English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 70 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
death warrant U حکم اعدام
death warrants U حکم اعدام
death sentence U حکم اعدام
death sentences U حکم اعدام
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
capital U گناه مستوجب اعدام سرمایه
gas chamber U محفظه اعدام با گاز
gas chambers U محفظه اعدام با گاز
execution U اعدام
execution U بدار زدن اعدام اجرا کردن
flag U جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
flags U جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
executioner U مامور اعدام
executioners U مامور اعدام
gas U اعدام با گاز
gases U اعدام با گاز
gassed U اعدام با گاز
gasses U اعدام با گاز
gallows U اعدام
gallows U مستحق اعدام
gallows U چوبه دار مجازات اعدام با دار
execute U اعدام کردن
execute U قانونی کردن اعدام کردن
executed U اعدام کردن
executed U قانونی کردن اعدام کردن
executes U اعدام کردن
executes U قانونی کردن اعدام کردن
executing U اعدام کردن
executing U قانونی کردن اعدام کردن
guillotine U با گیوتین اعدام کردن
guillotined U با گیوتین اعدام کردن
guillotines U با گیوتین اعدام کردن
guillotining U با گیوتین اعدام کردن
extinction U اعدام انهدام
death penalty U کیفر اعدام
death penalty U مجازات اعدام
capital punishment U مجازات اعدام
capital punishment U اعدام مجازات
capital punishment U کیفر اعدام مجازات اعدام
overhang U اعدام کردن
overhangs U اعدام کردن
hanging U اعدام
hanging U محزون مستحق اعدام
hangman U مامور اعدام
hangmen U مامور اعدام
electric chair U صندلی اعدام الکتریکی
electric chair U اعدام بوسیله برق
administered U انجام دادن اعدام کردن
administering U انجام دادن اعدام کردن
administers U انجام دادن اعدام کردن
auto da fe U اجرای حکم اعدام ومجازات شخص مرتد
black cap U کلاهی که هنگام اجرای حکم اعدام برسرمحکوم گذارند
black flag U پرچمی که نشانی اعدام زندانی است
capital offence or crime U گناه مستوجب اعدام
convicted to death U محکوم به اعدام
gallows bird U ادم مستحق اعدام
hang man U مامور اعدام به وسیله دار
quarter session U محاکمی که چهار بار در سال تشکیل می شوند این محاکم صلاحیت رسیدگی به جرایمی را که شخص ممکن است به علت ارتکاب انها به اعدام یاحبس ابد محکوم شود ندارند
the penalty of death U کیفر اعدام
to death penalty U اعدام مجازات
to die on the scaffold U اعدام شدن
under pain of death U با کیفر اعدام
under sentence of death U محکوم به اعدام
death squad U جوخهی اعدام
death squads U جوخهی اعدام
to be broken on the wheel U روی چرخ گاری مردن [نوعی مجازات اعدام در قرون وسطی]
carrying out [of a death sentence] U اجرا [حکم اعدام]
administer U اعدام کردن
to execute somebody for something U کسی را بخاطر چیزی اعدام کردن
executed [judicially killed] <adj.> <past-p.> U اعدام شده
to execute somebody U اعدام کردن [حقوق]
Partial phrase not found.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com