English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
maximum demand meter U حداکثر مقدار سنج
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
maximum permissible temperature rise U حداکثر مقدار افزایش درجه حرارت مجاز
maximum ratings U مقدار حداکثر
maximum ratings U مقدار نامی حداکثر
maximum scale value U مقدار درجه بندی حداکثر
maximum value U مقدار حداکثر
Other Matches
setting up U 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
sets U 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
set U 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
incremental computer U دادهای که اختلاف مقدار فعلی با مقدار اصلی را نشان میدهد
table U استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
tabled U استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
tables U استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
tabling U استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
max min system U سیستم حداکثر و حداقل سیستم انبارداری که در ان حداقل و حداکثر موجودی تعیین میگردد
maximal oxygen consumption U حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal oxygen uptake U حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal aerobic power U بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر اکسیژن مصرفی حداکثر توان توازی
capacity cost U هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
default U مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting U مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults U مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulted U مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
paasche price index U یعنی حاصلضرب قیمت و مقدار پایه بخش برحاصلضرب قیمت و مقدار درسال جاری
dosages U مقدار معینی از یک دارو مقدار دوز یک خوراک دارو
dosage U مقدار معینی از یک دارو مقدار دوز یک خوراک دارو
law of demand U براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
bandwidth U در شبکه گسترده استفاده میشود و به کاربر اجازه هر مقدار ارسال اطلاعات میدهد و شبکه برای ارسال این مقدار اطلاعات تنظیم شده است
retention money U مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
peak U حداکثر
peaking U حداکثر
outside U حداکثر
peaks U حداکثر
uttermost U حداکثر
endurance U حداکثر
outsides U حداکثر
maximal U حداکثر
maximum U حداکثر
supercharge U خرج حداکثر
maximum energy U انرژی حداکثر
maximum efficiency U راندمان حداکثر
peak voltage U ولتاژ حداکثر
maximum density U حداکثر تراکم
maximum detector U اشکارساز حداکثر
maximum efficiency U حداکثر کارائی
maximum duration U زمان حداکثر
submaximal U زیر حداکثر
maximum output U خروجی حداکثر
maximum moment U حداکثر لنگر
maximum profit U حداکثر سود
maximum load U بار حداکثر
maximum limited stress U تنش حداکثر
maximum prr ermissible U مجاز حداکثر
maximum price U حداکثر بها
maximum performance U عملکرد حداکثر
payload U حداکثر بار
maximum performance U کارایی حداکثر
relative maximum U حداکثر نسبی
price ceilings U حداکثر قیمت
maximum gain U تقویت حداکثر
maximum frequency U فرکانس حداکثر
maximum power demand U مصرف حداکثر
maximum of intensity U حداکثر شدت
maximum demand U بار حداکثر
peaks U حداکثر کاکل
maximal U وابسته به حداکثر
maximum speed U حداکثر سرعت
peaking U حداکثر کاکل
intensity maximum U حداکثر شدت
payloads U حداکثر بار
maximum thermometer U گرماسنج حداکثر
global maximum U حداکثر مطلق
maximum deviation U انحراف حداکثر
peak U حداکثر کاکل
full speed U حداکثر سرعت
full bore U حداکثر تلاش
optimum height U حداکثر ارتفاع
flank speed U حداکثر سرعت
flat out U حداکثر سرعت
maximum work U کار حداکثر
wage ceiling U حداکثر دستمزد
maximum slope U حداکثر شیب
peak demand U حداکثر تقاضا
maximum available powere U توان حداکثر
maximum capacity U فرفیت حداکثر
peak load U بار حداکثر
maximum current U جریان حداکثر
peak current U جریان حداکثر
peak output U حداکثر تولید
peak speed U حداکثر سرعت
maximum deflection U انحراف حداکثر
peak load U حداکثر بار
maximum amplitude U دامنه حداکثر
high tide U حداکثر مد دریا
high tides U حداکثر مد دریا
maximization U به حداکثر رسانیدن
maxvo U حداکثر توان هوازی
maxvo U حداکثر اکسیژن مصرفی
peak strenght U حداکثر استعداد مجاز
profit maximization U به حداکثر رسانیدن سود
pron to U با حداکثر سرعت ممکن
maximum reverse r.m.s. voltage U ولتاژ سد موثر حداکثر
maximum scattering angle U زاویه پراکندگی حداکثر
maximum stock U حداکثر موجودی انبار
principle of miximum overlap U اصل حداکثر همپوشانی
maximum wavelength U طول موج حداکثر
maximum probility detection U تعیین احتمال حداکثر
maximum take off weight U حداکثر وزن برخاستن
maximum sound pressure U فشار صوت حداکثر
