English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
roll call U حاضر و غایب
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
roll-call U حاضر و غایب کردن
roll-calls U حاضر و غایب کردن
call up U درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up U درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-ups U درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call the roll U حاضر و غایب کردن
roll call U حاضر و غایب کردن افراد
To call the roll. Roll-call. U حاضر غایب کردن
to call the roll U حاضر غایب کردن [نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
Other Matches
hide and seek U بازی غایب شدنک یا غایب موشک
prepare for action U حاضر به عملیات شدن حاضر به تیر کردن
in absentia U غایب
missing U غایب
absentees U غایب
absentee U غایب
absent U غایب
deserter U غایب
hidden U غایب
deserters U غایب
draft dodgers U مشمول غایب
missing person whose whereabouts are unk U غایب مفقودالاثر
disappears U غایب شدن
missing person U غایب مفقودالاثر
disappearing U غایب شدن
draft dodger U مشمول غایب
disappear U غایب شدن
to absent oneself U غایب شدن
out of sight U غایب از نظر
lost and untraceable U غایب مفقودالاثر
absentee U فرد غایب
absentees U مالک غایب
disappeared U غایب شدن
away U غایب درسفر
away U غایب رفته
absentee U مالک غایب
absentees U فرد غایب
absentee landlord U مالک غایب
awol U غایب بدون اجازه
prosopopoeia U حاضردانستن شخص غایب
absentees U مفقودالاثر شخص غایب
hide-and-seek U بازی غایب شدنک
i was absent for a while U یک مدتی غایب بودم
absenteeism U حالت غایب بودن
foreign U توقیف اموال مدیون غایب
prosopopoeia U تعریف شخص غایب بصورت متکلم وحده
blind score U امتیاز اضافی به تیمی که عضو ان غایب یا اخراج شده و جانشینی ندارد
ubiquitous U حاضر
agreeable U حاضر
in the saddle U حاضر
existing U حاضر
stocked U :حاضر
presented U حاضر
presenting U حاضر
presents U حاضر
stock U :حاضر
present U حاضر
on hand <idiom> U حاضر
operationally ready U حاضر به عملیات
present [at] <adj.> U باشنده [حاضر] [در]
at present U در حال حاضر
at the present moment U درحال حاضر
at the moment U در حال حاضر
action front U حاضر به تیر
get ready U حاضر شدن
johnny on the sopt U حاضر و اماده
to e. an appearance U حاضر شدن
toss off <idiom> U حاضر جواب
stand by U حاضر بودن
readiness to report U حاضر جوابی
make ready U حاضر شدن
operationally ready U حاضر به کار
For the time being. At peresent. presently. U درحال حاضر
attending U حاضر بودن
ready U قبضه حاضر
readied U حاضر به کار
delicatessen U اغذیه حاضر
readying U حاضر به کار
readied U قبضه حاضر
readying U قبضه حاضر
repartee U حاضر جوابی
rigs U وضع حاضر
rigged U وضع حاضر
rig U وضع حاضر
here U بدینسو حاضر
omnipresent U حاضر در همه جا
attend U حاضر بودن
omnipresent U همه جا حاضر
ready U حاضر به کار
attends U حاضر بودن
readies U حاضر به کار
ready wit U حاضر جوابی
operational U حاضر به کار
current U در حال حاضر
active حاضر بخدمت
delicatessens U اغذیه حاضر
existing U در حال حاضر
readies U قبضه حاضر
willing U حاضر خواهان
currents U در حال حاضر
show up U سر موقع حاضر شدن
To keep an appointment . U سر قرار حاضر شدن
march order U حاضر براه کردن
to conjure up U با سحر حاضر کردن
action U فرمان حاضر به تیر
operational route U جاده حاضر به کار
Get ready for the journey(trip) U برای مسافرت حاضر شو
unready U غیراماده حاضر نشده
attender U شخص حاضر در جایی
ready position U حالت حاضر به تیر
fair game U طعمهی حاضر و آماده
To prepare something. To get somethings ready. U چیزی را حاضر کردن
take off (time) <idiom> U سرکار حاضر نشدن
get ready U حاضر کردن یا شدن
fitting out U حاضر کردن ناو
to be present U باشنده [حاضر] بودن
presence of mind U حاضر ذهنی هوشیاری
he refused to go U حاضر نشد برود
actions U فرمان حاضر به تیر
obliging U حاضر خدمات مهربان
inbearing U ناخوانده حاضر خدمت
inbearing U فضولانه حاضر خدمت
i agreed to go U حاضر شدم بروم
At the moment we are not able to ... U در حال حاضر امکانش نیست که ما ...
