English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 221 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
bore U داخل لوله توپ
bores U داخل لوله توپ
gun bore U داخل لوله توپ
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
home U جا به داخل لوله راندن
homes U جا به داخل لوله راندن
ram U پر کردن توپ راندن به داخل لوله
rammed U پر کردن توپ راندن به داخل لوله
rams U پر کردن توپ راندن به داخل لوله
priming U پر کردن یک پمپ یا لوله با اب به منظور تخلیه هوای داخل ان
ramming U راندن گلوله به داخل لوله
back pressure valve U سوپاپ مخصوص ممانعت ازپس زنش مایعات در داخل لوله
barrel reflector U منعکس کننده وضع داخل لوله
bore reset U وسیله نگهدارنده کلینومتر پایه نصب کلینومتر در داخل لوله
boresafe fuze U ماسوره دارای ضامن حرکت در داخل لوله
borescope U وسیله دیدن خان کشی داخل لوله
bubble turn and slip U الات دقیق اصلی پروازی که شتاب جانبی را با جابجایی حبابی داخل لوله شیشهای خمیده پر از مایعی نشان میدهد
coppering U مس گیری رفع رسوب مس از داخل لوله
decoppering U رفع رسوبات مس از داخل لوله
muzzle burst U ترکش گلوله در داخل لوله یاجلوی لوله توپ
rechamber U دوباره به داخل لوله راندن
terminal velocity U سرعت گلوله داخل لوله
Other Matches
intubate U لوله فروکردن در بوسیله لوله باز نگاه داشتن لوله گذاردن درentrust
ratline U عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
intercommand U داخل قسمت داخل یکان
nuclide U کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
hosed U لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hoses U لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hosing U لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hose U لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
elvate U بالا بردن بالابردن لوله حرکت دادن لوله جنگ افزار در برد
breech end U انتهای لوله توپ یا تفنگ ابتدای جان لوله
go devil U لوله پاک کن مخصوص تمیز کردن لوله نفت
thermionic tube U لوله الکترونی که دران الکترون بوسیله حرارت دادن به الکترود منتشر میشود لوله گرمایونی
cannon U لوله ومتعلقات توپ توپخانه لوله دار
cannons U لوله ومتعلقات توپ توپخانه لوله دار
island bases U پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
jack ring U حلقهای استوانهای که جهت نصب لوله جداریا بیرون کشیدن لوله از خاک به صورت طوق محافظ از ان استفاده میشود
vas deferens U لوله خروجی بیضه لوله منی
rigatoni U رشته فرنگی لوله لوله وکوتاه
mortise dead lock U قفل داخل کار قفل داخل درب
water pipe U لوله مخصوص لوله کشی اب
oviduct U لوله رحمی لوله فالوپ
to pipeline U با خط لوله لوله کشی کردن
spigot U لب لوله که در لوله دیگری جا میافتد
sockets U بست لوله دوراهی لوله
pipeline assets U وسایل و لولههای سوخت رسانی سیستم لوله کشی وسایل نصب لوله
angle of depression U میدان حرکت لوله توپ در زیرافق زاویه حرکت زیر افق لوله
flash tube U لوله حامل جرقه چاشنی لوله رابط چاشنی با خرج انفجار
back to battery U برگشت لوله به حالت اول عمل برگشت لوله توپ
collimating sight U دوربین نشانه روی لوله توپ به هدف دوربین منطبق کننده لوله و هدف
intra U داخل
anie U داخل
withindoors U در داخل
interiors U داخل
interior U داخل
within U در داخل
aboard U داخل
insides U داخل
lineball U داخل
within <prep.> U در داخل
inside <adv.> <prep.> U در داخل
interiorly U از داخل
inside U داخل
work in U داخل کردن
intraspecific U داخل گونهای
intratheater U در داخل صحنه
introgresseive U داخل شونده
on berth U در داخل بندر
intromit U داخل کردن
phase in U داخل کردن
withindoors U افراد داخل
enters U داخل شدن
to work in U داخل کردن
entered U داخل کردن
enter U داخل کردن
to play at U داخل شدن در
enter U داخل شدن
to go into U داخل شدن در
on line U داخل رده
enters U داخل کردن
to get into U داخل شدن در
to go in U داخل شدن
ingratiating U داخل کردن
inward U داخل رونده
uchi uke U دفاع از داخل
inboard U به طرف داخل
interns U داخل شدن در
interning U داخل شدن در
entered U داخل شدن
intern U داخل شدن در
ingratiates U داخل کردن
ingratiated U داخل کردن
ingratiate U داخل کردن
to cut in U داخل شدن
intraspecies U داخل گونهای
immit U داخل کردن
inhaul U به داخل کشیدن
inhaul U به داخل کشنده
to cut in line U داخل صف زدن
to push to the front [of line] U داخل صف زدن
