Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
Now that it's summer the thing to do would be to use the bicycle to commute to work.
U
حالا که تابستان است کاری که می توان کرد این است که از دوچرخه برای رفت و آمد به سر کاراستفاده کرد.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
What have you been up to this time?
U
حالا دیگر چه کار کردی ؟
[کاری خطا یا فضولی]
watt
U
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watts
U
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
I'm saving up for a new bike.
U
من برای یک دوچرخه جدید صرفه جویی می کنم.
golf cart
U
گاری دوچرخه برای حمل وسایل بازیگران در زمین گلف
sensitivity
U
کمترین توان سیگنال درییافتی که برای گیرنده برای تشخیص سیگنال لازم است
sensitivities
U
کمترین توان سیگنال درییافتی که برای گیرنده برای تشخیص سیگنال لازم است
wheel sucker
U
دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
open
U
سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
opened
U
سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
opens
U
سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
tera
U
پیشوندی برای 01 به توان 21
busying
U
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busy
U
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busiest
U
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busies
U
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busied
U
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busier
U
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
rated through put
U
ماکزیمم توان عملیاتی ممکن برای یک دستگاه داده پردازی
scratch one's back
<idiom>
U
کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
kilos
U
هزار دستور برناه که هر ثانیه پردازش می شوند برای بررسی توان کامپیوتر
kilo
U
هزار دستور برناه که هر ثانیه پردازش می شوند برای بررسی توان کامپیوتر
setup
U
توپ اسان برای برگرداندن وضع گویهایی که به اسانی می توان امتیاز بدست اورد
controlled thermonuclear reaction
U
جوش هستهای کنترل شده تحت شرایط ازمایشگاهی برای تولید توان مفید
eight bit system
U
کم توان که CPU آن می توان کلمات هشت بیتی را پردازش کند
power meter
U
دستگاه اندازه گیری توان توان سنج وات متر
interfaces
U
استاندارد بیان کننده سیگنالهای واسط نرخ ارسال و توان برای اتصال ترمینال به مودم
interface
U
استاندارد بیان کننده سیگنالهای واسط نرخ ارسال و توان برای اتصال ترمینال به مودم
the proper time to do a thing
U
برای کردن کاری
potential
<adj.>
U
[توانایی برای انجام کاری]
sit tight
<idiom>
U
صبور برای انجام کاری
undertake
U
توافق برای انجام کاری
undertaken
U
توافق برای انجام کاری
prone to do something
آماده برای کردن کاری
undertakes
U
توافق برای انجام کاری
carry through
<idiom>
U
برای کاری نقشهای کشیدن
can i do a for you
U
کاری می توانم برای شمابکنم
the right way to do a thing
U
صحیح برای کردن کاری
authorizing
U
اجازه دادن برای انجام کاری
to pair off
U
جفت کردن
[برای کاری یا در جشنی]
turn out
<idiom>
U
رفتن برای دیدن یا انجام کاری
to invite somebody to do something
U
کسی را برای انجام کاری فراخواندن
helped
U
روش آسانتر برای انجام کاری
decisions
U
تصمیم گیری برای انجام کاری
to empower somebody to do something
U
اختیار دادن به کسی برای کاری
help
U
روش آسانتر برای انجام کاری
afterthought
U
چاره اندیشی برای کاری پس از کردن آن
serve one's purpose
<idiom>
U
مفیدبودن شخص برای کاری مشخص
authorising
U
اجازه دادن برای انجام کاری
helps
U
روش آسانتر برای انجام کاری
to empower somebody to do something
U
کسی را برای کاری مخیر کردن
authorize
U
اجازه دادن برای انجام کاری
authorizes
U
اجازه دادن برای انجام کاری
technique
U
روش با مهارت برای انجام کاری
bar
U
توقف کسی برای انجام کاری
invoked
U
تقاضا از کسی برای انجام کاری
invoke
U
تقاضا از کسی برای انجام کاری
invokes
U
تقاضا از کسی برای انجام کاری
decision
U
تصمیم گیری برای انجام کاری
techniques
U
روش با مهارت برای انجام کاری
bars
U
توقف کسی برای انجام کاری
invoking
U
تقاضا از کسی برای انجام کاری
authorises
U
اجازه دادن برای انجام کاری
authorises
U
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
covenantor
U
اجتماع اشخاص هم پیمان برای انجام کاری
authorizing
U
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
get one's own way
<idiom>
U
اجبار اشخاص برای انجام هر کاری که تو میخواهی
authorize
U
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
twist one's arm
<idiom>
U
مجبور کردن شخص برای انجام کاری
authorizes
U
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
authorising
U
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
keep after
<idiom>
یادآوری مکرر به کسی برای انجام کاری.
