
IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی AT
pull the rug out from under
<idiom>
U
بهم ریختن نقشه شخصی
woodworth personal data sheet
U
پرسشنامه اطلاعات شخصی وودورث
take to the cleaners
<idiom>
U
همه پولهای شخصی رابردن
ex gratia
U
به خاطر میل یا علاقهی شخصی
lightplane
U
هواپیمای شخصی کوچک وسبک
chew out (someone)
<idiom>
U
به شدت سرزنش کردن (شخصی)
lowerclassman
U
شخصی که از طبقه پایین است
commercial water movement
U
حمل و نقل با کشتیهای شخصی
commercial type vehicle
U
خودروی تجارتی خودروهای شخصی
operator
U
شخصی که با کامپیوتر کار میکند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com