English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
march order U حاضر براه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
prepare for action U حاضر به عملیات شدن حاضر به تیر کردن
fitting out U حاضر کردن ناو
call the roll U حاضر و غایب کردن
get ready U حاضر کردن یا شدن
roll-calls U حاضر و غایب کردن
To prepare something. To get somethings ready. U چیزی را حاضر کردن
To call the roll. Roll-call. U حاضر غایب کردن
to conjure up U با سحر حاضر کردن
roll-call U حاضر و غایب کردن
docile U سر براه
set up U حاضر به جنگ کردن توپ
roll call U حاضر و غایب کردن افراد
get ready U اماده شدن حاضر کردن
embattle U حاضر به جنگ کردن یا شدن
make ready U اماده شدن حاضر کردن
to report oneself U حاضر شدن وخود را معرفی کردن
waiting U چشم براه
inaugurate U براه انداختن
inaugurated U براه انداختن
destined U عازم براه
inaugurates U براه انداختن
he went his way U براه خودرفت
inaugurating U براه انداختن
launghing U براه اندازی
make the grade <idiom> U منظم کردن، موفق بودن ،حاضر شدن
he went his way U رفت براه خود
to keep any one waiting U کسیرا چشم براه
to look out U چشم براه بودن
to kick ones heels U چشم براه ایستادن
to report for duty U برای کار حاضر شدن وخود رامعرفی کردن
toddling U کودک تازه براه افتاده
toddler U کودک تازه براه افتاده
toddles U کودک تازه براه افتاده
toddled U کودک تازه براه افتاده
toddlers U کودک تازه براه افتاده
to kick one's heels U چشم براه ایستادن منتظرایستادن
toddle U کودک تازه براه افتاده
to call the roll U حاضر غایب کردن [نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
waited U چشم براه بودن منتظر شدن
branch U جوانه زدن براه جدیدی رفتن
His invevtion made a noise in the world. U اختراعش دردنیا سروصدائی براه انداخت
branches U جوانه زدن براه جدیدی رفتن
wait U چشم براه بودن منتظر شدن
waits U چشم براه بودن منتظر شدن
ready U مهیا کردن حاضر کردن
readying U مهیا کردن حاضر کردن
readies U مهیا کردن حاضر کردن
readied U مهیا کردن حاضر کردن
drown out <idiom> U سروصدای زیاد براه انداختن وقادر به شنیدن نبودن
to fang a pump U براه انداختن تلمبه بوسیله ریختن اندکی اب درتوی ان
call up U درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-ups U درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up U درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
presenting U حاضر
present U حاضر
stock U :حاضر
presented U حاضر
presents U حاضر
in the saddle U حاضر
stocked U :حاضر
on hand <idiom> U حاضر
agreeable U حاضر
existing U حاضر
ubiquitous U حاضر
For the time being. At peresent. presently. U درحال حاضر
at the moment U در حال حاضر
here U بدینسو حاضر
active حاضر بخدمت
omnipresent U همه جا حاضر
get ready U حاضر شدن
action front U حاضر به تیر
at present U در حال حاضر
stand by U حاضر بودن
omnipresent U حاضر در همه جا
make ready U حاضر شدن
operational U حاضر به کار
repartee U حاضر جوابی
johnny on the sopt U حاضر و اماده
at the present moment U درحال حاضر
to e. an appearance U حاضر شدن
readies U حاضر به کار
readying U قبضه حاضر
rigs U وضع حاضر
rigged U وضع حاضر
present [at] <adj.> U باشنده [حاضر] [در]
delicatessens U اغذیه حاضر
rig U وضع حاضر
current U در حال حاضر
currents U در حال حاضر
readying U حاضر به کار
ready U قبضه حاضر
readied U قبضه حاضر
readies U قبضه حاضر
readied U حاضر به کار
delicatessen U اغذیه حاضر
readiness to report U حاضر جوابی
roll call U حاضر و غایب
toss off <idiom> U حاضر جواب
ready wit U حاضر جوابی
ready U حاضر به کار
operationally ready U حاضر به عملیات
willing U حاضر خواهان
attend U حاضر بودن
attending U حاضر بودن
existing U در حال حاضر
operationally ready U حاضر به کار
attends U حاضر بودن
presence of mind U حاضر ذهنی هوشیاری
take off (time) <idiom> U سرکار حاضر نشدن
unready U غیراماده حاضر نشده
fair game U طعمهی حاضر و آماده
actions U فرمان حاضر به تیر
action U فرمان حاضر به تیر
ready position U حالت حاضر به تیر
he refused to go U حاضر نشد برود
obliging U حاضر خدمات مهربان
attender U شخص حاضر در جایی
show up U سر موقع حاضر شدن
to be present U باشنده [حاضر] بودن
operational route U جاده حاضر به کار
i agreed to go U حاضر شدم بروم
To keep an appointment . U سر قرار حاضر شدن
inbearing U ناخوانده حاضر خدمت
inbearing U فضولانه حاضر خدمت
Get ready for the journey(trip) U برای مسافرت حاضر شو
improvisation U بدیهه سازی حاضر جوابی
ubiquitous U همه جا حاضر موجود درهمه جا
improvisator U بدیهه ساز حاضر جواب
senior officer afloat U ارشدترین افسر حاضر در ناو
show up U حاضر شدن حضور یافتن
never to be at a loss for an answer U همیشه حاضر جواب بودن
At the moment we are not able to ... U در حال حاضر امکانش نیست که ما ...
