English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
high run U حداکثر امتیاز در یک دوربیلیارد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
point after touchdown [یک امتیاز با گذراندن توپ بر فراز دروازه با ضربه پا پس از کسب شش امتیاز با رسیدن به پشت خط پایان]
overtime U وقت نامحدودپس از تساوی در امتیاز 41برای کسب دو امتیاز
handicap U امتیاز برای ایجاد تعادل امتیاز تعادلی
handicaps U امتیاز برای ایجاد تعادل امتیاز تعادلی
max min system U سیستم حداکثر و حداقل سیستم انبارداری که در ان حداقل و حداکثر موجودی تعیین میگردد
handicap U مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
rugby point U امتیاز 3 یا 4 برای رساندن توپ به پشت خط پایان امتیاز 2 برای ضربه با پاوفرستان توپ از روی دروازه
handicaps U مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
maximal aerobic power U بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر اکسیژن مصرفی حداکثر توان توازی
maximal oxygen consumption U حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal oxygen uptake U حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
capacity cost U هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
badminton U بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
peak U حداکثر
peaking U حداکثر
peaks U حداکثر
endurance U حداکثر
uttermost U حداکثر
outside U حداکثر
maximum U حداکثر
maximal U حداکثر
outsides U حداکثر
maximum performance U عملکرد حداکثر
maximum moment U حداکثر لنگر
maximum of intensity U حداکثر شدت
maximum load U بار حداکثر
maximum output U خروجی حداکثر
payload U حداکثر بار
maximum thermometer U گرماسنج حداکثر
maximum speed U حداکثر سرعت
maximum slope U حداکثر شیب
high tide U حداکثر مد دریا
high tides U حداکثر مد دریا
maximum ratings U مقدار حداکثر
maximum prr ermissible U مجاز حداکثر
maximum profit U حداکثر سود
maximum price U حداکثر بها
maximum power demand U مصرف حداکثر
maximum performance U کارایی حداکثر
payloads U حداکثر بار
maximum limited stress U تنش حداکثر
maximum gain U تقویت حداکثر
maximum current U جریان حداکثر
maximum capacity U فرفیت حداکثر
intensity maximum U حداکثر شدت
maximum available powere U توان حداکثر
maximum amplitude U دامنه حداکثر
maximization U به حداکثر رسانیدن
maximal U وابسته به حداکثر
global maximum U حداکثر مطلق
full speed U حداکثر سرعت
full bore U حداکثر تلاش
flank speed U حداکثر سرعت
maximum deflection U انحراف حداکثر
maximum deviation U انحراف حداکثر
maximum demand U بار حداکثر
maximum frequency U فرکانس حداکثر
peak U حداکثر کاکل
peaking U حداکثر کاکل
peaks U حداکثر کاکل
peak current U جریان حداکثر
maximum energy U انرژی حداکثر
maximum efficiency U راندمان حداکثر
maximum efficiency U حداکثر کارائی
maximum duration U زمان حداکثر
maximum detector U اشکارساز حداکثر
maximum density U حداکثر تراکم
flat out U حداکثر سرعت
maximum value U مقدار حداکثر
peak load U بار حداکثر
submaximal U زیر حداکثر
supercharge U خرج حداکثر
wage ceiling U حداکثر دستمزد
price ceilings U حداکثر قیمت
relative maximum U حداکثر نسبی
peak output U حداکثر تولید
peak speed U حداکثر سرعت
peak voltage U ولتاژ حداکثر
peak load U حداکثر بار
peak demand U حداکثر تقاضا
maximum work U کار حداکثر
optimum height U حداکثر ارتفاع
maximum and minimum thermometer U گرماسنج حداقل و حداکثر
ultimate bearing capacity U حداکثر فشار متحمل پی
maximum demand pointer U عقربه مصرف حداکثر
maximum demand meter U حداکثر مقدار سنج
utility maximization U به حداکثر رسانیدن مطلوبیت
utmost good faith U حداکثر حسن نیت
maximum current rating U جریان نامی حداکثر
maximum direction finding U جهت یابی حداکثر
maximum landing weight U حداکثر وزن فرود
maximum input frequency U فرکانس ورودی حداکثر
traffic peak U حداکثر عبور و مرور
maximum in power gain U تقویت قدرت حداکثر
maximum gate trigger voltage U ولتاژ احتراق حداکثر
maximum gate trigger current U جریان احتراق حداکثر
pron to U با حداکثر سرعت ممکن
maximum temperature U درجه حرارت حداکثر
maximum flexibility U خمش پذیری حداکثر
maximum control current U جریان کنترل حداکثر
endurance time U سرعت حداکثر مداوم
daily flood peak U حداکثر سیل روزانه
