English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 304 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
table U تو گذاردن
tabled U تو گذاردن
tables U تو گذاردن
tabling U تو گذاردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
award U امانت گذاردن
awarded U امانت گذاردن
awarding U امانت گذاردن
awards U امانت گذاردن
score U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
pillow U بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن
pillows U بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن
chalk U باگچ نشان گذاردن
chalked U باگچ نشان گذاردن
chalking U باگچ نشان گذاردن
chalks U باگچ نشان گذاردن
pop U باصدا ترکیدن برهن گذاردن
popped U باصدا ترکیدن برهن گذاردن
pops U باصدا ترکیدن برهن گذاردن
rack U روی چنگک گذاردن لباس و غیره
racked U روی چنگک گذاردن لباس و غیره
racks U روی چنگک گذاردن لباس و غیره
wracked U روی چنگک گذاردن لباس و غیره
wracks U روی چنگک گذاردن لباس و غیره
leave U باقی گذاردن
leaving U باقی گذاردن
subscribe U تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribed U تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribes U تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribing U تصدیق کردن صحه گذاردن
repose U گذاردن
stroke U سرکش گذاردن
stroked U سرکش گذاردن
strokes U سرکش گذاردن
stroking U سرکش گذاردن
place U در محلی گذاردن
places U در محلی گذاردن
placing U در محلی گذاردن
set U گذاردن
sets U گذاردن
setting up U گذاردن
cipher U صفر گذاردن برمزدراوردن
ciphers U صفر گذاردن برمزدراوردن
cyphers U صفر گذاردن برمزدراوردن
station U درپست معینی گذاردن
stationed U درپست معینی گذاردن
stations U درپست معینی گذاردن
panel U قاب گذاردن حاشیه زدن به
panels U قاب گذاردن حاشیه زدن به
check U نشان گذاردن
checked U نشان گذاردن
checks U نشان گذاردن
jacket U پوشاندن درپوشه گذاردن
jackets U پوشاندن درپوشه گذاردن
lay U گذاردن
lay U تخم گذاردن داستان منظوم
lays U گذاردن
lays U تخم گذاردن داستان منظوم
date U تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
dates U تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
godfather U نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
godfathers U نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
trail U اثرپا باقی گذاردن
trailed U اثرپا باقی گذاردن
trailing U اثرپا باقی گذاردن
trails U اثرپا باقی گذاردن
consign U امانت گذاردن
consigned U امانت گذاردن
consigning U امانت گذاردن
consigns U امانت گذاردن
silo U در سیلو گذاردن
skew U کج گذاردن
skew U اریب گذاردن
skewing U کج گذاردن
skewing U اریب گذاردن
skews U کج گذاردن
skews U اریب گذاردن
bier U جای گذاردن تابوت در قبر
biers U جای گذاردن تابوت در قبر
cannibalised U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
crate U صندوقه درجعبه گذاردن
crates U صندوقه درجعبه گذاردن
schedule U دربرنامه گذاردن
scheduled U دربرنامه گذاردن
schedules U دربرنامه گذاردن
tick U خطنشان گذاردن خط کشیدن
ticked U خطنشان گذاردن خط کشیدن
ticks U خطنشان گذاردن خط کشیدن
jar U اثر نامطلوب باقی گذاردن
jarred U اثر نامطلوب باقی گذاردن
jars U اثر نامطلوب باقی گذاردن
degenerate U روبه انحطاط گذاردن
degenerated U روبه انحطاط گذاردن
degenerates U روبه انحطاط گذاردن
degenerating U روبه انحطاط گذاردن
subletting U بمناقصه گذاردن کار بوسیله پیمانکار دست اول
diaphragm U حجاب یاپرده گذاردن
