Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
ultramodern
U
خیلی جدید متجدد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
ultramodernist
U
ادم خیلی متجدد
modernist
U
متجدد
modernists
U
متجدد
newfangled
U
من در اوردی متجدد
rehyphenation
U
تغییرنوشتاروکد گزاری کلمات متن پس ازقرارگرفتن در قالب صفحه جدید یا درخط جدید
imagism
U
مکتب شعر جدید که قبل ازجنگ اول جهانی رایج شده وپیرو تشبیهات زنده وموضوعات جدید وبکر وازادی از قید سجع وقافیه است
installing
U
تنظیم کامپیوتر جدید طبق نیاز کاربر یا تشخیص برنامه جدید طبق تواناییهای موجود سیستم
installs
U
تنظیم کامپیوتر جدید طبق نیاز کاربر یا تشخیص برنامه جدید طبق تواناییهای موجود سیستم
install
U
تنظیم کامپیوتر جدید طبق نیاز کاربر یا تشخیص برنامه جدید طبق تواناییهای موجود سیستم
she has a well poised head
U
وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
go great guns
<idiom>
U
موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
paint oneself into a corner
<idiom>
U
گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
i am very keen on going there
U
من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
microfilm
U
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming
U
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms
U
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed
U
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce
U
صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency
U
فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
map compilation
U
تهیه نقشه جدید یا جمع اوری اطلاعات جدید برای تهیه نقشه
ponderous
U
خیلی سنگین خیلی کودن
rattling
U
خیلی تند خیلی خوب
updated
U
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
update
U
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
updates
U
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
emergencies
U
خیلی خیلی فوری
emergency
U
خیلی خیلی فوری
jim dandy
U
ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
newest
U
جدید
unprecedentedly
U
جدید
new-
U
جدید
newer
U
جدید
new
U
جدید
novel
U
جدید
unprecedented
U
جدید
novels
U
جدید
modern
U
جدید
up-to-date
U
جدید
up to date
U
جدید
recent
U
جدید
maiden
U
جدید
maidens
U
جدید
neoteric
U
جدید تازه
innovation
U
حرکت جدید
neophytes
U
جدید الایمان
neogenesis
U
تولید جدید
newfound
U
جدید الاکتشاف
revision
U
چاپ جدید
postulant
U
جدید الورود
new deal
U
قرار جدید
revisions
U
چاپ جدید
neophyte
U
جدید الایمان
new deal
U
سیاست جدید
innovations
U
حرکت جدید
modern physics
U
فیزیک جدید
It's not new.
جدید نیست.
reorganization
U
صورت جدید
the new testament
U
عهد جدید
modern
U
جدید مدرن
postulancy
U
جدید الورودی
reprint
U
چاپ جدید
reprinted
U
چاپ جدید
reprinting
U
چاپ جدید
reprints
U
چاپ جدید
fresh target
U
هدف جدید
neologisms
U
واژه جدید
neologism
U
واژه جدید
probes
U
اکتشاف جدید
modern system
U
نظام جدید
probed
U
اکتشاف جدید
New Year
U
سال جدید
modern sector
U
بخش جدید
freshman
U
جدید الورود
probe
U
اکتشاف جدید
recent development
U
بسط جدید
freshmen
U
جدید الورود
proselyte
U
جدید الایمان
drafts
U
بازیگر جدید تیم
reseat
U
صندلی جدید دادن
drafted
U
بازیگر جدید تیم
neo-
U
پیشوند بمعنی جدید
draft
U
بازیگر جدید تیم
acclimate
به آب و هوای جدید خو گرفتن
on the bandwagon
<idiom>
U
مشهوریت گروه جدید
bring some new facts to light
<idiom>
U
کشف حقایق جدید
neo
U
پیشوند بمعنی جدید
one nails drives another
U
غم جدید غم کهنه را بر از یاد
restore
U
برگرداندن به وضعیت جدید
acclimating
U
به اب و هوای جدید خو گرفتن
restored
U
برگرداندن به وضعیت جدید
restores
U
برگرداندن به وضعیت جدید
restoring
U
برگرداندن به وضعیت جدید
acclimates
U
به اب و هوای جدید خو گرفتن
acclimated
U
به اب و هوای جدید خو گرفتن
rehousing
U
بخانه جدید رفتن
reseated
U
صندلی جدید دادن
neoanthropic
U
وابسته به انسان جدید
currencies
U
جدید بودن نقشه
currency
U
جدید بودن نقشه
kakapo
U
طوطی زلاند جدید
forwarding address
آدرس پستی جدید
resurfaces
U
لایهی جدید افزودن
resurfaced
U
لایهی جدید افزودن
resurface
U
لایهی جدید افزودن
reseats
U
صندلی جدید دادن
involucrum
U
تشکیل استخوان جدید
imagism
U
مکتب شعر جدید
reseating
U
صندلی جدید دادن
neoanthropic
U
شبیه انسان جدید
rehoused
U
بخانه جدید رفتن
rehouses
U
بخانه جدید رفتن
used
U
آنچه جدید نیست
neoplatonism
U
مکتب افلاطونیون جدید
rehouse
U
بخانه جدید رفتن
development
U
توسعه محصولات جدید و فن آوری ها
demotic
U
وابسته بحروف جدید هیروگلیفی
infanticide
U
قاتل بچه جدید الولاده
renaming
U
دادن نام جدید به فایل
installations
U
تنظیم سیستم کامپیوتر جدید
renames
U
دادن نام جدید به فایل
cenogenesis
U
ایجاد میشود نسل جدید
precursors
U
ماده متشکله جسم جدید
granfather file
U
یک طرح حفافتی که در ان سه فایل جدید
acclimation
U
اعتیاد به اب و هوای جدید سازش
precursor
U
ماده متشکله جسم جدید
released
U
قراردادن محصول جدید دربازار
release
U
قراردادن محصول جدید دربازار
developments
U
توسعه محصولات جدید و فن آوری ها
renamed
U
دادن نام جدید به فایل
maori
U
قبایل مائوری زلاند جدید
zelanian
U
Zeland New وابسته به زلاند جدید
analysis
U
یات هزینههای محصول جدید
New Testament
U
کتب عهد جدید مسیحیان
releases
U
قراردادن محصول جدید دربازار
kiwis
U
نوعی مرغ زلاند جدید
kiwi
U
نوعی مرغ زلاند جدید
neology
U
استعمال واژه یااصطلاح جدید
neoplatonic
U
وابسته به فلسفه افلاطونی جدید
newfound
U
جدید الاختراع تازه پیداشده
get in the swing of things
<idiom>
U
به شرایط جدید عادت کردن
The new bI'll was ratified. Unanimously.