to try hard to do something
U
تقلا کردن برای انجام دادن کاری
overslaugh
U
بخشودگی از کاری برای انجام کار بزرگتر
to make an effort to do something
U
تلاش کردن برای انجام دادن کاری
summery
U
تابستان
summer
U
تابستان
summers
U
تابستان
summertime
U
تابستان
turboprop
U
توربین گاز که دران توان بیشتری از توربین برای چرخاندن شفت ملخ نسبت به توربوفن گرفته میشود
ratings
U
توان نامی توان قدرت
rating
U
توان نامی توان قدرت
make it up to someone
<idiom>
U
انجام کاری برای کسی درعوض وعده پولی
areas
U
اندازه گیری فضای گرفته شده برای کاری
scratch file
U
ناحیه کاری که برای کار جاری استفاده میشود
talk into
<idiom>
U
موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
area
U
اندازه گیری فضای گرفته شده برای کاری
go in for
<idiom>
U
شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
beside one's self
<idiom>
U
خیلی ناامید یا هیجان زده برای انجام کاری
freedom
U
آزاد بودن برای انجام کاری بدون محدودیت
server
U
کامپیوتر مخصوص که کاری را برای شبکه انجام میدهد
to pause
U
[برای مدت کوتاهی]
در انجام کاری توقف کردن
afterthoughts
U
فکر کاهل چاره اندیشی برای کاری پس از کردن ان
freedoms
U
آزاد بودن برای انجام کاری بدون محدودیت
egg (someone) on
<idiom>
U
خواهش کردن ومجبورکردن کسی برای انجام کاری
lsb
U
رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است
estivation
U
تابستان گذرانی
full summer
U
عین تابستان
estivation
U
تابستان خوابی
aestivation
U
تابستان گذرانی
full summer
U
چله تابستان
high summer
U
وسط تابستان
canicule
U
چله تابستان
summertime
U
هنگام تابستان
summer is in
U
تابستان رسید
midsummer
U
چله تابستان
summer ide
U
فصل تابستان
aestivate
U
تابستان را گذراندن
summer time
U
فصل تابستان
midsummer
U
نیمه تابستان
for next to nothing
<idiom>
U
چندرغاز
[رایگان]
[مفت]
[مزد خیلی کم برای انجام کاری]
for peanuts
[and for chicken feed]
<idiom>
U
چندرغاز
[رایگان]
[مفت]
[مزد خیلی کم برای انجام کاری]
redundant
U
قطعه اضافی که برای کاری در صورت خطا استفاده میشود
to sign up for something
U
نام خود را درفهرست نوشتن
[برای انجام کاری اشتراکی]
work file
U
فضای کاری که برای کار جاری اشغال شده است
hygrograph
U
دستگاه خود کاری برای اندازه گیری رطوبت جوی
He is a man who would stoop to anything .
U
آدمی است که بهر کاری تن می دهد ( برای رسیدن به هدفش )
To do something prefunctorily.
U
برای رفع تکلیف ( از سر باز کردن ) کاری راانجام دادن
chord keying
U
عمل انتخاب دو یا چند کلید همزمان برای انجام کاری
diskless workstation
U
ایستگاه کاری که درایو دیسکی برای ذخیره داده ندارد
A jars mouth may be stopped ,a mans cannot.
<proverb>
U
در کوزه را مى توان بست اما دهان آدمى را نمى توان بست.
With the onset of summer.
U
.با آمدن (فرارسیدن )تابستان
summery
U
شبیه تابستان تابستانی
warm-up
U
روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
elapsed time
U
زمانی که کاربر برای انجام کاری روی کامپیوتر صرف میکند
warm-ups
U
روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
summers
U
چراندن تابستان را بسر بردن
summer
U
چراندن تابستان را بسر بردن
sike
U
نهری که در تابستان خشک شود
volt ampere meter
U
دستگاه اندازه گیری توان فاهری توان فاهری سنج
mini
U
کامپیوتر کوچک با محدوده توان پردازش و دستورات بیشتر از یک ریز کامپیوتر ولی قابل رقابت با سرعت یا توان کنترل داده کامپیوتر mainframe نیست
ends
U
کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
ended
U
کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
end
U
کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
scratchpad
U
فضای کاری یا محلی با حافظه سریع برای ذخیره موقت داده جاری
Short of replacing the engine, I have tried everything to fix the car.
U
به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
midnight sun
U
خورشید بالای افق در نیمه شب تابستان
We wI'll go to the seaside this coming ( next ) summer .
