English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 104 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
separate the good ones from the bad ones. U خوبها رااز بدها جداکردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
unbonnet U کلاه رااز سربرداشتن
cook one's goose <idiom> U شانس کسی رااز اوگرفتن
erasing U اثارچیزی رااز بین بردن
erases U اثارچیزی رااز بین بردن
erased U اثارچیزی رااز بین بردن
erase U اثارچیزی رااز بین بردن
i made him my proxy U او رااز جانب خود وکیل کردم
to lose patience U تاب و توان رااز دست دادن
bobble U برای لحظهای توازن رااز دست دادن
bobbles U برای لحظهای توازن رااز دست دادن
nephrotomy U چیزی که شخص رااز پیشرفت باز میدارد
He has read the book from cover to cover . U کتاب رااز اول تا آخر خوانده است
He forced his way thru the crowd . U بزور خودش رااز میان جمعیت رد کرد
To wear down someones resitance. U تاب وتوان رااز کسی سلب کردن
crowbar U مداری که سیستم کامپیوتر رااز جریانات ولتاژ بالامحافظت میکند
crowbars U مداری که سیستم کامپیوتر رااز جریانات ولتاژ بالامحافظت میکند
unzipped U جداکردن
dissociates U جداکردن
unzipping U جداکردن
unzips U جداکردن
unzip U جداکردن
dismembers U جداکردن
dismembering U جداکردن
dismembered U جداکردن
disuniting U جداکردن
dissociate U جداکردن
dismember U جداکردن
dissociating U جداکردن
disassociate U جداکردن
disassociated U جداکردن
to pull to pieces U از هم جداکردن
to break off U جداکردن
to break apart U جداکردن
sunder U جداکردن
exsind U جداکردن
exscind U جداکردن
dissevere U جداکردن
dissever U جداکردن
dispart U جداکردن
disject U جداکردن
analyze U جداکردن
disassociating U جداکردن
disassociates U جداکردن
touse U جداکردن
disunites U جداکردن
part U جداکردن
isolate U جداکردن
isolates U جداکردن
chop U جداکردن
chopped U جداکردن
isolating U جداکردن
disunite U جداکردن
disunited U جداکردن
lixiviate U جداکردن
excide U مجزاکردن جداکردن
ravel U از هم جداکردن الیاف
to hew asunder U ازهم جداکردن
unpick U کندن - جداکردن
leading U جداکردن سطرها
excerpts U برگزیدن و جداکردن
excerpt U برگزیدن و جداکردن
to unravel woven [knitted] fabric U از هم جداکردن [الیاف]
declass U جداکردن از طبقه
third party lease U توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
analyse U موشکافی کردن جداکردن
analyzing U موشکافی کردن جداکردن
analyzed U موشکافی کردن جداکردن
to draw out U بیرون کشیدن جداکردن
analyzes U موشکافی کردن جداکردن
analysing U موشکافی کردن جداکردن
analyses U موشکافی کردن جداکردن
analysed U موشکافی کردن جداکردن
divide U پخش کردن جداکردن
divides U پخش کردن جداکردن
abstract U جداکردن تجزیه کردن
abstracts U جداکردن تجزیه کردن
abstracting U جداکردن تجزیه کردن
pillories U نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pilloried U نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillory U نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillorying U نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
ravel U شانه مخصوص جداکردن تارهای نخ
divide U بریدن یا جداکردن به چند قیمت
divides U بریدن یا جداکردن به چند قیمت
enisle U بصورت جزیره دراوردن جداکردن
disassemble U پیاده کردن موتور اتومبیل جداکردن
detaches U جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
detach U جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
detaching U جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
clowns U دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowning U دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned U دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
drill extractor U التی که مته حفاری شکسته رااز سوزن حفاری جدا میکند
clown U دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
lock out U تحریم کردن مستخدمین رااز مزایای استخدامی محروم کردن
benday U جداکردن دومنطقه بوسیله ایجادشیار بین انها
marlinespike U وسیله نوک تیزی برای جداکردن رشتههای طناب قایق
breaks U جداکردن دو بوکسور ازیورتمه به چهارنعل حرکت از دروازه شروع اسبدوانی
break U جداکردن دو بوکسور ازیورتمه به چهارنعل حرکت از دروازه شروع اسبدوانی
burster U ماشینی که برای جداکردن انبوهی زا صفحات کاغذ به کار می رود
fascism U نام حزبی است که موسولینی در فاصله دو جنگ عالمگیر در ایتالیا تاسیس کردو اصول عقاید و فلسفه ان رااز سیستمهای سیاسی مختلف اخذ و بر حسب احتیاج تحریف و تفسیر نمود
osteotomy U برش استخوان و جداکردن و خارج کردن قسمتی از استخوان
vortex separation U جداکردن ذرات مختلف از یک سیال توسط نیروهای گریز ازمرکزی مختلف در حرکت حلقوی یا گردابی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com