Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
maximum efficiency
U
حداکثر کارائی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
effectiveness
U
کارائی
performances
U
کارائی
performance
U
کارائی
production efficiency
U
کارائی تولید
production efficiency
U
کارائی در تولید
performances
U
میزان کارائی
performances
U
سطح کارائی
tax efficiency
U
کارائی مالیاتی
performance
U
میزان کارائی
performance
U
سطح کارائی
absolute efficiency
U
کارائی مطلق
economic efficiency
U
کارائی اقتصادی
marginal efficiency of capital
U
کارائی نهائی سرمایه
absolute deficiency
U
عدم کارائی مطلق
equity versus efficiency
U
برابری در مقابل کارائی
roundabout production
U
تولید با کارائی بیشتر
decreasing marginal efficiency of capita
U
کارائی نهائی نزولی سرمایه
marginal efficiency of investment
U
کارائی نهائی سرمایه گذاری
uprating
U
بهبود میزان کارائی
[مهندسی]
bound
U
انچه که کارائی یک سیستم رامحدود میکند
marginal efficiency of investment schedu
U
نمودار کارائی نهائی سرمایه گذاری
max min system
U
سیستم حداکثر و حداقل سیستم انبارداری که در ان حداقل و حداکثر موجودی تعیین میگردد
maximal oxygen consumption
U
حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal oxygen uptake
U
حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal aerobic power
U
بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر اکسیژن مصرفی حداکثر توان توازی
capacity cost
U
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
power function
U
این تابع در حقیقت چگونگی کارائی ازمون فرضهای اماری رابررسی مینماید
nonmonetarists
U
ان دسته از اقتصاددانانی هستندکه برای سیاستهای مالی کارائی بیشتری قائل هستند
monetary school
U
مکتب اقتصادی تحت رهبری میلتون فریدمن که معتقد به کارائی بیشترسیاست پولی نسبت به سیاست مالی در اقتصاد است
uttermost
U
حداکثر
peaks
U
حداکثر
outside
U
حداکثر
outsides
U
حداکثر
endurance
U
حداکثر
maximum
U
حداکثر
peaking
U
حداکثر
peak
U
حداکثر
maximal
U
حداکثر
maximum efficiency
U
راندمان حداکثر
maximum deflection
U
انحراف حداکثر
maximum power demand
U
مصرف حداکثر
global maximum
U
حداکثر مطلق
maximum ratings
U
مقدار حداکثر
maximum frequency
U
فرکانس حداکثر
maximum prr ermissible
U
مجاز حداکثر
maximum profit
U
حداکثر سود
maximum energy
U
انرژی حداکثر
flat out
U
حداکثر سرعت
flank speed
U
حداکثر سرعت
maximum price
U
حداکثر بها
full bore
U
حداکثر تلاش
maximum output
U
خروجی حداکثر
full speed
U
حداکثر سرعت
maximum performance
U
کارایی حداکثر
intensity maximum
U
حداکثر شدت
maximum performance
U
عملکرد حداکثر
maximum moment
U
حداکثر لنگر
maximum amplitude
U
دامنه حداکثر
maximum available powere
U
توان حداکثر
maximum capacity
U
فرفیت حداکثر
maximum current
U
جریان حداکثر
peak current
U
جریان حداکثر
maximum load
U
بار حداکثر
maximum limited stress
U
تنش حداکثر
maximum deviation
U
انحراف حداکثر
maximization
U
به حداکثر رسانیدن
maximal
U
وابسته به حداکثر
maximum density
U
حداکثر تراکم
maximum detector
U
اشکارساز حداکثر
maximum duration
U
زمان حداکثر
maximum demand
U
بار حداکثر
maximum gain
U
تقویت حداکثر
maximum of intensity
U
حداکثر شدت
submaximal
U
زیر حداکثر
peak demand
U
حداکثر تقاضا
peak load
U
حداکثر بار
peak load
U
بار حداکثر
high tide
U
حداکثر مد دریا
peak output
U
حداکثر تولید
peak speed
U
حداکثر سرعت
peak voltage
U
ولتاژ حداکثر
price ceilings
U
حداکثر قیمت
high tides
U
حداکثر مد دریا
payload
U
حداکثر بار
relative maximum
U
حداکثر نسبی
peaks
U
حداکثر کاکل
supercharge
U
خرج حداکثر
peak
U
حداکثر کاکل
payloads
U
حداکثر بار
optimum height
U
حداکثر ارتفاع
wage ceiling
U
حداکثر دستمزد
maximum speed
U
حداکثر سرعت
peaking
U
حداکثر کاکل
maximum thermometer
U
گرماسنج حداکثر
maximum slope
U
حداکثر شیب
maximum work
U
کار حداکثر
maximum value
U
مقدار حداکثر
maximum landing weight
U
حداکثر وزن فرود
maximum gate trigger voltage
U
ولتاژ احتراق حداکثر
maximum gate trigger current
U
جریان احتراق حداکثر
maximum operating voltage
U
ولتاژ کار حداکثر
maximum load
U
بار گذاری حداکثر
traffic peak
U
حداکثر عبور و مرور
maximum in power gain
U
تقویت قدرت حداکثر
maximum light transmission
U
انتقال نور حداکثر
utmost good faith
U
حداکثر حسن نیت
maximum input frequency
U
فرکانس ورودی حداکثر
full blast
<adv.>
U
در حداکثر قدرت یا شدت