date U در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
I was an eye witness to what happened. U من حاضر وناظر وقا یع بودم
dates U در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
When will they be ready? U چه وقت آنها حاضر میشود؟
Those who attended the meeting. U کسانیکه در جلسه حاضر بودند
I wI'll get (persuade)him to sign . U اورا حاضر بامضاء می کنم
Are you prepared to accept my conditions? U حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
embattle U حاضر شدن برای جنگ
all available U کلیه توپخانه حاضر به تیر
offer to buy something U حاضر به خرید چیزی شدن
readying U حاضربه تیر حاضر باشید
ready U حاضربه تیر حاضر باشید
readied U حاضربه تیر حاضر باشید
readies U حاضربه تیر حاضر باشید
at this stage <adv.> U درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
he would take no refusal U هیچ حاضر نمیشد که تقاضایش رد شود
operationally ready U حاضر به عمل اماده از نظر عملیاتی
ready rack U قفسه مهمات حاضر برای تیراندازی
current U آدرسی که در حال حاضر استفاده میشود
currents U آدرسی که در حال حاضر استفاده میشود
operating force U نیروهای حاضر به کار نیروی فعال
to compel the attendance of a witness U وادار به حاضر شدن شاهدی [قانون]
at this time <adv.> U درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
sets U وسیله حاضر بکار تنظیم شده
setting up U وسیله حاضر بکار تنظیم شده
set U وسیله حاضر بکار تنظیم شده
hath U سوم شخص مفرد اززمان حاضر فعل have
rolling reserve U امادذخیره دم دست وهمیشه حاضر در پای کار
actual job [job held] [occupation held] U پیشه در حال حاضر نگه داشته شده
That won't work with me! U من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
make the scene <idiom> U به محل یا حادثه خاص رفتن ،حاضر شدن
our offer to render a service U حاضر شدن ما برای اینکه خدمتی بکنیم
It doesn't fly with me [American E] [colloquial] U من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
ready missile U موشک حاضر به پرتاب روی سکوی اتش
raise pistol U فرمان حاضر به تیر درتیراندازی کلت طپانچه ها بالا
colours U انتخاب رنگهایی که در حال حاضر در تصویر استفاده می شوند
colour U انتخاب رنگهایی که در حال حاضر در تصویر استفاده می شوند
individual demand schedule U صورت کالاهایی که یک فرد در یک مدت معین حاضر به خریدانها باشد
embattle U حاضر بجنگ شدن تحت فشار شدید قرار دادن
resident school U مدارس حضوری یا مدارسی که شاگرد عملا در کلاس حاضر میشود
window U فضایی در صفحه نمایش که اپراتور در حال حاضر آنجا کار میکند
front de liberation national U فعالیت می کرد و در حال حاضر تنها حزب سیاسی الجزایر است
minuteman U داوطلبانی که متعهد بودند بمحض احضار حاضر بخدمت نظام شوند
inactive U پنجرهای که نمایش داده میشود ولی در حال حاضر استفاده نمیشود
exclusion principle U اگر بتوان مانع استفاده کالا توسط کسانی که حاضر بپرداخت هزینه
activity U تعداد فایل هایی که در حال حاضر در مقایسه با کل آنها استفاده شده اند
storage U فضای موقت حافظه برای داده هایی که در حال حاضر پردازش می شوند
activities U تعداد فایل هایی که در حال حاضر در مقایسه با کل آنها استفاده شده اند
dockets U صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
docket U صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
docketing U صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
docketed U صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
unpopulated U تخته مدار چاپ شده که درحال حاضر عنصری ندارد یا سوکت آن خالی است
workspace U فضایی در حافظه که برای استفاده آماده است یا در حال حاضر اپراتور در آن کار میکند
Internet U جستجوگر وب سافت ماکروسافت که در حال حاضر آماده است و به کاربر امکان مشاهده صفحه وب را میدهد
IE U جستجوگر وب ساخت ماکروساخت که در حال حاضر فراهم است و به کاربر امکان دیدن صفحات وب میدهد
tout temps prist U تسلیم خوانده در برابرخواهان با اعلام این که همیشه برای تحویل یا انجام خواسته حاضر است
manned U اماده به جنگ جنگ افزار حاضر به تیر دارای خدمه
holocene U وابسته به دوره زمین شناسی حاضر که ازپایان دوره پلیستوسن شروع میگردد
operating strenght U پرسنل حاضر به خدمت پرسنل موجود یکان
presents U زمان حاضر زمان حال
presented U زمان حاضر زمان حال
presenting U زمان حاضر زمان حال
use U در حال حاضر در حال اجرا
uses U در حال حاضر در حال اجرا
present U زمان حاضر زمان حال
drive U حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
drives U حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com