Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
To call the roll. Roll-call.
U
حاضر غایب کردن
to call the roll
U
حاضر غایب کردن
[نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
roll-call
U
حاضر و غایب کردن
roll-calls
U
حاضر و غایب کردن
call up
U
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up
U
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-ups
U
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call the roll
U
حاضر و غایب کردن
roll call
U
حاضر و غایب کردن افراد
Other Matches
roll call
U
حاضر و غایب
prepare for action
U
حاضر به عملیات شدن حاضر به تیر کردن
hide and seek
U
بازی غایب شدنک یا غایب موشک
march order
U
حاضر براه کردن
to conjure up
U
با سحر حاضر کردن
To prepare something. To get somethings ready.
U
چیزی را حاضر کردن
fitting out
U
حاضر کردن ناو
get ready
U
حاضر کردن یا شدن
set up
U
حاضر به جنگ کردن توپ
embattle
U
حاضر به جنگ کردن یا شدن
get ready
U
اماده شدن حاضر کردن
make ready
U
اماده شدن حاضر کردن
to report oneself
U
حاضر شدن وخود را معرفی کردن
make the grade
<idiom>
U
منظم کردن، موفق بودن ،حاضر شدن
to report for duty
U
برای کار حاضر شدن وخود رامعرفی کردن
readying
U
مهیا کردن حاضر کردن
ready
U
مهیا کردن حاضر کردن
readies
U
مهیا کردن حاضر کردن
readied
U
مهیا کردن حاضر کردن
absentee
U
غایب
missing
U
غایب
absentees
U
غایب
deserter
U
غایب
absent
U
غایب
hidden
U
غایب
deserters
U
غایب
in absentia
U
غایب
absentee
U
مالک غایب
disappear
U
غایب شدن
absentee
U
فرد غایب
to absent oneself
U
غایب شدن
absentee landlord
U
مالک غایب
missing person whose whereabouts are unk
U
غایب مفقودالاثر
lost and untraceable
U
غایب مفقودالاثر
missing person
U
غایب مفقودالاثر
out of sight
U
غایب از نظر
disappeared
U
غایب شدن
disappearing
U
غایب شدن
draft dodger
U
مشمول غایب
absentees
U
فرد غایب
away
U
غایب درسفر
away
U
غایب رفته
draft dodgers
U
مشمول غایب
disappears
U
غایب شدن
absentees
U
مالک غایب
hide-and-seek
U
بازی غایب شدنک
i was absent for a while
U
یک مدتی غایب بودم
absentees
U
مفقودالاثر شخص غایب
prosopopoeia
U
حاضردانستن شخص غایب
absenteeism
U
حالت غایب بودن
awol
U
غایب بدون اجازه
foreign
U
توقیف اموال مدیون غایب
prosopopoeia
U
تعریف شخص غایب بصورت متکلم وحده
blind score
U
امتیاز اضافی به تیمی که عضو ان غایب یا اخراج شده و جانشینی ندارد
in the saddle
U
حاضر
stock
U
:حاضر
on hand
<idiom>
U
حاضر
agreeable
U
حاضر
existing
U
حاضر
presented
U
حاضر
presenting
U
حاضر
present
U
حاضر
stocked
U
:حاضر
ubiquitous
U
حاضر
presents
U
حاضر
operationally ready
U
حاضر به کار
readying
U
حاضر به کار
operationally ready
U
حاضر به عملیات
active
حاضر بخدمت
delicatessens
U
اغذیه حاضر
For the time being. At peresent. presently.
U
درحال حاضر
johnny on the sopt
U
حاضر و اماده
readying
U
قبضه حاضر
to e. an appearance
U
حاضر شدن
repartee
U
حاضر جوابی
ready
U
حاضر به کار
readied
U
حاضر به کار
readied
U
قبضه حاضر
readies
U
حاضر به کار
make ready
U
حاضر شدن
present
[at]
<adj.>
U
باشنده
[حاضر]
[در]
at the present moment
U
درحال حاضر
omnipresent
U
همه جا حاضر
ready
U
قبضه حاضر
attending
U
حاضر بودن
omnipresent
U
حاضر در همه جا
here
U
بدینسو حاضر
willing
U
حاضر خواهان
operational
U
حاضر به کار
stand by
U
حاضر بودن
delicatessen
U
اغذیه حاضر
toss off
<idiom>
U
حاضر جواب
rigs
U
وضع حاضر
get ready
U
حاضر شدن
attend
U
حاضر بودن
rigged
U
وضع حاضر
rig
U
وضع حاضر
attends
U
حاضر بودن
action front
U
حاضر به تیر
currents
U
در حال حاضر
at the moment
U
در حال حاضر
readiness to report
U
حاضر جوابی
at present
U
در حال حاضر
current
U
در حال حاضر
ready wit
U
حاضر جوابی
readies
U
قبضه حاضر
existing
U
در حال حاضر
unready
U
غیراماده حاضر نشده
presence of mind
U
حاضر ذهنی هوشیاری
he refused to go
U
حاضر نشد برود
obliging
U
حاضر خدمات مهربان
inbearing
U
فضولانه حاضر خدمت
operational route
U
جاده حاضر به کار
show up
U
سر موقع حاضر شدن
actions
U
فرمان حاضر به تیر
take off (time)
<idiom>
U
سرکار حاضر نشدن
action
U
فرمان حاضر به تیر
inbearing
U
ناخوانده حاضر خدمت
fair game
U
طعمهی حاضر و آماده
ready position
U
حالت حاضر به تیر
Get ready for the journey(trip)
U
برای مسافرت حاضر شو
To keep an appointment .