U
لایحه جدید باتفاق آراءتصویب شد
natality
U
تعداد زایش وموالید جدید
rename
U
دادن نام جدید به فایل
epochs
U
اغاز فصل جدید عصر
epoch
U
اغاز فصل جدید عصر
installation
U
تنظیم سیستم کامپیوتر جدید
acclimating
U
به اب وهوای جدید خو گرفتن مانوس شدن
acclimated
U
به اب وهوای جدید خو گرفتن مانوس شدن
This is the site for a new scool .
U
اینجامحل ( احداث) مدرسه جدید است
acclimates
U
به اب وهوای جدید خو گرفتن مانوس شدن
upgrades
U
قدرتمندتر و بهنگام تر با افزودن قط عات جدید
The new road is 40 miles long .
U
جاده جدید 40 میل طول دارد
upgrading
U
قدرتمندتر و بهنگام تر با افزودن قط عات جدید
upgraded
U
قدرتمندتر و بهنگام تر با افزودن قط عات جدید
updated
U
بصورت امروزی در اوردن جدید کردن
researches
U
توسعه محصول جدید, کشفیات و فناوری
researching
U
توسعه محصول جدید, کشفیات و فناوری
neolithic
U
وابسته به عصر حجر جدید نوسنگی
launch
U
قرار دادن محصول جدید در بازار
launched
U
قرار دادن محصول جدید در بازار
launches
U
قرار دادن محصول جدید در بازار
launching
U
قرار دادن محصول جدید در بازار
neolith
U
الت سنگی مربوط به عصرحجر جدید
technological
U
تغییرروشهای صنعتی با معرفی فناوری جدید
technologically
U
تغییرروشهای صنعتی با معرفی فناوری جدید
update
U
بصورت امروزی در اوردن جدید کردن
updates
U
بصورت امروزی در اوردن جدید کردن
upgrade
U
قدرتمندتر و بهنگام تر با افزودن قط عات جدید
receptee
U
افرادپذیرفته شده جدید یا افرادجدیدی یکان
development
U
برنامه ریزی تولید محصول جدید
icot
U
موسسه تکنولوژی کامپیوتر نسل جدید
prescientific
U
مربوط بدوره قبل از علوم جدید
research
U
توسعه محصول جدید, کشفیات و فناوری
developments
U
برنامه ریزی تولید محصول جدید
capital budget
U
بودجه اصلاحات و ایجاد تاسیسات جدید
researched
U
توسعه محصول جدید, کشفیات و فناوری
New World
U
نیمکره غربی یا دنیای جدید امریکا
application study
U
بررسی امکان کاربرد اقلام جدید اماد
recombinant
U
موجود دارای صفات ارثی متشکل جدید
insert
U
افزودن متن جدید درون کلمه یا جمله
abstract representation
U
[ترکیب معماری پست مدرنیسم و نوگرایی جدید]
kaka
U
طوطی سبز زیتونی رنگ زلاند جدید
inserting
U
افزودن متن جدید درون کلمه یا جمله
up to d.
U
تمام شده تا تاریخ فعلی تازه جدید
inserts
U
افزودن متن جدید درون کلمه یا جمله
to acclimatize/acclimatise
[British E]
U
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
I'm saving up for a new bike.
U
من برای یک دوچرخه جدید صرفه جویی می کنم.
proceed time
U
زمان لازم برای معرفی به پایگاه جدید
development
U
زمان لازم برای توسعه محصول جدید
developments
U
زمان لازم برای توسعه محصول جدید
force
U
کد توکار که شروع صفحه جدید را نشان میدهد
to acclimatize/acclimatise
[British E]
yourself
U
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
to become acclimatized
U
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
forcing
U
کد توکار که شروع صفحه جدید را نشان میدهد
forces
U
کد توکار که شروع صفحه جدید را نشان میدهد
to acclimate
[American E]
to new circumstances
U
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
cum dividened
U
سهام با بهره متعلقه که بانفع خریدار جدید باشد
ceding parry
U
کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
vectors
U
آدرسی که کامپیوتر را به محل جدید حافظه هدایت میکند
dense index
U
لیستی که فضای خالی برای رکودهای جدید ندارد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com