English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
rehabilitate U دارای امتیازات اولیه کردن
rehabilitated U دارای امتیازات اولیه کردن
rehabilitates U دارای امتیازات اولیه کردن
rehabilitating U دارای امتیازات اولیه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
evil favoured U طرف توجه دارای امتیازات
palating U مجلل امیری که دارای امتیازات سلطنتی بوده
rolleron U کنترل پروازی که به عنوان کنترل اولیه و اصلی درموشکهای دارای بال شعاعی بکار رود
Ideal City U [شهر موجود در نمونه اولیه و نقشه اولیه]
basic communication U گزارش یا مدرک اولیه مکاتبات اولیه
privileges and immunities U امتیازات
boarded U تابلوی امتیازات
scoreboards U تابلوی امتیازات
regalia U امتیازات سلطنتی
board U تابلوی امتیازات
diplomatic privileges U امتیازات سیاسی
diplomatic privileges U امتیازات دیپلماتیک
scoreboard U تابلوی امتیازات
strikes U اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike U اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
apanage U امتیازات و اموالی که بفرزندارشد
closed cycle reactor system U در هسته شناسی راکتوری که در ان گرمای اولیه حاصل ازشکافت برای انجام کار مفیدتوسط دوران یا گردش ماده سرد کننده در یک مدار بسته دارای مکانیزم تبادل حرارتی به خارج از هسته منتقل میشود
basic data U دادههای اولیه عناصر اولیه
scores U امتیاز گرفتن حساب امتیازات
score U امتیاز گرفتن حساب امتیازات
scored U امتیاز گرفتن حساب امتیازات
restoration U احیا و مرمت فرش [برای بازگرداندن فرش به حالت اولیه آن باید علاوه بر استفاده از مواد اولیه، از تجربه کافی نیز برخوردار بود.]
royalties U حق تالیف امتیازات و مزایای مخصوص پادشاه
royalty U حق تالیف امتیازات و مزایای مخصوص پادشاه
assert oneself U حقوق و امتیازات خود را بزوربدیگران قبولاندن
count palatine U قلمرو خود امتیازات شاهانه داشت
set up U مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
postliminy or minium U حق دوباره یدست اوردن امتیازات و حقوق کشوری
occupations U حقوق و امتیازات ناشیه از تصرف اعیان غیرمنقول
occupation U حقوق و امتیازات ناشیه از تصرف اعیان غیرمنقول
basic issue list U اقلام مندرج در فهرست توزیع اولیه اقلام بار مبنای اولیه اقلام شارژ انبار
dogmatic marxism U مارکسیسم دگماتیک اصطلاح ابداعی لنین برای مارکسیسم اولیه و نیزبیان طرز فکر کسانی که معتقد به رعایت بی کم وکاست اصول اولیه ابراز شده به وسیله مارکس بدون جرح و تعدیل و تصحیح بودند
preferentialism U اصول دادن امتیازات به برخی کشورها نسبت به حقوق گمرکی کالای انها
wake up U تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
integrating U یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
reconvey U بمحل اولیه باز گرداندن دوباره جمل کردن
integrates U یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrate U یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
burn off U خسته کردن رقیب باگرفتن سرعت اولیه دوچرخه
capitulation U تسلیم شدن به دشمن قرارداد کاپیتولاسیون قراردادی که به موجب ان امتیازات خاصی به یک دولت خارجی و اتباع ان داده میشود
mulches U که بعنوان پوشش اولیه درمهار کردن شنهای روان ازان استفاده میشود
mulch U که بعنوان پوشش اولیه درمهار کردن شنهای روان ازان استفاده میشود
autos U توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
auto U توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
personate U خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
curbs U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbing U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
grate U باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curbed U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
grates U باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grated U باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curb U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
militarize U جنگ طلب کردن دارای روح نظامی کردن
threads U دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
incorporating U جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
thread U دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
incorporate U جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporates U جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
edge U : دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
edges U : دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
reman U دارای نفرات تازه کردن مردانگی کردن
isobare U دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars U دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar U دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled U دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious U دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
ringent U دارای دهن باز دارای لبان برگشته
inflaming U دارای اماس کردن ملتهب کردن
fortify U دارای استحکامات کردن تقویت کردن
fortifying U دارای استحکامات کردن تقویت کردن
