Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
It is preying on my mind.
U
خیالم را ناراحت کرده است
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
It set my mind at ease .
U
خیالم راراحت کرد
scarf joint
U
جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
burgers
U
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burger
U
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
swiss steak
U
گوشت خرد کرده مخلوط با اردوچاشنی سرخ کرده
I have a tooth abscess.
U
دندانم ماده کرده ( چرک کرده )
disturbed
U
ناراحت
fidgety
U
ناراحت
tensed
U
ناراحت
tenses
U
ناراحت
tense
U
ناراحت
tensest
U
ناراحت
tensing
U
ناراحت
inconvenient
U
ناراحت
comfortless
U
ناراحت
peaceless
U
ناراحت
uptight
U
ناراحت
ill at ease
U
ناراحت
uncomfortable
U
ناراحت
uncomfortably
U
ناراحت
worried
U
ناراحت
incommodious
U
ناراحت
down in the dumps
<idiom>
U
ناراحت
fretful
U
ناراحت
tenser
U
ناراحت
uneasy
U
ناراحت
uneasily
U
ناراحت
discomforts
U
ناراحت کردن
discommode
U
ناراحت کردن
i passed an uneasy night
U
ناراحت بودم
upset
U
نژند ناراحت
incommode
U
ناراحت کردن
incommoded by want of room
U
ناراحت از حیث
upsets
U
نژند ناراحت
upsetting
U
نژند ناراحت
discomfort
U
ناراحت کردن
fidgets
U
ناراحت بودن
discomfiture
U
ناراحت کردن
fidgeting
U
ناراحت بودن
fidgeted
U
ناراحت بودن
fidget
U
ناراحت بودن
incommodiously
U
بطور ناراحت
off-putting
U
ناراحت کننده
to feel strange
U
ناراحت بودن
perturb
U
ناراحت کردن
painful
U
ناراحت کننده
shook up
<idiom>
U
نگران ،ناراحت
distemper
U
ناراحت کردن
hung over
U
ناراحت ازاعتیاد
distraught
U
شوریده ناراحت
grouching
U
ادم ناراحت
grouches
U
ادم ناراحت
grouched
U
ادم ناراحت
under a cloud
<idiom>
U
ناراحت وغمگین
grouch
U
ادم ناراحت
What have I done to offend you?
U
من چطور تو را ناراحت کردم؟
harass
U
ناراحت کردن دشمن
upsetting conversation
U
گفتگو ناراحت کننده
harasses
U
ناراحت کردن دشمن
put (someone) out
<idiom>
U
ناراحت ،دردسر،اذیت
antsy
<adj.>
U
بیقرار
[ناراحت]
[بی تاب]
I dont mind the cold .
U
از سرما ناراحت نمی شوم
to be on thorns
U
ناراحت یادل واپس بودن
He feels bad about it . He is concerned about it.
U
از این موضوع ناراحت است
worrywart
U
ادم غصه خور و ناراحت
He is on edge. He is restive.
U
آرام ندارد (ناراحت است )
disquiet
U
ناراحت کردن اسوده نگذاشتن
nightmares
U
خواب ناراحت کننده و غم افزا
incommode
U
ناراحت گذاردن دردسر دادن
He gets really upset.
U
او
[مرد]
خیلی ناراحت میشود.
nightmare
U
خواب ناراحت کننده و غم افزا
turn (someone) off
<idiom>
U
ناراحت کردن،انزجار ، نفرت داشتن
I was devastated.
<idiom>
U
من را بسیار ناراحت کرد
[اصطلاح روزمره]
unhandy
U
ناراحت نامناسب برای حمل ونقل دور از دسترس
bugging
U
کنه ناراحت کردن نیش زدن ازار دادن
bugs
U
کنه ناراحت کردن نیش زدن ازار دادن
bug
U
کنه ناراحت کردن نیش زدن ازار دادن
best gold
U
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
It's pretty hard to be in a bad mood around a fivemonth old baby.