maximum temperature U درجه حرارت حداکثر
maximum power operation U کار با توان حداکثر
extreme U حداکثر درمنتهی الیه
utmost U منتهای کوشش حداکثر
high run U حداکثر امتیاز در یک دوربیلیارد
angle of repose U حداکثر شیب استقرار
utmost good faith U حداکثر حسن نیت
utility maximization U به حداکثر رسانیدن مطلوبیت
closed height U حداکثر ارتفاع لیفتراک
ultimate bearing capacity U حداکثر فشار متحمل پی
maximum allowable concentration U حداکثر غلظت مجاز
endurance time U سرعت حداکثر مداوم
maximum control current U جریان کنترل حداکثر
maximum current rating U جریان نامی حداکثر
traffic peak U حداکثر عبور و مرور
low tide U حداکثر جذر دریا
breaking load U حداکثر تحمل بار
ceiling price U حداکثر قیمت قانونی
ceiling prices U حداکثر قیمت قانونی
marginal U حداکثر نزدیک به انتها
daily flood peak U حداکثر سیل روزانه
flank speed U حداکثر سرعت قایق
at full blast <adv.> U در حداکثر قدرت یا شدت
high water U حداکثر ارتفاع اب مد دریا
maximum demand pointer U عقربه مصرف حداکثر
maximum direction finding U جهت یابی حداکثر
maximum flexibility U خمش پذیری حداکثر
maximum landing weight U حداکثر وزن فرود
maximum light transmission U انتقال نور حداکثر
maximum liklihood method U روش حداکثر احتمال
maximum load U بار گذاری حداکثر
maximum modulating frequency U فرکانس حداکثر مدولاسیون
maximum natality U حداکثر زاد و ولد
maximum operating voltage U ولتاژ کار حداکثر
maximum output voltage U ولتاژ خروجی حداکثر
maximum permissible load U بار مجاز حداکثر
maximum permissible voltage U ولتاژ مجاز حداکثر
maximum input frequency U فرکانس ورودی حداکثر
maximum power gain U تقویت توان حداکثر
maximum and minimum thermometer U گرماسنج حداقل و حداکثر
maximum gate trigger current U جریان احتراق حداکثر
maximum gate trigger voltage U ولتاژ احتراق حداکثر
maximum in power gain U تقویت قدرت حداکثر
full blast <adv.> U در حداکثر قدرت یا شدت
sprint U با حداکثر سرعت دویدن
sprinted U با حداکثر سرعت دویدن
sprints U با حداکثر سرعت دویدن
maximum forward r.m.s. on state current U جریان رفت موثر حداکثر
capacity load U حداکثر فرفیت بارگیری ناو
maximum power point current U جریان در نقطه توان حداکثر
maximum surface temperature U درجه حرارت سطحی حداکثر
maximum powerpoint voltage U ولتاژ در نقطه توان حداکثر
layer depth U که در ان سرعت صوت به حداکثر می رسد
deadweight tonnage U حداکثر تناژ وسیله نقلیه
maximum r.m.s. on state current U جریان رفت موثر حداکثر
extremum U حداکثر یا حداقل تابع ریاضی
maximum safe temperature U درجه حرارت مجاز حداکثر
hard charge U بشدت و حداکثر سرعت راندن
maximum recording attachment U دستگاه ضبط کننده حداکثر
maximum load rating U قابلیت بارگیری نامی حداکثر
maximum likelihood method U روش حداکثر درست نمایی
great tropic range U حداکثر اختلاف جذر و مداستوایی
maximum range U حداکثر برد جنگ افزار
hull speed U حداکثر سرعت نظری قایق
powered U حداکثر تلاش در کمترین زمان
ultimate compressive strength U حداکثر مقاومت دربرابر فشار
plimsoll mark U خط شاخص حداکثر وزن بارکشتی
powers U حداکثر تلاش در کمترین زمان
to have [or bear] a maximum [minimum] load of something U حداکثر [حداقل] باری را پذیرفتن
powering U حداکثر تلاش در کمترین زمان
payloads U حداکثر قابلیت حمل بار
ramp weight U حداکثر وزن ممکن هواپیما
power U حداکثر تلاش در کمترین زمان
wall up U رسیدن موج به حداکثر اوج
payload U حداکثر قابلیت حمل بار
in the groove <idiom> U حداکثر کار را انجام دادن
throughput U حداکثر فرفیت میزان محصول
to put one's best foot formost <idiom> حداکثر تلاش خود را به کار بستن.
vertex height U قله مسیرگلوله حداکثر ارتفاع منحنی
brush U به حداکثر سرعت رفتن اسب درمسابقه
road capacity U کشش جاده ازنظر حداکثر ترافیک
to rack rent U حداکثر اجاره رابر ملکی بستن
speed limits U حداکثر سرعت مجز در جاده ها وغیره
speed limit U حداکثر سرعت مجز در جاده ها وغیره
transition level U سطح حداکثر انحراف درارتفاع پرواز
maximum current circuit breaker U کلید قطع کننده جریان حداکثر
mean distance U فاصله حداکثر وحداقل سیاره از قمر
permissible velocity U حداکثر سرعت اب در یک کانال که ایجادفرایش نکند
brushes U به حداکثر سرعت رفتن اسب درمسابقه
great diurnal range U حداکثر اختلاف جذر و مد بیست و چهار ساعته
hovering ceiling U حداکثر سقف پرواز ثابت درنزدیک زمین
to have a maximum limit [of something] U [به] حداکثر [چیزی یا مقداری] اعتبار داشتن [اقتصاد]
maximum gradeability U حداکثر شیب قابل عبور به وسیله خودرو
optimize U کار کردن چیزی با حداکثر کارایی ممکن
supercharge U خرجی که حداکثر سرعت ابتدایی با ان بدست می اید
checksum U آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
check total U آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com