get ready U اماده شدن حاضر کردن
ubiquitous U همه جا حاضر موجود درهمه جا
never to be at a loss for an answer U همیشه حاضر جواب بودن
dates U در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
I was an eye witness to what happened. U من حاضر وناظر وقا یع بودم
Those who attended the meeting. U کسانیکه در جلسه حاضر بودند
I wI'll get (persuade)him to sign . U اورا حاضر بامضاء می کنم
Are you prepared to accept my conditions? U حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
date U در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
When will they be ready? U چه وقت آنها حاضر میشود؟
show up U حاضر شدن حضور یافتن
set up U حاضر به جنگ کردن توپ
senior officer afloat U ارشدترین افسر حاضر در ناو
make ready U اماده شدن حاضر کردن
improvisation U بدیهه سازی حاضر جوابی
readying U حاضربه تیر حاضر باشید
ready U حاضربه تیر حاضر باشید
embattle U حاضر شدن برای جنگ
all available U کلیه توپخانه حاضر به تیر
embattle U حاضر به جنگ کردن یا شدن
offer to buy something U حاضر به خرید چیزی شدن
readied U حاضربه تیر حاضر باشید
improvisator U بدیهه ساز حاضر جواب
readies U حاضربه تیر حاضر باشید
disappearing target U هدف غایب شونده هدف ناپایدار
he would take no refusal U هیچ حاضر نمیشد که تقاضایش رد شود
sets U وسیله حاضر بکار تنظیم شده
setting up U وسیله حاضر بکار تنظیم شده
at this time <adv.> U درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
at this stage <adv.> U درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
to compel the attendance of a witness U وادار به حاضر شدن شاهدی [قانون]
set U وسیله حاضر بکار تنظیم شده
operating force U نیروهای حاضر به کار نیروی فعال
ready rack U قفسه مهمات حاضر برای تیراندازی
operationally ready U حاضر به عمل اماده از نظر عملیاتی
to report oneself U حاضر شدن وخود را معرفی کردن
currents U آدرسی که در حال حاضر استفاده میشود
current U آدرسی که در حال حاضر استفاده میشود
actual job [job held] [occupation held] U پیشه در حال حاضر نگه داشته شده
hath U سوم شخص مفرد اززمان حاضر فعل have
rolling reserve U امادذخیره دم دست وهمیشه حاضر در پای کار
It doesn't fly with me [American E] [colloquial] U من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
That won't work with me! U من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
ready missile U موشک حاضر به پرتاب روی سکوی اتش
make the grade <idiom> U منظم کردن، موفق بودن ،حاضر شدن
make the scene <idiom> U به محل یا حادثه خاص رفتن ،حاضر شدن
our offer to render a service U حاضر شدن ما برای اینکه خدمتی بکنیم
colours U انتخاب رنگهایی که در حال حاضر در تصویر استفاده می شوند
colour U انتخاب رنگهایی که در حال حاضر در تصویر استفاده می شوند
raise pistol U فرمان حاضر به تیر درتیراندازی کلت طپانچه ها بالا
to report for duty U برای کار حاضر شدن وخود رامعرفی کردن
embattle U حاضر بجنگ شدن تحت فشار شدید قرار دادن
individual demand schedule U صورت کالاهایی که یک فرد در یک مدت معین حاضر به خریدانها باشد
resident school U مدارس حضوری یا مدارسی که شاگرد عملا در کلاس حاضر میشود
minuteman U داوطلبانی که متعهد بودند بمحض احضار حاضر بخدمت نظام شوند
window U فضایی در صفحه نمایش که اپراتور در حال حاضر آنجا کار میکند
front de liberation national U فعالیت می کرد و در حال حاضر تنها حزب سیاسی الجزایر است
inactive U پنجرهای که نمایش داده میشود ولی در حال حاضر استفاده نمیشود
activity U تعداد فایل هایی که در حال حاضر در مقایسه با کل آنها استفاده شده اند
dockets U صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
docketing U صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
activities U تعداد فایل هایی که در حال حاضر در مقایسه با کل آنها استفاده شده اند
docket U صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
storage U فضای موقت حافظه برای داده هایی که در حال حاضر پردازش می شوند
docketed U صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
exclusion principle U اگر بتوان مانع استفاده کالا توسط کسانی که حاضر بپرداخت هزینه
unpopulated U تخته مدار چاپ شده که درحال حاضر عنصری ندارد یا سوکت آن خالی است
workspace U فضایی در حافظه که برای استفاده آماده است یا در حال حاضر اپراتور در آن کار میکند
tout temps prist U تسلیم خوانده در برابرخواهان با اعلام این که همیشه برای تحویل یا انجام خواسته حاضر است
Internet U جستجوگر وب سافت ماکروسافت که در حال حاضر آماده است و به کاربر امکان مشاهده صفحه وب را میدهد
IE U جستجوگر وب ساخت ماکروساخت که در حال حاضر فراهم است و به کاربر امکان دیدن صفحات وب میدهد
manned U اماده به جنگ جنگ افزار حاضر به تیر دارای خدمه
holocene U وابسته به دوره زمین شناسی حاضر که ازپایان دوره پلیستوسن شروع میگردد
operating strenght U پرسنل حاضر به خدمت پرسنل موجود یکان
uses U در حال حاضر در حال اجرا
use U در حال حاضر در حال اجرا
present U زمان حاضر زمان حال
presents U زمان حاضر زمان حال
readies U مهیا کردن حاضر کردن
ready U مهیا کردن حاضر کردن
presented U زمان حاضر زمان حال
presenting U زمان حاضر زمان حال
readied U مهیا کردن حاضر کردن
readying U مهیا کردن حاضر کردن
drive U حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
drives U حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com