U
ناراحت بودن در کنار یک نوزاد پنج ماهه کار سختی است.
inflames
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
discomfit
U
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfits
U
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfited
U
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfiting
U
دچار مانع کردن ناراحت کردن
i am 0 rials out of pocket
U
کرده ام
turgid
<adj.>
U
پف کرده
tumid
<adj.>
U
پف کرده
off the trail
U
پی گم کرده
souffle
U
پف کرده
unconsciously
U
غش کرده
puffy
<adj.>
U
پف کرده
puffed out
<adj.>
U
پف کرده
puffed
<adj.>
U
پف کرده
puff pastry
U
پف کرده
infusions
U
دم کرده
bloat
U
پف کرده
beastby
U
کرده
infusion
U
دم کرده
gelid
U
یخ کرده
bouffant
U
پف کرده
souffles
U
پف کرده
soufflTs
U
پف کرده
unconscious
U
غش کرده
treading on eggshells
<idiom>
U
[اگر شما روی پوست تخم مرغ راه می روید به این معنیست که شما تمام تلاشتان را می کنید تا کسی را ناراحت نکنید.]
walking on eggshells
<idiom>
U
[اگر شما روی پوست تخم مرغ راه می روید به این معنیست که شما تمام تلاشتان را می کنید تا کسی را ناراحت نکنید.]
puffed out
<adj.>
U
ورم کرده
nodular
U
ورم کرده
grown-ups
U
رشد کرده
let it be done
U
کرده شود
knotted
U
ازدحام کرده
strained
U
صاف کرده
decorated
U
زینت کرده
off the track
U
ازخط پی گم کرده
grown-up
U
رشد کرده
sweated
U
عرق کرده
mistaken
U
اشتباه کرده
sawn
U
اره کرده
puffed
<adj.>
U
باد کرده
grown
U
رشد کرده
puffed
<adj.>
U
ورم کرده
clarified
U
صاف کرده
beheld
U
مشاهده کرده
pulled
U
خشک کرده
rooted
U
ریشه کرده
overage
U
کم رشد کرده
smoothfaced
U
صاف کرده
shots
U
اصابت کرده
puffy
<adj.>
U
باد کرده
it is very easily done
U
کرده میشود
enrooted
U
ریشه کرده
he is worn with travel
U
سفراوراخسته کرده
ghi
U
کره اب کرده
ghee
U
کره اب کرده
fucate
U
رنگ کرده
fubsy
U
قوز کرده
fretty
U
اماس کرده
I have a flat
[tire]
.
U
من پنچر کرده ام.
fecit
U
درست کرده
puffy
<adj.>
U
ورم کرده
distent
U
ورم کرده
farthingale
U
دامن پف کرده
farci
U
دلمه کرده
tumid
<adj.>
U
ورم کرده
inwrought
U
از تو کار کرده
baggily
U
بطورباد کرده
deep rooted
U
ریشه کرده
bendon
U
نیت کرده
intumescent
U
اماس کرده
intumescent
U
باد کرده
billowy
U
باد کرده
inveterate
U
ریشه کرده
blubbery
U
ورم کرده
carpeted
U
فرش کرده
in flower
U
شکوفه کرده
turgid
<adj.>
U
ورم کرده
iced ppa
U
خنک کرده
farcie
U
دلمه کرده
gets
U
کسب کرده
tinned
U
قوطی کرده
restrained
U
لگام کرده
began
U
شروع کرده
bunged up
U
باد کرده
get
U
کسب کرده
airless
U
گرفته یا دم کرده
indrawn
U
جذب کرده
deep-rooted
U
ریشه کرده
warm infusion
U
چیز دم کرده
painted
U
رنگ کرده
ventricular
U
باد کرده
getting
U
کسب کرده
blown
U
ورم کرده
wedded
U
ازدواج کرده
unruffled
U
ارام کرده
turgid
<adj.>
U
آماس کرده
fried
U
سرخ کرده
tumid
<adj.>
U
آماس کرده
puffy
<adj.>
U
آماس کرده
puffed out
<adj.>
U
آماس کرده
puffed
<adj.>
U
آماس کرده
turgid
<adj.>
U
باد کرده
tumescent
U
ورم کرده
full grown
U
رشدکامل کرده
full-grown
U
رشدکامل کرده
worked
[been successful]
<past-p.>
U
کار کرده
purified
U
پاک کرده
tumid
<adj.>
U
باد کرده
refined
U
تمیز کرده
begotten
U
تولید کرده
chose
U
انتخاب کرده
whey
U
شیرچرخ کرده
protuberant
U
باد کرده
risen
U
طلوع کرده
iced
U
خنک کرده
swollen
U
ورم کرده
swollen
U
اماس کرده
fled
U
فرار کرده
puffed out
<adj.>
U
باد کرده
testate
U
وصیت کرده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com