at full blast
<adv.>
U
در حداکثر قدرت یا شدت
maximum liklihood method
U
روش حداکثر احتمال
ultimate bearing capacity
U
حداکثر فشار متحمل پی
maximum modulating frequency
U
فرکانس حداکثر مدولاسیون
maxvo
U
حداکثر اکسیژن مصرفی
maximum wavelength
U
طول موج حداکثر
maximum probility detection
U
تعیین احتمال حداکثر
maximum temperature
U
درجه حرارت حداکثر
maximum take off weight
U
حداکثر وزن برخاستن
maximum stock
U
حداکثر موجودی انبار
maximum sound pressure
U
فشار صوت حداکثر
maximum ratings
U
مقدار نامی حداکثر
maximum reverse r.m.s. voltage
U
ولتاژ سد موثر حداکثر
maxvo
U
حداکثر توان هوازی
maximum power operation
U
کار با توان حداکثر
maximum power gain
U
تقویت توان حداکثر
utility maximization
U
به حداکثر رسانیدن مطلوبیت
pron to
U
با حداکثر سرعت ممکن
profit maximization
U
به حداکثر رسانیدن سود
principle of miximum overlap
U
اصل حداکثر همپوشانی
peak strenght
U
حداکثر استعداد مجاز
maximum output voltage
U
ولتاژ خروجی حداکثر
maximum permissible load
U
بار مجاز حداکثر
maximum permissible voltage
U
ولتاژ مجاز حداکثر
maximum scattering angle
U
زاویه پراکندگی حداکثر
maximum and minimum thermometer
U
گرماسنج حداقل و حداکثر
extreme
U
حداکثر درمنتهی الیه
marginal
U
حداکثر نزدیک به انتها
closed height
U
حداکثر ارتفاع لیفتراک
utmost
U
منتهای کوشش حداکثر
daily flood peak
U
حداکثر سیل روزانه
high water
U
حداکثر ارتفاع اب مد دریا
sprint
U
با حداکثر سرعت دویدن
flank speed
U
حداکثر سرعت قایق
high run
U
حداکثر امتیاز در یک دوربیلیارد
sprinted
U
با حداکثر سرعت دویدن
ceiling price
U
حداکثر قیمت قانونی
sprints
U
با حداکثر سرعت دویدن
maximum allowable concentration
U
حداکثر غلظت مجاز
endurance time
U
سرعت حداکثر مداوم
angle of repose
U
حداکثر شیب استقرار
low tide
U
حداکثر جذر دریا
maximum flexibility
U
خمش پذیری حداکثر
maximum direction finding
U
جهت یابی حداکثر
breaking load
U
حداکثر تحمل بار
maximum demand pointer
U
عقربه مصرف حداکثر
maximum demand meter
U
حداکثر مقدار سنج
ceiling prices
U
حداکثر قیمت قانونی
maximum natality
U
حداکثر زاد و ولد
maximum current rating
U
جریان نامی حداکثر
maximum control current
U
جریان کنترل حداکثر
deadweight tonnage
U
حداکثر تناژ وسیله نقلیه
maximum recording attachment
U
دستگاه ضبط کننده حداکثر
maximum scale value
U
مقدار درجه بندی حداکثر
wall up
U
رسیدن موج به حداکثر اوج
plimsoll mark
U
خط شاخص حداکثر وزن بارکشتی
payload
U
حداکثر قابلیت حمل بار
payloads
U
حداکثر قابلیت حمل بار
capacity load
U
حداکثر فرفیت بارگیری ناو
maximum surface temperature
U
درجه حرارت سطحی حداکثر
ramp weight
U
حداکثر وزن ممکن هواپیما
maximum likelihood method
U
روش حداکثر درست نمایی
maximum range
U
حداکثر برد جنگ افزار
layer depth
U
که در ان سرعت صوت به حداکثر می رسد
to have
[or bear]
a maximum
[minimum]
load of something
U
حداکثر
[حداقل]
باری را پذیرفتن
powers
U
حداکثر تلاش در کمترین زمان
powering
U
حداکثر تلاش در کمترین زمان
powered
U
حداکثر تلاش در کمترین زمان
maximum r.m.s. on state current
U
جریان رفت موثر حداکثر
maximum load rating
U
قابلیت بارگیری نامی حداکثر
power
U
حداکثر تلاش در کمترین زمان
throughput
U
حداکثر فرفیت میزان محصول
maximum forward r.m.s. on state current
U
جریان رفت موثر حداکثر
in the groove
<idiom>
U
حداکثر کار را انجام دادن
hull speed
U
حداکثر سرعت نظری قایق
ultimate compressive strength
U
حداکثر مقاومت دربرابر فشار
extremum
U
حداکثر یا حداقل تابع ریاضی
maximum safe temperature
U
درجه حرارت مجاز حداکثر
maximum powerpoint voltage
U
ولتاژ در نقطه توان حداکثر
maximum power point current
U
جریان در نقطه توان حداکثر
great tropic range
U
حداکثر اختلاف جذر و مداستوایی
hard charge
U
بشدت و حداکثر سرعت راندن
transition level
U
سطح حداکثر انحراف درارتفاع پرواز
brushes
U
به حداکثر سرعت رفتن اسب درمسابقه
speed limits
U
حداکثر سرعت مجز در جاده ها وغیره
to rack rent
U
حداکثر اجاره رابر ملکی بستن
speed limit
U
حداکثر سرعت مجز در جاده ها وغیره
permissible velocity
U
حداکثر سرعت اب در یک کانال که ایجادفرایش نکند
vertex height
U
قله مسیرگلوله حداکثر ارتفاع منحنی
to put one's best foot formost
<idiom>
حداکثر تلاش خود را به کار بستن.
brush
U
به حداکثر سرعت رفتن اسب درمسابقه
maximum current circuit breaker
U
کلید قطع کننده جریان حداکثر
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com