U
سر قرار حاضر شدن
i agreed to go
U
حاضر شدم بروم
to be present
U
باشنده
[حاضر]
بودن
attender
U
شخص حاضر در جایی
dates
U
در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
ubiquitous
U
همه جا حاضر موجود درهمه جا
I was an eye witness to what happened.
U
من حاضر وناظر وقا یع بودم
date
U
در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
senior officer afloat
U
ارشدترین افسر حاضر در ناو
embattle
U
حاضر شدن برای جنگ
At the moment we are not able to ...
U
در حال حاضر امکانش نیست که ما ...
all available
U
کلیه توپخانه حاضر به تیر
When will they be ready?
U
چه وقت آنها حاضر میشود؟
readied
U
حاضربه تیر حاضر باشید
show up
U
حاضر شدن حضور یافتن
readies
U
حاضربه تیر حاضر باشید
ready
U
حاضربه تیر حاضر باشید
Are you prepared to accept my conditions?
U
حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
improvisation
U
بدیهه سازی حاضر جوابی
improvisator
U
بدیهه ساز حاضر جواب
offer to buy something
U
حاضر به خرید چیزی شدن
I wI'll get (persuade)him to sign .
U
اورا حاضر بامضاء می کنم
never to be at a loss for an answer
U
همیشه حاضر جواب بودن
Those who attended the meeting.
U
کسانیکه در جلسه حاضر بودند
readying
U
حاضربه تیر حاضر باشید
disappearing target
U
هدف غایب شونده هدف ناپایدار
setting up
U
وسیله حاضر بکار تنظیم شده
at this stage
<adv.>
U
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
current
U
آدرسی که در حال حاضر استفاده میشود
currents
U
آدرسی که در حال حاضر استفاده میشود
set
U
وسیله حاضر بکار تنظیم شده
at this time
<adv.>
U
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
to compel the attendance of a witness
U
وادار به حاضر شدن شاهدی
[قانون]
ready rack
U
قفسه مهمات حاضر برای تیراندازی
he would take no refusal
U
هیچ حاضر نمیشد که تقاضایش رد شود
sets
U
وسیله حاضر بکار تنظیم شده
operationally ready
U
حاضر به عمل اماده از نظر عملیاتی
operating force
U
نیروهای حاضر به کار نیروی فعال
our offer to render a service
U
حاضر شدن ما برای اینکه خدمتی بکنیم
make the scene
<idiom>
U
به محل یا حادثه خاص رفتن ،حاضر شدن
ready missile
U
موشک حاضر به پرتاب روی سکوی اتش
actual job
[job held]
[occupation held]
U
پیشه در حال حاضر نگه داشته شده
rolling reserve
U
امادذخیره دم دست وهمیشه حاضر در پای کار
hath
U
سوم شخص مفرد اززمان حاضر فعل have
That won't work with me!
U
من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
It doesn't fly with me
[American E]
[colloquial]
U
من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
colours
U
انتخاب رنگهایی که در حال حاضر در تصویر استفاده می شوند
raise pistol
U
فرمان حاضر به تیر درتیراندازی کلت طپانچه ها بالا
colour
U
انتخاب رنگهایی که در حال حاضر در تصویر استفاده می شوند
individual demand schedule
U
صورت کالاهایی که یک فرد در یک مدت معین حاضر به خریدانها باشد
resident school
U
مدارس حضوری یا مدارسی که شاگرد عملا در کلاس حاضر میشود
embattle
U
حاضر بجنگ شدن تحت فشار شدید قرار دادن
inactive
U
پنجرهای که نمایش داده میشود ولی در حال حاضر استفاده نمیشود
window
U
فضایی در صفحه نمایش که اپراتور در حال حاضر آنجا کار میکند
front de liberation national
U
فعالیت می کرد و در حال حاضر تنها حزب سیاسی الجزایر است
minuteman
U
داوطلبانی که متعهد بودند بمحض احضار حاضر بخدمت نظام شوند
storage
U
فضای موقت حافظه برای داده هایی که در حال حاضر پردازش می شوند
exclusion principle
U
اگر بتوان مانع استفاده کالا توسط کسانی که حاضر بپرداخت هزینه
activities
U
تعداد فایل هایی که در حال حاضر در مقایسه با کل آنها استفاده شده اند
activity
U
تعداد فایل هایی که در حال حاضر در مقایسه با کل آنها استفاده شده اند
docket
U
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
dockets
U
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
docketed
U
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
docketing
U
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
workspace
U
فضایی در حافظه که برای استفاده آماده است یا در حال حاضر اپراتور در آن کار میکند
unpopulated
U
تخته مدار چاپ شده که درحال حاضر عنصری ندارد یا سوکت آن خالی است
Internet
U
جستجوگر وب سافت ماکروسافت که در حال حاضر آماده است و به کاربر امکان مشاهده صفحه وب را میدهد
IE
U
جستجوگر وب ساخت ماکروساخت که در حال حاضر فراهم است و به کاربر امکان دیدن صفحات وب میدهد
tout temps prist
U
تسلیم خوانده در برابرخواهان با اعلام این که همیشه برای تحویل یا انجام خواسته حاضر است
manned
U
اماده به جنگ جنگ افزار حاضر به تیر دارای خدمه
holocene
U
وابسته به دوره زمین شناسی حاضر که ازپایان دوره پلیستوسن شروع میگردد
operating strenght
U
پرسنل حاضر به خدمت پرسنل موجود یکان
presented
U
زمان حاضر زمان حال
uses
U
در حال حاضر در حال اجرا
present
U
زمان حاضر زمان حال
presents
U
زمان حاضر زمان حال
use
U
در حال حاضر در حال اجرا
presenting
U
زمان حاضر زمان حال
drive
U
حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com