Other Matches
to impress a mark on something U نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
to leave out U جا گذاردن
to lay it on with a trowel U گذاردن
invest U گذاردن
invests U گذاردن
investing U گذاردن
invested U گذاردن
to lay it on thick U گذاردن
impone U گذاردن
reposal U گذاردن
instate U گذاردن
innovated U بدعت گذاردن
leave alone U تنها گذاردن
interlocate U در میان گذاردن
innovate U بدعت گذاردن
contradistinguish U فرق گذاردن
embowel U در روده گذاردن
gage U وثیقه گذاردن
interlay U در میان گذاردن
imburse U درکیسه گذاردن
incase U در جعبه گذاردن
collocate U پهلوی هم گذاردن
innovates U بدعت گذاردن
sashes U پنجره گذاردن
sash U پنجره گذاردن
procrastinating U معوق گذاردن
procrastinates U معوق گذاردن
procrastinated U معوق گذاردن
procrastinate U معوق گذاردن
collocated U پهلوی هم گذاردن
collocates U پهلوی هم گذاردن
demarcating U نشان گذاردن
collocating U پهلوی هم گذاردن
demarcates U نشان گذاردن
demarcated U نشان گذاردن
demarcate U نشان گذاردن
demark U نشان گذاردن
innovating U بدعت گذاردن
bulid U بنیان گذاردن
bestows U امانت گذاردن
suspend U معوق گذاردن
suspending U معوق گذاردن
encapsulating U درکپسول گذاردن
encapsulates U درکپسول گذاردن
encapsulate U درکپسول گذاردن
exposing U روباز گذاردن
exposing U بی حفاظ گذاردن
exposes U روباز گذاردن
tabling U معوق گذاردن
tables U معوق گذاردن
interpose U پا به میان گذاردن
bestowing U امانت گذاردن
bestowed U امانت گذاردن
bestow U امانت گذاردن
table U معوق گذاردن
tabled U معوق گذاردن
interposing U پا به میان گذاردن
interposes U پا به میان گذاردن
interposed U پا به میان گذاردن
exposes U بی حفاظ گذاردن
expose U روباز گذاردن
expose U بی حفاظ گذاردن
imprinted U گذاردن زدن
imprints U گذاردن زدن
thwart U بی نتیجه گذاردن
put-up U در فرف گذاردن
put up U در فرف گذاردن
shelved U در قفسه گذاردن
shelve U در قفسه گذاردن
thwarted U بی نتیجه گذاردن
imprint U گذاردن زدن
assess U خراج گذاردن بر
assessed U خراج گذاردن بر
endorsing U صحه گذاردن
endorses U صحه گذاردن
endorsed U صحه گذاردن
endorse U صحه گذاردن
suspends U معوق گذاردن
pouch U درجیب گذاردن
pouches U درجیب گذاردن
assesses U خراج گذاردن بر
assessing U خراج گذاردن بر
adopt U نام گذاردن
to join in U پامیان گذاردن
impressing U نشان گذاردن
placing at disposal U در دسترس گذاردن
put away U کنار گذاردن
pyx U درجعبه گذاردن
reposit U ودیعه گذاردن
pt down U کنار گذاردن
to d. up U خوراک گذاردن
reverence U احترام گذاردن
leave alone U بحال گذاردن
impressing U باقی گذاردن
impresses U نشان گذاردن
impresses U باقی گذاردن
impressed U نشان گذاردن
impressed U باقی گذاردن
impress U نشان گذاردن
impress U باقی گذاردن
novelize U بدعت گذاردن
to leave behind U باقی گذاردن
to leave behind U درپس گذاردن
work on/upon <idiom> U تفثیر گذاردن
underdo U از کار کم گذاردن
to strike in U پامیان گذاردن
to step in U پامیان گذاردن
to leave unsaid U نا گفته گذاردن
put on U : تحمیل کردن گذاردن
shuffle off U بدوش دیگری گذاردن
to foil a plan U عقیم گذاردن نقشه ای
insert U در جوف چیزی گذاردن
inserts U در جوف چیزی گذاردن
overindulge U زیاد ازاد گذاردن
to serve up U گذاردن یادرفرف ریختن
thole U گذاردن اجازه دادن
deposit in the bank U در بانک به ودیعه گذاردن
deposit with the bank U در بانک ودیعه گذاردن
disremember U درطاق نیسان گذاردن
overprice U بیش از حد قیمت گذاردن
