Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 103 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
sure-fire
U
حتما موفق
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
well
<adv.>
U
حتما
of necessity
U
حتما
indispensably
U
حتما
inevitable
U
حتما
by all means
<adv.>
U
حتما
definitely
<adv.>
U
حتما
quite
[completely, perfectly]
<adv.>
U
حتما
certainly
U
حتما
absolutely
<adv.>
U
حتما
presently
U
حتما انا
he is safe to be there
U
حتما انجاخواهدبود
without fail
U
حتما البته بی تخلف
You must be out of your mind (senses).
U
حتما" دیوانه شدی
sure thing
<idiom>
U
حتما اتفاق افتادن
He must have a hand in it.
U
حتما" دراینکار دست دارد
you must have know this
U
حتما` این مطلب را شمامیدانستید
It's Lombard Street to a China orange.
<idiom>
U
بطور قطع
[حتما]
اتفاق می افتد.
Make sure you give it back.
U
حتما
[آن چیز را]
به من برگردانید.
[چیزی که به کسی قرض داده می شود.]
He feels he must have the last word.
U
او فکر می کند که حتما باید حرف خودش را به کرسی بنشاند.
upbeat
U
موفق
prosperous
U
موفق
throve
U
موفق شد
successful
<adj.>
U
موفق
lucrative
U
موفق
successful
U
موفق
to go wrong
U
موفق نشدن
to fall through
U
موفق نشدن
go over well
<idiom>
U
موفق بودن
to make a shift
U
موفق شدن
have it made
<idiom>
U
موفق بودن
make a hit
<idiom>
U
موفق شدن
fall short (of one's expectations)
<idiom>
U
موفق نشدن
I made good my escape .
U
موفق به فرار شد
come off
<idiom>
U
موفق شدن
hot hand
U
پرتاب موفق
to come through
U
موفق شدن
attains
U
موفق شدن
attaining
U
موفق شدن
attained
U
موفق شدن
attain
U
موفق شدن
wow
U
موفق شدن
to pull through
U
موفق شدن
wowed
U
موفق شدن
wowing
U
موفق شدن
wows
U
موفق شدن
arrive
U
موفق شدن
fay
U
موفق شدن
arrived
U
موفق شدن
arrives
U
موفق شدن
arriving
U
موفق شدن
two-way
U
موفق در حمله و دفاع
manage to do it
U
موفق بانجام ان شدن
carry the day
<idiom>
U
برنده یا موفق شدن
turn the trick
<idiom>
U
درکاری که میخواست موفق شدن
to go places
U
موفق شدن
[در زندگی یا شغل]
converts
U
پنالتی موفق گل با پرتاب ازاد
to collapse
U
موفق نشدن
[مذاکره یا فرضیه]
to come up in the world
U
موفق شدن
[در زندگی یا شغل]
I have no doubt that you wI'll succeed.
U
تردیدی ندارم که موفق می شوید
I could never make her understand .
U
هرگز موفق نشدم به او بفهمانم
prosper
U
رونق یافتن موفق شدن
prospering
U
رونق یافتن موفق شدن
prospers
U
رونق یافتن موفق شدن
hit and miss
U
گاهی موفق وگاهی مغلوب
god speed you
U
کامیاب شوید موفق باشید
nojoy
U
موفقیتی نیست موفق نشدم
put across
U
باحقه بازی موفق شدن
to get sight of a person
U
موفق بدیدن کسی شدن
succeeds
U
موفق شدن نتیجه بخشیدن
succeeded
U
موفق شدن نتیجه بخشیدن
succeed
U
موفق شدن نتیجه بخشیدن
hit
U
جستجوی موفق در پایگاه داده
hits
U
جستجوی موفق در پایگاه داده
hitting
U
جستجوی موفق در پایگاه داده
connects
U
ضربه موفق در پایگاه دوم
to f. in the pan
U
باوجودجوشش وکوشش موفق نشدن
connect
U
ضربه موفق در پایگاه دوم
convert
U
پنالتی موفق گل با پرتاب ازاد
converted
U
پنالتی موفق گل با پرتاب ازاد
converting
U
پنالتی موفق گل با پرتاب ازاد
prospered
U
رونق یافتن موفق شدن
i managed to do it
U
موفق شدم که ان کار را انجام دهم
to get any ones speech
U
موفق بشنیدن نطق کسی شدن
Supposing we do not succeedd, then waht?
U
حالا آمدیم و موفق نشدیم بعدچی؟
throw up one's hands
<idiom>
U
توقف تلاش ،پذیرش موفق نشدن
smash hit
<idiom>
U
نمایش ،بازی یا فیلم خیلی موفق
get to first base
<idiom>
U
موفق بودن ،شروع خوبی راداشتند
deliver the goods
<idiom>
U
موفق درانجام کاری که خوب انتظار میرود
to be a dead duck
U
امکان موفق شدن را نداشتن
[چیزی یا کسی]
make the grade
<idiom>
U
منظم کردن، موفق بودن ،حاضر شدن
You wI'll fail unless you work harder .
U
موفق نخواهی شد مگه اینکه تلاش بیشتری بکنی
He'll never get anywhere.
U
او
[مرد]
هیچوقت موفق نمی شود.
[در زندگیش یا کارش]
failed
U
عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
fail
U
عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
fails
U
عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
to score with a girl
<idiom>
U
موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری
[اصطلاح روزمره]
He'll never amount to anything.
<idiom>
U
او
[مرد]
هیچوقت موفق نمی شود.
[در زندگیش یا کارش]
[اصطلاح روزمره]
It appears questionable whether he will manage to do that.
U
بحث برانگیز به نظر می رسد که آیا او موفق به انجام این کار بشود.
misses
U
موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
miss
U
موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
missed
U
موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
to strike oil
U
کامیاب شدن موفق شدن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com