fortifies U دارای استحکامات کردن تقویت کردن
inflame U دارای اماس کردن ملتهب کردن
inflames U دارای اماس کردن ملتهب کردن
furnishing U دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnish U دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnishes U دارای اثاثه کردن مجهز کردن
catalyze U دارای اثرمجاورتی کردن تسریع کردن
innervate U دارای پی کردن
whipstitch U دارای مرز کردن
zigzagging U دارای پیچ و خم کردن
zigzagged U دارای پیچ و خم کردن
vallum U دارای استحکامات کردن
zigzag U دارای پیچ و خم کردن
embrasures U دارای منفذ کردن
embrasure U دارای منفذ کردن
varnishing U دارای فاهرخوب کردن
nationalizes U دارای ملیت کردن
personalize U دارای شخصیت کردن
nationalizing U دارای ملیت کردن
transistorize U دارای ترانسیتور کردن
zigzags U دارای پیچ و خم کردن
hydrogenate U دارای هیدروژن کردن
varnishes U دارای فاهرخوب کردن
gifts U دارای استعداد کردن
ensoul U دارای روح کردن
nationalises U دارای ملیت کردن
nationalising U دارای ملیت کردن
nationalize U دارای ملیت کردن
gift U دارای استعداد کردن
nationalised U دارای ملیت کردن
insoul U دارای روح کردن
castellate U دارای استحکامات کردن
nitrogenize U دارای نیتروژن کردن
tooth U دارای دندان کردن
bodies U دارای جسم کردن
populate U دارای جمعیت کردن
indexes U :دارای فهرست کردن
personify U دارای شخصیت کردن
populating U دارای جمعیت کردن
fluoridate U دارای فلورید کردن
substantivize U دارای ماهیت کردن
varnish U دارای فاهرخوب کردن
systemize U دارای همست کردن
varnished U دارای فاهرخوب کردن
personifies U دارای شخصیت کردن
indexed U :دارای فهرست کردن
index U :دارای فهرست کردن
potentialize U دارای استعداد کردن
crenelate U دارای کنگره کردن
rampart U دارای استحکامات کردن
tinkling U دارای طنین کردن
tinkles U دارای طنین کردن
tinkled U دارای طنین کردن
crenellate U دارای کنگره کردن
tinkle U دارای طنین کردن
populates U دارای جمعیت کردن
personifying U دارای شخصیت کردن
personified U دارای شخصیت کردن
vitaminize U دارای ویتامین کردن
hydroxylate U دارای هیدروکسیل کردن
body U دارای جسم کردن
freckle U خال دارای کک مک کردن
gravel blind U دارای چشم تار دارای دید کم
acinaseous U دارای تخم و بذر دارای تخمدان
low tension U دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
galleried U دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
virile U دارای نیروی مردی دارای رجولیت
tongues U گفتن دارای زبانه کردن
prong U دارای چنگک یا چنگال کردن
flyspeck U دارای لکه مگس کردن
tat U دارای حاشیه توری کردن
to p a thing for a person U کسی را دارای چیزی کردن
wig U دارای گیس مصنوعی کردن
sanitate U دارای لوازم بهداشتی کردن
fulcrum U دارای نقطه اتکاء کردن
hyphenate U بوسیله خط دارای فاصله کردن
prongs U دارای چنگک یا چنگال کردن
ravines U دارای دره تنگ کردن
granulate U دارای ذرات ریز کردن
criss-crosses U دارای نقش چلیپایی کردن
criss-cross U دارای نقش چلیپایی کردن
panes U دارای جام شیشه کردن
methodize U دارای روش یاقاعدهای کردن
ravine U دارای دره تنگ کردن
criss-crossed U دارای نقش چلیپایی کردن
bedevil U دارای روح شیطانی کردن
pane U دارای جام شیشه کردن
bedevilling U دارای روح شیطانی کردن
bedevilled U دارای روح شیطانی کردن
bedevils U دارای روح شیطانی کردن
criss-crossing U دارای نقش چلیپایی کردن
reengine U دارای موتور تازه کردن
to p a thing person with athing U کسی را دارای چیزی کردن
wigs U دارای گیس مصنوعی کردن
shoes U دارای کفش کردن نعل زدن به
woofs U پارچه کتانی دارای پود کردن
motivated U تهییج کردن دارای انگیزه شده
shoe U دارای کفش کردن نعل زدن به
retrench U دارای سنگر موقتی زیرزمینی کردن
motivate U تهییج کردن دارای انگیزه شده
woof U پارچه کتانی دارای پود کردن
masterminds U دارای نبوغ فکری ابداع کردن
shoeing U دارای کفش کردن نعل زدن به
bells U دارای زنگ کردن کم کم پهن شدن
substantialize U دارای وجود خارجی کردن یاشدن
bell U دارای زنگ کردن کم کم پهن شدن
russify U دارای عقاید وتمایلات روسی کردن
masterminding U دارای نبوغ فکری ابداع کردن
motivating U تهییج کردن دارای انگیزه شده
mastermind U دارای نبوغ فکری ابداع کردن
masterminded U دارای نبوغ فکری ابداع کردن
motivates U تهییج کردن دارای انگیزه شده
systemmatize U دارای روش یاقاعده کردن اسلوب دادن
systematize U دارای روش یا قاعده کردن اسلوب دادن به
outrigged U دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
to piss off the wrong people <idiom> U آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
tackles U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackle U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackling U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackled U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
idiomorphic U دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
earliest U اولیه
initial U اولیه
initialled U اولیه
initialing U اولیه
initials U اولیه
initialling U اولیه
rudimentary U اولیه
raw U اولیه
initialed U اولیه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com