closed height U حداکثر ارتفاع لیفتراک
ceiling prices U حداکثر قیمت قانونی
breaking load U حداکثر تحمل بار
angle of repose U حداکثر شیب استقرار
extreme U حداکثر درمنتهی الیه
marginal U حداکثر نزدیک به انتها
utmost U منتهای کوشش حداکثر
low tide U حداکثر جذر دریا
maximum allowable concentration U حداکثر غلظت مجاز
high water U حداکثر ارتفاع اب مد دریا
full blast <adv.> U در حداکثر قدرت یا شدت
at full blast <adv.> U در حداکثر قدرت یا شدت
flank speed U حداکثر سرعت قایق
ceiling price U حداکثر قیمت قانونی
maximum light transmission U انتقال نور حداکثر
maximum power gain U تقویت توان حداکثر
maximum ratings U مقدار نامی حداکثر
maximum natality U حداکثر زاد و ولد
principle of miximum overlap U اصل حداکثر همپوشانی
maximum operating voltage U ولتاژ کار حداکثر
maximum wavelength U طول موج حداکثر
maximum output voltage U ولتاژ خروجی حداکثر
peak strenght U حداکثر استعداد مجاز
sprint U با حداکثر سرعت دویدن
maximum probility detection U تعیین احتمال حداکثر
sprinted U با حداکثر سرعت دویدن
sprints U با حداکثر سرعت دویدن
maximum permissible load U بار مجاز حداکثر
maximum permissible voltage U ولتاژ مجاز حداکثر
maximum power operation U کار با توان حداکثر
maximum reverse r.m.s. voltage U ولتاژ سد موثر حداکثر
maximum take off weight U حداکثر وزن برخاستن
profit maximization U به حداکثر رسانیدن سود
maxvo U حداکثر توان هوازی
maximum stock U حداکثر موجودی انبار
maximum modulating frequency U فرکانس حداکثر مدولاسیون
maximum liklihood method U روش حداکثر احتمال
maxvo U حداکثر اکسیژن مصرفی
maximum sound pressure U فشار صوت حداکثر
maximum scattering angle U زاویه پراکندگی حداکثر
maximum load U بار گذاری حداکثر
maximum recording attachment U دستگاه ضبط کننده حداکثر
maximum powerpoint voltage U ولتاژ در نقطه توان حداکثر
layer depth U که در ان سرعت صوت به حداکثر می رسد
in the groove <idiom> U حداکثر کار را انجام دادن
hull speed U حداکثر سرعت نظری قایق
maximum safe temperature U درجه حرارت مجاز حداکثر
deadweight tonnage U حداکثر تناژ وسیله نقلیه
maximum scale value U مقدار درجه بندی حداکثر
capacity load U حداکثر فرفیت بارگیری ناو
maximum range U حداکثر برد جنگ افزار
great tropic range U حداکثر اختلاف جذر و مداستوایی
hard charge U بشدت و حداکثر سرعت راندن
maximum surface temperature U درجه حرارت سطحی حداکثر
extremum U حداکثر یا حداقل تابع ریاضی
to have [or bear] a maximum [minimum] load of something U حداکثر [حداقل] باری را پذیرفتن
maximum power point current U جریان در نقطه توان حداکثر
payloads U حداکثر قابلیت حمل بار
maximum likelihood method U روش حداکثر درست نمایی
maximum forward r.m.s. on state current U جریان رفت موثر حداکثر
ramp weight U حداکثر وزن ممکن هواپیما
ultimate compressive strength U حداکثر مقاومت دربرابر فشار
payload U حداکثر قابلیت حمل بار
maximum r.m.s. on state current U جریان رفت موثر حداکثر
power U حداکثر تلاش در کمترین زمان
powered U حداکثر تلاش در کمترین زمان
powering U حداکثر تلاش در کمترین زمان
maximum load rating U قابلیت بارگیری نامی حداکثر
powers U حداکثر تلاش در کمترین زمان
plimsoll mark U خط شاخص حداکثر وزن بارکشتی
wall up U رسیدن موج به حداکثر اوج
throughput U حداکثر فرفیت میزان محصول
speed limits U حداکثر سرعت مجز در جاده ها وغیره
brushes U به حداکثر سرعت رفتن اسب درمسابقه
to put one's best foot formost <idiom> حداکثر تلاش خود را به کار بستن.
mean distance U فاصله حداکثر وحداقل سیاره از قمر
vertex height U قله مسیرگلوله حداکثر ارتفاع منحنی
maximum current circuit breaker U کلید قطع کننده جریان حداکثر
permissible velocity U حداکثر سرعت اب در یک کانال که ایجادفرایش نکند
speed limit U حداکثر سرعت مجز در جاده ها وغیره
to rack rent U حداکثر اجاره رابر ملکی بستن
transition level U سطح حداکثر انحراف درارتفاع پرواز
brush U به حداکثر سرعت رفتن اسب درمسابقه
road capacity U کشش جاده ازنظر حداکثر ترافیک
franchise U امتیاز
francs U امتیاز
franc U امتیاز
run U یک امتیاز
runs U یک امتیاز
point U امتیاز
prominency U امتیاز
prerogative U امتیاز
prerogatives U امتیاز
prominence U امتیاز
franchises U امتیاز
upper hand U امتیاز
game bird U یک امتیاز
pre eminence U امتیاز
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com