English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
attend U حضور داشتن
attending U حضور داشتن
attends U حضور داشتن
to be in attendance [at an event] U حضور داشتن [در مراسمی ] [اصطلاح رسمی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
tendance U حضور
attendances U حضور
attendance U حضور
in the presence of ... U در حضور ...
presence U حضور
presentment U بیان حضور
roll call U حضور و غیاب
savoir faire U حضور ذهن
tact U حضور ذهن
in my presence U در حضور من [حقوق]
audiences U اجازه حضور
audience U اجازه حضور
before the jvdges U در حضور قاضی
in your presence U در حضور شما
immanency U حضور درهمه جا
non appearance U عدم حضور در
non attendance U عدم حضور
presence of mind U حضور ذهن
non attandance U عدم حضور
common sense U حضور ذهن
immanence U حضور درهمه جا
to put in an appearance U حضور بهم رساندن
process U تکلیف به حضور کردن
processes U تکلیف به حضور کردن
to request the company of: U حضور کسی را خواستن
presence [of somebody] U حضور [کسی] [حقوق]
locus standi U حق حضور در دادگاه یامجلس
call the roll U حضور و غیاب کردن
immediacy U اگاهی حضور ذهن
ubiquity U حضور در همه جا در یک وقت
pluripresence U حضور در چند جا در یک زمان
arrivals U حضور در خدمت فرستی
roll call U حضور و غیاب سازمانی
absence of mind U عدم حضور ذهن
coram judice U در حضور قاضی اصاع
to make ones a U حضور بهم رساندن
omnipresence U حضور در همه جا در ان واحد
arrival U حضور در خدمت فرستی
sit-ins U حضور درمحلی بعنوان اعتراض
Is my presence absolutely necessary? U آیا حضور من لازم است؟
to bring somebody before the judge U کسی را در حضور قاضی آوردن
show up U حاضر شدن حضور یافتن
sit in U حضور درمحلی بعنوان اعتراض
sit-in U حضور درمحلی بعنوان اعتراض
to bring the matter before a court [the judge] U دعوایی را در حضور قاضی آوردن
libation U تقدیم شراب به حضور خدایان
libations U تقدیم شراب به حضور خدایان
bases boaded U ضربه با حضور بازیگران درپایگاههای 1 و 2 و 3
recusance U سرپیچی امتناع از حضور در مجالس عبادت
recusancy U سرپیچی امتناع از حضور در مجالس عبادت
your presence is requested U خواهشمند است حضور بهم رسانید
assists U حضور بهم رساندن توجه کردن
assisting U حضور بهم رساندن توجه کردن
attendance of a doctor U حضور پزشک روی رینگ بوکس
assisted U حضور بهم رساندن توجه کردن
bases empty U ضربه بدون حضور بازیگر درپایگاهها
assist U حضور بهم رساندن توجه کردن
subpoena U کتبا" کسی را به دادگاه یا به حضور مامورتحقیق فراخواندن
subpoenaed U کتبا" کسی را به دادگاه یا به حضور مامورتحقیق فراخواندن
subpoenaing U کتبا" کسی را به دادگاه یا به حضور مامورتحقیق فراخواندن
subpoenas U کتبا" کسی را به دادگاه یا به حضور مامورتحقیق فراخواندن
longest U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> U بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longer U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
preconception U عقیده از قبل تشکیل شده حضور پیش از وقت
preconceptions U عقیده از قبل تشکیل شده حضور پیش از وقت
banc U جلسهای که با حضور کلیه قضات یک دادگاه تشکیل شود
to keep down U زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up U از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
appearance money U پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
nonduty status U حالت یا وضعیت بدون کاری عدم حضور در سر خدمت معلق
barristers U وکیل مدافع وکیلی که حق حضور دردادگاه و دفاع شفاهی را دارد
barrister U وکیل مدافع وکیلی که حق حضور دردادگاه و دفاع شفاهی را دارد
nuncupative will U وصیتی که ابتدا در حضور عدهای ازشهود اعلام و متعاقبا"نوشته میشود
two man rule U قانون حضور یاتصویب دونفره یا تصویب به وسیله دونفر برای انجام کار
time card U کارتی که ساعت حضور وغیاب کارگر روی ان قید میشود گاه برگ