diaphragms U حجاب یاپرده گذاردن
posing U : مطرح کردن گذاردن
posed U : مطرح کردن گذاردن
poses U : مطرح کردن گذاردن
inserting U در جوف چیزی گذاردن
pose U : مطرح کردن گذاردن
mottle U با خالهای رنگارنگ نشان گذاردن
obelize U با این علامت "-" نشان گذاردن
re lay U دوباره گذاردن یا قرار دادن
put by U قطع کردن کنار گذاردن
pockets U جیب دار درجیب گذاردن
misbrand U مارک یا علامت دروغی گذاردن
pocket U جیب دار درجیب گذاردن
interlope U پادرمیان کار دیگران گذاردن
staggering of setts U به ترتیب گذاردن سنگها سنگچینی
string along U وفق داشتن معوق گذاردن
preconcert U قبلا فرار ومدار گذاردن
to grow downwards U کاسته شدن روبکاهش گذاردن
To affect favourably [adversely] حسن اثر [سوءاثر] گذاردن
situate U واقع شده درمحلی گذاردن
vents U باد خور گذاردن برای
intervenes U مداخله کردن پا میان گذاردن
lay by U کنار گذاردن متروک کردن
lay-by U کنار گذاردن متروک کردن
denoted U تفکیک کردن علامت گذاردن
lay-bys U کنار گذاردن متروک کردن
foil U عقیم گذاردن خنثی کردن
denotes U تفکیک کردن علامت گذاردن
foiled U عقیم گذاردن خنثی کردن
mediate U وساطت کردن پابمیان گذاردن
foiling U عقیم گذاردن خنثی کردن
foils U عقیم گذاردن خنثی کردن
mediating U وساطت کردن پابمیان گذاردن
adopting U تعمید دادن نام گذاردن
intervened U مداخله کردن پا میان گذاردن
venting U باد خور گذاردن برای
thwart U عقیم گذاردن مخالفت کردن با
vented U باد خور گذاردن برای
vent U باد خور گذاردن برای
adopts U تعمید دادن نام گذاردن
thwarted U عقیم گذاردن مخالفت کردن با
declining U مایل شدن رو بزوال گذاردن
declines U مایل شدن رو بزوال گذاردن
declined U مایل شدن رو بزوال گذاردن
decline U مایل شدن رو بزوال گذاردن
intervene U مداخله کردن پا میان گذاردن
mediated U وساطت کردن پابمیان گذاردن
afterdate U تاریخ چیزیرا موخر گذاردن
mediates U وساطت کردن پابمیان گذاردن
defer U تسلیم شدن احترام گذاردن
interferes U پا بمیان گذاردن مداخله کردن
interfered U پا بمیان گذاردن مداخله کردن
tells U تشخیص دادن فرق گذاردن
interfere U پا بمیان گذاردن مداخله کردن
telling-off U تشخیص دادن فرق گذاردن
tell U تشخیص دادن فرق گذاردن
situating U واقع شده درمحلی گذاردن
situates U واقع شده درمحلی گذاردن
incommode U ناراحت گذاردن دردسر دادن
deferring U تسلیم شدن احترام گذاردن
deposit with someone U نزد کسی امانت گذاردن
actuble U قابل به معرض نمایش گذاردن
denote U تفکیک کردن علامت گذاردن
cicatrize U جای زخم باقی گذاردن
defers U تسلیم شدن احترام گذاردن
encase U درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulated U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulating U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
encased U درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
encases U درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulates U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
hypothecate U وثیقه قرار دادن رهن گذاردن
ovulate U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
straiten U باریک کردن درتنگی ومضیقه گذاردن
pocket veto U رد لایحه قانونی بوسیله معوق گذاردن ان
goal tending U خطای اثر گذاردن روی توپ حلقه
skipped U ازقلم اندازی سفید گذاردن قسمتی ازنقاشی
skips U ازقلم اندازی سفید گذاردن قسمتی ازنقاشی
skip U ازقلم اندازی سفید گذاردن قسمتی ازنقاشی
to shuffle off responsibility U مسئولیت را ازخودسلب کردن بدوش ودیگری گذاردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com