in and out U داخل وخارج
inside wiring U سیمکشی داخل
interior wiring U سیمکشی داخل
intercellular U داخل سلولی
to queue-jump [British E] U داخل صف زدن
interchart U در داخل نقشه
ingressive U داخل شونده
engaged in war U داخل جنگ
implode U از داخل ترکیدن
heave in U کشیدن به داخل
he went aboard the ship او داخل کشتی شد
inboard U داخل کشتی
inboard U به سمت داخل
he is not in it U داخل نیست
implosion U انفجار از داخل
grind internally U داخل را ساییدن
anieoro U از داخل به خارج
to line-jump U داخل صف زدن
anieoro U به طرف داخل
imbark U داخل کردن
impenetrable U داخل نشدنی
incorporates U داخل کردن
internal attack U تک داخلی یا تک از داخل
interurban U داخل شهری
incorporating U داخل کردن
intercontinental U داخل قاره
incorporate U داخل کردن
interservice U داخل قسمت
ingoing U داخل شونده
interneuron U داخل عصبی
cross hair U خط داخل دوربین
intradivision U در داخل لشگر
intermolecular U در داخل ذرات
interneural U داخل عصبی
to step in U داخل شدن
to step inside U داخل شدن
to walk in U داخل شدن
inbound U داخل مرز
intrant U داخل شونده
home market U بازار داخل کشور
to enter the military U داخل نظام شدن
cylinder gas U گاز داخل سیلندر
cylinder jacket U استری داخل سیلندر
entered U داخل عضویت شدن
enter U داخل عضویت شدن
to come in U داخل شدن بدردخوردن
endoenzyme U انزیم داخل سلولی
swap in U مبادله کردن به داخل
enters U داخل عضویت شدن
furnace room U فضای داخل کوره
to breakin U خودرا داخل کردن
furnace campaign U عملیات داخل کوره
i went in to the garden U داخل باغ شدم
implode U از داخل منفجر شدن
bores U داخل راتراشیدن سوراخ
coolants U مایع داخل رادیاتور
phase in U به ترتیب داخل شدن
on side U در داخل خط خارج نشده
coolant U مایع داخل رادیاتور
ingredients U داخل شونده عوامل
ingredient U داخل شونده عوامل
launch into politics U داخل سیاست شدن
inversion U پیچش کف پا به طرف داخل
irreptitious U نهانی داخل شده
inwards or inward U بطرف داخل بباطن
intratheater U داخل صحنه عملیات
bore U داخل راتراشیدن سوراخ
inner space U داخل منظومه شمسی
sightings U دیدن از داخل دوربین
built in U موجود در داخل چیزی
inside of U داخل و یا توی چیزی
indoor soccer U فوتبال داخل سالن
plunge U ناگهان داخل شدن
plunged U ناگهان داخل شدن
plunges U ناگهان داخل شدن
sea island terminal U بارانداز داخل دریا
inversions U پیچش کف پا به طرف داخل
reentrant U دوباره داخل شونده
reentrant U متوجه بسمت داخل
court tennis U تنیس داخل سالن
sighting U دیدن از داخل دوربین
intrant U داخل نفوذ کننده
belligerent U جنگجو داخل درجنگ
to launch in to politics U داخل سیاست شدن
internally or abroad U در داخل و خارج [از کشور]
trailer tongue [American English] [coupling] [British English] U پیوند به داخل [در تریلر]
at home and abroad U در داخل و خارج [از کشور]
wall entrance U عبور از داخل دیوار
to go to the front U داخل جنگ شدن
withindoors U اشخاص داخل منزل
He is nobody. He is a nonentity. U داخل آدم نیست
belligerently U جنگجو داخل درجنگ
up country U نواحی داخل کشور
belligerents U جنگجو داخل درجنگ
reticle U میدان دید داخل دوربین
manholes U مسیر مدور داخل ناو
manhole U مسیر مدور داخل ناو
wainscoting of a room U کار چوبی داخل اطاق
base hit U ضربه به داخل محوطه باامتیاز
interfertile U قابل لقاح در داخل خود
inserts U داخل کردن در میان گذاشتن
barrier minefield U میدان مین داخل مانع
admissive U داخل کننده اجازه دهنده
home service U خدمات فروش در داخل کشور
regional purchase U خرید از داخل منطقه پادگانی
reentrant U مقعر دوباره داخل شونده
bilge U بالا بردن فشار داخل خن
ingesta U موادی که داخل بدن رفته
inside door handle U دستگیره داخل درب اتومبیل
boring bit U چرخ دنده داخل گرد
inserting U داخل کردن در میان گذاشتن
insert U داخل کردن در میان گذاشتن
intradivision U داخل لشگری داخله لشگر
cod U فضای داخل خلیج یادریاچه
atoll U صخرههای مدور داخل دریا
intercom U دستگاه مخابره داخل ساختمان
atolls U صخرههای مدور داخل دریا
cavitation U ایجاد حبابهای داخل یک مایع
catch a crab U تصادفا پارو را داخل اب کردن
internal power U توانی که داخل هواپیما تولیدمیشود
intercoms U دستگاه مخابره داخل ساختمان
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com