proffers U تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering U تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered U تقدیم داشتن عرضه داشتن
cost U قیمت داشتن ارزش داشتن
abhorred U بیم داشتن از ترس داشتن از
meanest U مقصود داشتن هدف داشتن
differ U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhorring U بیم داشتن از ترس داشتن از
abhors U بیم داشتن از ترس داشتن از
differing U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
to have by heart U ازحفظ داشتن درسینه داشتن
proffer U تقدیم داشتن عرضه داشتن
differs U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
mean U مقصود داشتن هدف داشتن
differed U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meaner U مقصود داشتن هدف داشتن
reside U اقامت داشتن مسکن داشتن
resided U اقامت داشتن مسکن داشتن
resides U اقامت داشتن مسکن داشتن
hoping U انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes U انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped U انتظار داشتن ارزو داشتن
hope U انتظار داشتن ارزو داشتن
upkeep U بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
to have something in reserve U چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
long for U اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
lead a dog's life <idiom> U زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
arrival U زمان حضور زمان رسیدن
arrivals U زمان حضور زمان رسیدن
statute of fraud U قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
early token release U در شبکه FDDI یا Ring-Token سیستمی که به دو Token اجازه حضور در شبکه حلقهای میدهد که مناسب برای وقتی است که ترافیک خط بالا است
monogyny U داشتن یک زن
possess U داشتن
to go hot U تب داشتن
lackvt U کم داشتن
possesses U داشتن
owns U داشتن
to be feverish U تب داشتن
to be in a f. U تب داشتن
to have f. U تب داشتن
doubt U شک داشتن
doubted U شک داشتن
doubting U شک داشتن
doubts U شک داشتن
have U داشتن
having U داشتن
owning U داشتن
possessing U داشتن
relieve U داشتن
relieves U داشتن
redolence U بو داشتن
own U داشتن
relieving U داشتن
owned U داشتن
to hold a meeting U داشتن
intercommon U داشتن
to have U داشتن
bear U در بر داشتن
lacked U کم داشتن
bears U در بر داشتن
to hold U داشتن
lack U کم داشتن
bears U داشتن
wanted U کم داشتن
want U کم داشتن
to possess U داشتن
bear U داشتن
to have possession of U داشتن
lacks U کم داشتن
quake U لرزش داشتن
to keep in U نگاه داشتن
abominate U تنفر داشتن
abominated U تنفر داشتن
abominates U تنفر داشتن
abominating U تنفر داشتن
hear U خبر داشتن
vibrated U ارتعاش داشتن
hears U خبر داشتن
quaked U لرزش داشتن
to keep any one waiting U نگاه داشتن
to keep a fast U روزه داشتن
to keep a carriage U درشکه داشتن
contradicts U تناقض داشتن با
valuing U گرامی داشتن
hunger U اشتیاق داشتن
to know by heart U ازحفظ داشتن
to know for certain U یقین داشتن
vibrating U ارتعاش داشتن
vibrates U ارتعاش داشتن
vibrate U ارتعاش داشتن
scoots U سرعت داشتن
scooting U سرعت داشتن
scooted U سرعت داشتن
scoot U سرعت داشتن
to keep watch U پاس داشتن
to keep up prices U نرخهارابالانگاه داشتن
tolerate U طاقت داشتن
contradict U تناقض داشتن با
to keep shop U دکان داشتن
value U گرامی داشتن
implying U دلالت داشتن
imply U دلالت داشتن
implies U دلالت داشتن
values U گرامی داشتن
tolerating U طاقت داشتن
tolerates U طاقت داشتن
tolerated U طاقت داشتن
deserves U استحقاق داشتن
to fondle to the heart U گرامی داشتن
to have in remembrance U بخاطر داشتن
to have in stock U موجود داشتن
bipolarity U داشتن دو قطب
outclassing U برتری داشتن بر
bestowon U ارزی داشتن
bear on U نسبت داشتن
to have in view U در نظر داشتن
to have patience U شکیبایی داشتن
amativeness U دوست داشتن
to have the pull of U برتری داشتن بر
to have in remembrance U یاد داشتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com