U
امسال تابستان می رویم کنار دریا
CD WO
U
مناسب برای ذخیره سازی متون آرشیو و یا آزمایش ROM-CD پیش از دوباره کاری
dog days
U
چله تابستان دوران رکود و عدم فعالیت
how about
<idiom>
برای ارائه پشنهاد یا جویا شدن نظر دیگران در مورد چیزی یا کاری استفاده می شود
latchkey child
[بچه ای که برای مدت زمانی از روز بخاطر مشغله کاری پدر و مادر در خانه تنهاست.]
latchkey kid
[colloquial]
U
[بچه ای که برای مدت زمانی از روز بخاطر مشغله کاری پدر و مادر در خانه تنهاست.]
Tourists have stayed away in droves this summer.
U
این تابستان دسته های زیادی از گردشگران نیامدند.
protocol
U
ارتباطی بین واحدهادرایستگاههای کاری مختلف که قواعد و فرمت هایی را برای مبادله پیام ها تعریف میکند
protocols
U
ارتباطی بین واحدهادرایستگاههای کاری مختلف که قواعد و فرمت هایی را برای مبادله پیام ها تعریف میکند
symmetrical compression
U
سیستم فشرده سازی که همان توان پردازش و زمان را برای فشرده سازی و از حالت فشرده در آوردن تصویر نیاز دارد
AppleTalk
U
پروتکل هایی که برای ارتباط بین ایستگاههای کاری و سرورها در کامپیوترهای شبکه Macintosh Apple استفاده می شوند
quantum meruit
U
کارفرما کاری را که برای انجام دادن به کارگر می داده و قرار می گذاشته که مزد او را برمبنای قاعده فوق بدهد
They must hunger in frost, that will not work in heat.
<proverb>
U
آنهایی که در تابستان کار نمى کنند بایستى در زمستان گرسنه بمانند.
token bus network
U
EEEL استاندارد برای شبکههای محلی به صورت کابل توپولوژی باس . ایستگاههای کاری داده را با عبور Token منتقل می کنند
token
U
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
tokens
U
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
to pair off
U
دو نفر دو نفر کردن
[برای کاری یا در جشنی]
not yet
<adv.>
U
نه تا حالا
till now
U
تا حالا
seeing that
U
حالا که
now
U
حالا
forth
U
از حالا
naive user
U
شخصی که می خواهد کاری را با کامپیوتر انجام دهد امافاقد تجربه لازم برای برنامه نویسی با کامپیوتر میباشد
even now
U
حالا حتی
henceforth
<adv.>
U
از حالا به بعد
henceforward
<adv.>
U
از حالا به بعد
from now on
<adv.>
U
از حالا به بعد
programming
U
نرم افزاری که به کاربر امکان نوشتن مجموعه دستورات مشخص برای کاری را میدهد که بعداگ به قالبی ترجمه میشود که توسط کامپیوتر قابل فهم است
just
<adv.>
<idiom>
U
حالا
[اصطلاح روزمره]
Now I understand!
U
حالا متوجه شدم!
My turn!
U
حالا نوبت منه!
Now, where should we go to?
U
حالا به کجا برویم؟
Let us suppose ...
U
حالا فرض کنیم که ...
Right now .
U
همین الان ( حالا)
The ball is in your court.
<idiom>
U
حالا نوبت تو است.
simply
<adv.>
<idiom>
U
حالا
[اصطلاح روزمره]
Not to mention the fact that …
U
حالا بگذریم از اینکه...
bikes
U
دوچرخه
bicycle
دوچرخه
carts
U
دوچرخه
bicycles
U
دوچرخه
carted
U
دوچرخه
cart
U
دوچرخه
carting
U
دوچرخه
bike
U
دوچرخه
to know the ropes
U
راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
torched
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
simply
<adv.>
<idiom>
U
حالا دیگه
[اصطلاح روزمره]
just
<adv.>
<idiom>
U
حالا دیگه
[اصطلاح روزمره]
Now he gets the point!
<idiom>
U
دوزاریش حالا افتاد!
[اصطلاح]
That's the end of that!
U
این هم
[که دیگر]
حالا تمام شد!
It's all over now!
U
این هم
[که دیگر]
حالا تمام شد!
Please turn left now.
U
لطفا حالا شما به چپ بپیچید.
Now I'm back to normal.
U
حالا به حالت عادی برگشتم.
That's (just) the way things are.
U
موقعیت حالا دیگه اینطوریه.
cartwright's shop
U
دوچرخه سازی
hansoms
U
درشکه دوچرخه
velocipede
U
دوچرخه پایی
hansom
U
درشکه دوچرخه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com